تولد عاشورایی
زمان گذشت و در شلوغی روزها يادم رفت كه تولدم رو كه همزمان با عاشوراي حسيني بود به خودم تبريك و تهنيت و تسليت بگم. اين ترانه رو محسن نامجو از راه دور با مهر به من تقديم كرده :
جشن تولد تو باز مجلس عزا است
بريدي از اساس و ....
زمان گذشت و در شلوغی روزها يادم رفت كه تولدم رو كه همزمان با عاشوراي حسيني بود به خودم تبريك و تهنيت و تسليت بگم. اين ترانه رو محسن نامجو از راه دور با مهر به من تقديم كرده :
جشن تولد تو باز مجلس عزا است
بريدي از اساس و ....
شهر شبيه تو نيست
رنگ شبيه تو نيست
نگاه كه مي كنم؛ تو شبيه تو نيستي
و من تو را ميان صدها توي ديگر
رها ميكنم
شعر نمي خواهد
براي تو نوشتار شود
تو به من نميماني
يك موسيقي اسپانيايي آرام. بوي گند يك نوع سيگار كه به لعنت خدا نميارزد. تجربه مدرنيته مارشال برمن . سربالايي خيلي تيز. يك سكوت و آرامش بي نظير. همه شان در يك پيكان پيزوري مدل 57 اتفاق افتاد در حدفاصل ظفر تا سرگلشهر. 200 تومان كرايه را كه به راننده دادم بي اختيار توي چشم هاش زل زده بودم. قيافه اش شبيه هيچكدام از آدم هاي منورالفكر اطرافم نبود. از ميان چهره سياه سوخته و مه گرفته اش جوانياش بيرون ميزد. هنوز هم ربط ميان "برمن" و راننده تاكسي و آن موسيقي عجيب را نفهميدم. این روزها مدام در تاکسی ها نوحه شنیده ام
بايد دفاع كرد، بايد استعفا داد، بايد جا به جا شد، بايد رفت، بايد ترك كرد و بايد ايستاد و فرود ْآمد بر آستان دري كه كوبه ندارد، دري كه كوبه ندارد.
دوست ندارم از حالت اينويزيبل خارج شوم . دوست ندارم برم پول قبض مبايلم رو بريزم . از هر چه صف بانك و بانك بيزارم. دوست ندارم وقتي دارم از خيابون رد مي شم هيچ چهره آشنايي ببينم و هيچ دعوت به ديداري رو. دوست دارم اين روزها بگذرد هر چه زودتر. دوست دارم كه وسط همين هواي آلوده تهران هم نفس راحتي بكشم. دو تا دست مي بينم ، دست راست و چپم و طبق معمول هميشه 10 تا 20 تا هندوانه كال و نارس پايين پايم. متاسفانه اين بار ناگزيرم همه را بردارم. شبيه آن كابوس هايي شده كه همش منتظرم كسي با فريادي بيدارم كند، لعنتی هيچكس بلند صدايم نمي زند و كابوس و كابوس ..
تقدیم به کسی که دوستش دارم از مصطفا
پ .ن : البته هیچ ربطی به گله گذاری های بالا ندارد و تنها متنی است که دل می نشیند در این وانفسای بی متنی.و اگر اين حس لعنتي نبود ، زندگي كلي جلو بود