مكث در چشمه

 با اجازه از سازمان محیط زیست
دكل دكل درخت مي‌كاريم
ماهي ها به جهنم
كندوها پر از قير شده‌اند
زنبورهاي كارگر عسل به عسلويه رفته‌اند
تا پشت بام ملكه را آسفالت كنند
داريوش به پارس مي‌باليد
ما به پارس جنوبي
"احمد اكسير "

مکث می‌کنم کنار نشر چمشه. مکث طولانی چندین دقیقه‌ای. روی وایت برد با ماژیک سورمه‌ای شعر بالا را نوشته‌اند و نام كتاب ها جلو چشمم رژه می‌رود؛ هوا را از من بگير خنده‌ات را نه(پابلو نرودا)، هفته‌اي يه بار آدمو نمي‌كشه(سلينجر)، دخترك با عطر آدامس خروش نشان ، گور به گور، پيكاسو، خرده جنايت‌هاي زن و شوهري(اشميت)،پس باد همه چيز را با خود نخواهد برد و ... مكث طولاني  بلند 

دریغ

 

در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است
طرح افکندن این راز ، پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است
در این اندیشه‌ام که راز پایداری تو
در آن لبخند اثیری ،آمیخته با دردت در پیرامون توست
همه چیز به رنگ سپیده‌دم است
لبخندت را از من دریغ مکن

مهمانسراي دو دنيا

  

امانوئل اشميت آدم را درگير متن و واژه و كلمه مي‌كند. تئاتر پر بود از ديالوگ. همه‌اش ديالوگ. كاش نقش ژولين پرتال را ميكائيل شهرستاني بازي مي‌كرد. روايت از معلق ماندن ميان مرگ و زندگي بود . اغما . "مگه ما هميشه در حالت اغما نيستيم." اما جالب اين هست كه اشميت هميشه با روايتي نوستالژيك و تلخ از عشق هم روايت مي‌كند. آدم ‌هايي كه به يكديگر علاقه مند مي‌شوند و يك حسي دراين روايت هايش هست حتي در مهانسراي دو دنيا كه اصلا تمي عاشقانه ندارد.
تئاتر رفتن با يك اكيپ ده نفره خيلي چسبيد. هستي اولين تئاتر زندگي‌اش را ديد، هي توي صندلي وول مي‌خورد، يك لحظه هم آرام وقرار نداشت. نتونست با تئاتر ارتباط برقرار كنه.
آقاي اشميت مي‌گويند:« تئاتر من درباره چيست؟درباره پذيرفتن راز، رها كردن و رفتن، نترسيدن از ناشناخته و قبول آنچه گريزناپذير است........»

همچنان سوژه

دانوب/ وين

كانال دانوب / وين / ۶ اكتبر

....

پاييز به  برگ هاي خسته اي ختم مي‌شود

كه از درخت  پر رمق فرو می افتد

در انتهاي آدم گونه اي كه خود را در پس آن پنهان كرده‌ام 

هيچ پاييزي از من فرو نمي‌ريزد

آماده باش جنسی زنان / کیهان نوشته ها

تازه مدتی است که قائله لایحه حمایت از خانواده و آن بندهای کذایی اش از سرمان گذشته که خبر می‌آید عده ای در مجلس تلاش می‌کنند که ماده 23 آن یعنی قانون چند همسری را به لایحه بازگردانند. اما از این پیشنهاد به شدت منطق مدار که بگذریم یادداشت اخیری که در روزنامه کیهان به چاپ رسیده دیگر قوز بالای قوز است. در اين يادداشت  به شدت علمی ، اروتیک ، جنسی که روزنامه کیهان به چاپ رسانده با سلیس ترین واژگان دلایل تاکید موکد دوستان بر این ماده از لایحه را در خواهيد يافت. رویکردی که زن در آن صرفا کالایی برای عرضه امر جنسی  قلمداد می‌شود و در اين شرايط زن را چه به کار، اشتغال، خروج از کشور، اعتراض به چند همسری و دیگر موارد.

قيژك كولي كوك است

 
رنگ در رنگ و به هر رنگ هزارانش طیف
نغمه در نغمه به هر نغمه به یاد یاران
قیژک کولی کوک است
در این تنگی عصر
 
"شفيعي كدكني"
گوش كرديم و فراوان فراوان لذت برديم
 
 

غفلت از تجربه تاريخي قدرت بازار

وقتي جامعه اي احزاب درست و  حسابي ندارد كاركردهاي حزبي به برخي اجزاي ديگر جامعه سرايت پيدا مي‌كند. كه نمونه نغز آن روزنامه هايي است كه وظيفه حزبي بر عهده مي‌گيرند و لابي سياسي مي‌كنند و خلاصه گاهي دفترشان با دفتر حزب توفيري ندارد. اما يكي از نهادهاي سنتي كه در ايران داراي شاخص‌هاي امر حزبي شده بازار هاي سنتي ايران است. بازار در فرهنگ شرق همواره يكي از مكان‌هايي بوده كه در آن امكان تعامل و گفت و گو از سويي و تاثيرگذاري از سوي ديگر به چشم مي‌خورده. بازار هم قدرت اقتصادي دارد و هم چون ريش سفيدها در آن جمع اند و غالبا افراد صاحب نفوذ مي‌توان از اين لابي براي تاثيرگذاري بر تصميمات سياسي بهره برد.  چه بخواهيم و چه نخواهيم بازار در تاريخ ايران همواره نهاد قدرت بوده‌است. از ابتداي دولت نهم تا كنون فشار بر نهادهاي مدني به اشكال مختلف در حال افزايش است اما نتايج و تاثير سوء همين فشارها كمتر در نهاد بازار ديده مي شود. به رويكرد هابرماسي‌اش مي توان چنين روايت كرد كه عرصه عمومي در بافت سنتي بازار كماكان در حال بازتوليد است و همين عرصه عمومي موجب شده تا بازارهاي تهران و تبريز و قزوين زير بار حرف زور نروند و فرياد اعتراض بر آورند. حالا همين يكي را داشته باشيم و مرور كنيم كه چرا قدرت ها با رويه دگماتيستي نخست به سراغ بستن عرصه عمومي و نهادهاي مدني مي روند . بي آنكه بدانند اين عرصه حتي در سنتي ترين بافت ها هم در حال تقويت و بازتوليد است، چرا كه تجربه  حكومت ها نشان داده كه حاكميت‌هاي مبتني بر گفتمان جامعه مدني و عرصه عمومي بيشترين منافع را براي افراد تامين مي‌كنند. لايه‌هاي ليبرالي ماجرا هم آنجا روشن مي‌شود كه تجربه اعتراض‌هاي مداوم بازاري هاي ايران را از دل تاريخ يك صد سال پيش استخراج كني و پيوند اقصاد و آزادي را مرور.

دنبال سوژه می گشتم

 ۵ اکتبر / وین/

دانوب ،موسيقي و كافه

 خيابان هاي وين همه شبيه هم اند. هارموني و نظم آنقدر بالاتر از تصور آدمي است كه جايي آدم دلش مي‌خواهد در كنج قهوه خانه اي  اين همه تميزي و نظم و قانون مداري را بالا بياورد. وين شهر معماري و موسيقي  است. خيلي كه بخواهي وارد تعريف و تمجيد شوي بايد كافه نشيني و چتربازي را هم اضافه كني. تمام خيابان گزك كردن ما در وين خلاصه شد در ديدن آدم هايي كه هي بالاي سرشان چترها مي رقصيدند و عده‌اي هم كه لباس هاي مارك دار خيلي شيك پوشيده بودند. آدم هاي اتريشي سيگار زياد دود مي كنند و  آشغال سيگار  توي خيابان نمي ريزند. هيچ چيز در وين از آنچه از يك كشور اروپايي تصوير مي كردم فراتر  نبود،   تنها دانوب بود كه  وين را برايم عكس يادگاري كرد. صبحگاهان زود روانه شدن در كرانه  رودي كه تمام پاييز وين را در خودش قاب گرفته و ديوار نوشته هيپي‌ها نوعي حس آنارشيستي صبحگاهي به آدم مي افزود،  حسي براي اينكه پلير را روشن كني با صداي بلند  توي گوشت و آهنگ محسن نامجو گوش كني  و بي خيال آقاي موتزارت شوي كه چشم هاش زل زده توي چشمان تو هيچ خيالت نباشد كه اينجا دست كم به موسيقي كلاسيك احترام بگذاري.

Azuelos in Viana Do CasteloSmall Church in Viana Do CasteloViana Do Castelo old ladyViana Do Castelo street sceneViana Do Castelo street scene

شفاي وبلاگي

تا این وبلاگ بیچاره بخواهد به سامان برسد معلوم نیست که چند بار دیگر باید زیر تیغ جراحی برود اما به هر روی آقای جادي خان كبيورد آزاد  به داد کامنت دونی ما رسیدند و فی الجمله مشکل برای مدتی حل شد. فعلا در حال تشكر به سر مي‌بريم.