ديوانگي دلم مي خواهد شديد

 

ديروز در جمع دوستان بوديم و هركسي از ظن خود يار معنايابي و معناكاوي در تعريف  امر ديوانگي شده بود، از اينكه بايد سري به دكتر صنعتي زد تا اين حال خراب درمان شود روايت شد تا اينكه بي خيال و  ما را همين خوش است. في المجموع در باب ديوانگي بايد بگويم كه گاهي هر از چندماهي به شدت مي‌چسبد اين احولات مضحك. به ويژه آن زمان كه هر چه خط كش و نقاله به دست مي‌گيري هيچ نكته‌اي در زندگي‌ات به قواره حساب و كتابي نبوده كه از پيش داشتي و همين جا است كه شاعر مي‌گويد ، دلا ديوانه شو كه راه ديگري نداري و ...   بعد هم شب گذشته خاطرم هست كه در گوشه  كتابي  قيد شد كه "ديوانه نبودن، خود شكل ديگري از ديوانه بودن است". به اين اراده معطوف به ديوانگي،  اضافه بفرماييد ميل شديد سفر به بندر انزلي را ، سعدي را و تنهايي را. 

معجزه هزاره پنجره من

فكر كن صبح يك ماه مبارك رمضاني با چشمان خواب آلود، حسب عادت ديرين بري به آدرس وبلاگت كه به دلايلي* مدتي است رغبت نمی کنی در آن چیزی بنویسی و يك هو با پنجره اي تازه روبرو شوي.

یکهو یاد کارتون "سارا کوری" افتادم . اين تقريبا بهترين اتفاق اين چند وقت اخير بود . از تورج سپاس فراوان كه ما را حسابي سورپرايز كرد و ایمان.

*گاهي ننوشتن براي يك عذرخواهي مختصر اتفاق مي‌افتد، گاهي براي  اينكه كمي تازه شوي و شايد فرصتي پيدا كني تا كمي بالاتر روزگارت را رصد كني. ننوشتن ما هم از جنس همين  مختصرها بود.