مكث در چشمه
دكل دكل درخت ميكاريم
ماهي ها به جهنم
كندوها پر از قير شدهاند
زنبورهاي كارگر عسل به عسلويه رفتهاند
تا پشت بام ملكه را آسفالت كنند
داريوش به پارس ميباليد
ما به پارس جنوبي
"احمد اكسير "
مکث میکنم کنار نشر چمشه. مکث طولانی چندین دقیقهای. روی وایت برد با ماژیک سورمهای شعر بالا را نوشتهاند و نام كتاب ها جلو چشمم رژه میرود؛ هوا را از من بگير خندهات را نه(پابلو نرودا)، هفتهاي يه بار آدمو نميكشه(سلينجر)، دخترك با عطر آدامس خروش نشان ، گور به گور، پيكاسو، خرده جنايتهاي زن و شوهري(اشميت)،پس باد همه چيز را با خود نخواهد برد و ... مكث طولاني بلند





آدمی خودش را در میان دست نوشته های مکتوبش سانسور می کند. گویی عادت کرده ایم به سرکوب مداوم خواسته ها و تمایلاتمان.