قطار می رود تا خود کویر / سفر به یزد
خيلي وقت پيش بود كه با يك اتوبوس پيزوري با جمعيت بچه دبيرستانيهاي مقيم منطقه 6 مشهد با سركارخانم فرجاد و ارجمند راهي يزد شديم. دوم دبيرستان بودم يا اول.
در آن سفر كه مدام مي بايست حواسمان به مقنعه مان مي بود ، چندان طرفي از يزد نبرديم. جز قيل و قال شيطنت همكلاسيها چيز ديگري در ذهنم نيست.
اين بار اما در ركاب جمعي از خواهران اصلاح طلب به يزد مي روم . هيچ غم و غصه چارقد و قد و قواره حجاب هم در سرم نيست.
خوبي اش اين است كه با قطار مي شود تمام آسمان كوير را ديد زد. سمينار بين المللي زن در جهان اسلام فردا در يزد آغاز مي شود.
روراست بگويم از اين اصلاح طلبان هيچ دل خوشي ندارم. پر توقع اند و فرصت طلب. هيچ يادم نمي رود خاطرات دوران دبيرستان در احزاب بي شكل مشهد را. آنچه اين روزها به روايت دست و پا شكسته تري در پايتخت تكرار مي شود.
گپي با محبوبه مغازه اي، مترجم كتاب مرنيسي و زناني كه از كشورهاي اسلامي به اين سمينار خواهند آمد تقريبا تنها دلخوشي ام براي دو روز در كوير بودن است.
آدمی خودش را در میان دست نوشته های مکتوبش سانسور می کند. گویی عادت کرده ایم به سرکوب مداوم خواسته ها و تمایلاتمان.