ميان ولوله صداهاي عجيب و غريب گم مي‌شوي. ولوم ضبط اگر تا سر حد نهايت نباشد هيچ آهنگ‌ها نمي‌چسبد. بي خيال كه همسايه‌ها نفرين نثار طبقه سومي‌ها مي‌كنند .

پوشه‌هاي آلبوم  هي جلوتر مي رود، از ترنج به جبرجغرافيا و و يكسر از آنجا به دمادم سبز. محسن نامجو ديوانه است به روايت يك عده يا عاقل، هرچه هست خلاف آمد عادت را خوب مي‌شناسد.

 از كاست هاي اولش كه شروع كني مي‌رود روي اعصاب آدم و تقليدهاي مكرر به خواندن شعرهاي نخستين شاملو و بي سبك‌وارگي اش مي‌ماند. پيش تر كه مي آيي اما كم كم اثر انگشتي از او بر جاي مانده است. نمي‌شود از اطراف تايباد و تربت جام گذر كني و گوشه هاي موسيقي مقامي خراسان را نداني و دوتار را كه ولوله به پا مي كند و جادوگر است در ميان سازها را نشناسي. بعد هم كلي سازهاي كوبه اي و مدرن و نيمه مدرن و هر چه دلت بخواهد مي ريزد توي اجراي نامجو. ترانه ها اما بهتر اند. تمثيل ها آنقدرهست كه چند دقيقه اي بخندي

"اي خاطره ات پونز ، نوك تيز ته كفشم "و ...

بماند از ترنج كه منتشر شد پيشنهاد مي‌كنم از تمامي  راه هاي قانوني و غير قانوني ديگر آلبومَ‌هاي نامجو را هز جور شده به دست آوريد.