آن که به در می کوبد

 

 

مورسو *ميگه" امروز مامان مرد. يا شايد هم ديروز. نمي‌دانم.

از آسايشگاه يك تلگراف دريافت كردم: "مادر فوت شد. خاكسپاري فردا. احترامات فائقه."

مورسو:" اين معنايي ندارد. شايد ديروز بود."

این روزها که بیست و شش ساله می شوم ُ بیش از دیگر سال ها به پوچی یله در زندگی نگاه می کنم. به اینکه وقتی یک سال زیستن آدمی با کلی بدو بدو می شود یک سال فراموشی از خود.

 

پی نوشت: تا خواستم این پست رو بزارم توی وبلاگ یکهو مراد ویسی وارد تحریریه شد و خبر فوت مهران قاسمی رو داد. بعد از از صرافت افتادم و ثبت موقت کردم. امشب دلم خواست که پست نمایش داده شود. شاید به خاطر اینکه هوای تهران خیلی سرد شده این روزها.  

*شخصیت بیگانه آلبر کامو

پايان روزى بلند

  ( Close of a Long Day )

ساموئل بكت*

 

 

تا که سرانجام

آن روز فرا رسيد

سرانجام رسيد

در پايان روزى بلند

نشسته در قاب پنجره اش

آرام در قاب پنجره اش

تك پنجره اتاقش

روياروى پنجره هاى ديگر

تك پنجره هاى ديگر

با كركره هاى فرو بسته

كركره هاى هماره بسته

 

فقط از آن اوست كه بالاست

تا كه فرا رسيد آن روز

در پايان آن روز

پايان روزى بلند

 

ترجمه وازريك درساهاكيان

 

اولين برف خوش يمن بود

 

پروين توي صداش شادي سرخوشانه بود. مثل خروس بي محل شماره اش را  گرفتم و بي توجه به ايميلي كه دو ساعت پيش فرستاده بود گفتم:"پروين جان اون منابعي كه گفتي رو ..."

دم زندان اوين بود. شهاب و كاوه و خيلي ديگر از بچه هاي كمپين هم . جلوه و مريم علاوه بر رصد دو ماهه شان از اوين ،  كلي هم  تجربه عيني از مشكلات زنان مشاهده كردند و آزاد شدند.

مقاومت بچه ها هم ابعاد تاثيرگذاري داشت. وثيقه بي قواره 100 ميليون توماني شد، 5 ميليون تومان.

با اين حال تئوري دوستان امنيتي براي دستگيري بچه‌ها و معطوف كردن فعالان حوزه زنان به مقاومت هم بي‌نتيجه نبود. انتخابات نزديك است وخيلي هم بي دليل نيست كه دانشجويان چپ و راست  را هم آزاد كنند به زودي.  وقتي سخنگوي دولت به رادان و احمدي مقدم مي‌پرد در طرح امنيت اجتماعي.

خيلي برف، خيلي راه

 

 

خيلي راه رفتن، خيلي توي برف سر خوردن، خيلي سرماخوردن، خيلي از اين كوچه به آن كوچه گز كردن آدم ها توي لحظه ها راه مي‌روند، توي لحظه‌ها مي‌ميرند، توي لحظه‌ها  آدمها را مي‌بينند.

 

شما قيافه تان عجيب شبيه من است و من عجيب شبيه خودم نيستم و من مدتي است كه شبيه هيچ آدمي نيستم، شايد كه اصلا آدم نيستم اين روزها . اين روزهايي كه خيلي راه رفتن توي برف ، خيلي راه رفتن توي خيابان را دوست دارم.

تریبون هایی برای نشنیدن

 

 

چند روز پيش بود داشتم برنامه صداي آمريكا را نگاه مي كردم. خبر هنوز در زندان ماندن جلوه و مريم را با آب و تاب خواند و در آخر هم  يك هو افاضات آقاي ديك چني در انتهاي همان برنامه روايت شد و انتقاد به برنامه‌هاي ايران. نفهمیدم موضوع دفاع از در زندان ماندن مریم و جلوه بود یا پروپاگاندای چنی عزیز.

ديك چني به اندازه حسين شريعتمداري و صداي آمريكا (voa) به اندازه كيهان اعصاب آدم را به هم

 مي ريزند. ياد آن روزي افتادم كه با محبوبه و آيدا رفتيم و با آقاي فرهنگي در كميسيون قضايي مجلس گپ زديم. مثلا ديدار كميته روابط عمومي كمپين بود با آقاي برادر. آخر هم "فرهنگي" گفت كه سعي كنيد پرچم نشويد.

فحش خوردن دوجانبه از آن چيزهايي است كه نمي شود به راحتي از كنارش گذشت. رسانه هاي داخلي و خارجي اين روزها ديگر گند زده اند به جنبش زنان ايران.جنبشي كه با اين همه مصيبت ها باز هم دارد تقلا مي كند تا حرفي براي گفتن داشته باشد.

دردي فراتر از مرزهاي جغرافيايي؛ آزار جنسي

 

چند وقت پيش خانمي از اصفهان تماس گرفت و از واگذار نشدن خودروهاي تاكسي بانوان اصفهان خبر داد. صداش پشت گوشي تلفن مي لرزيد. مي گفت آقايان آژانس دار اصفهاني تهديدمان كرده اند كه اگر تاكسي ها به اصفهان برسد ماشين‌ها ر آتش خواهند زد. ديشب داشتم كشور شمالي  به كارگرداني نيكي كارو  و بازي شارليز ترون رو مي ديدم.

«كشور شمالي» بازسازي زندگي واقعي « لوئيس جنسن» يكي از چهره‌هاي مهم تاريخ مبارزات فمينيستي در قرن بيستم بود كه در سال 1984عليه آزار جنسي كار فرمايش به دادگاه شكايت كرد.

فيلم پر است از حس هاي زنانه. نمايش حس تقابل زنان در صحنه دادگاه جوسي. نمايش حس مادري او حتي وقتي كه بايد فرزندي را به دنيا بياورد كه به دنبال تجاوز جنسي معلمش به او شكل گرفته.

فقدان حس اتحاد ميان همان زناني كه با انواع آزارهاي جنسي مواجه اند و در همين حال به دليل نداشتن هر گونه اهرم فشار در شبكه قدرت شكل گرفته در معدن نمي‌توانند از خواستشان دفاع كنند.

گويا نيوز بدون فيلتر در كيهان

 

 

فيلتر شكن‌ را بي خيال شويد. روزنامه نگار منتقد دولت ابتكار تازه‌اي زده است. در گزين‌گويه هايشان از گويا نيوز با عنوان پايگاه ضد انقلابي نام برده  و متن انتقاد سرسختانه بابك داد به اصلاح طلبان و در راس آن جبهه مشاركت را بي هيچ سانسوري منتشر كرده است.

هر روز كلي دشنام  به آدمها و اهانت در خبر ويژه كيهان منتشر می شود. هيچ خودتان را نگران نكنيد،  آقاي برادر به نوعي دچارمعصوميت اند. اين را زماني بيشتر مي فهمي كه اسناد دادگاه روزنامه ها را مرور كني. كيهان هميشه تبرئه مي شود حتي وقتي همه را صهيونيست و  وابسته به آمريكا و اسراييل مي‌خواند. اما جالب آنكه اين رسانه شجاع منتقد بي نظير به راحتي از سايت هاي ضد انقلابي مطلب نقل قول مي كند. آن هم چه مطلبي كلي انتخاب استراتژيكي بود آقاي شريعتمداري. توي برجك جبهه مشاركت زدي درست و حسابي . عجب نوبري هستي تو.

سري به دادگاه انقلاب بزنيد اين روزها

 

ديروز تشريف فرما شدم  به دادگاه انقلاب . پيشنهاد مي كنم كه دوستان يك سري بزنند اين روزها به دادگاه. حسابي آش شله قمكار است. آمار 20 تا 25 تا بود درباره دستگيري دانشجويان. يكهو 30 خانواده توي دادگاه ريختند تا ببينند با گذشت اين همه روز فرزندانشان كجا نگهداري مي شوند.

نزديك به 50 دانشجو بود آماري كه بين خانواده ها رد و بدل مي شد.  شهاب هم  هي مدام آدمهاي جديد معرفي مي كرد . منيژه گازراني همسر محسن حكيمي مترجم و فعال كارگري  ، همسر گوهري ديگر فعال كارگري و .....

با پروين ، رها، زارار، كاوه ، نيلوفر، منا و بچه هاي ديگر آمده بوديم ببينيم شيرين خانم عبادي مي خواهد براي پرونده  جلوه چه كند. دادگاهش بدون وكيل برگزار شده بود. عين يك تابلوي در هم پيچيده است اين روزها اوين. اين روزها دادگاه انقلاب . فعالان جنبش معلمان هم روزهاي قبل به دادگاه آمده بودند . قلندري ادوار هم بود. براي فك پلمپ ساختمان آمده بود . ياد كنشگران افتادم. 10 ماهي هست كه پلمپ است. هنوز دفترچه تلفن و كتاب مهرانگيز كارم توي كشو است.

يكي از دوستان به طعنه گفت به زندان اوين بايد تراكم تشويقي بدهند. بد فكري نيست. فله اي دانشجو مي برند.  فله‌اي آدمها را به زندان مي برند.