آخرش دود شد و به هوا رفت

شما اشتباه کردید یا من دچار اشتباه شدم . یا اصلا در کل اشتباه بود یا اینکه ... تمام پهنای صورتم در دود کافه گم مي‌شود. در کل اشتباه بود. من هم .... داستان اشتباه‌ها و  تکرار اشتباه. اول ماجرا خوب بود، وسط ماجرا خوب بود ، آخرش دود شد و به هوا رفت. لبخند زيريركي. خب اشتباه فصل لازم زندگي آدم ها شده. بله دو صد البته. آرامش پس آرامش توي تيتر صحبت‌ها مي‌نشيند. كافه به اتاقك اعتراف كليسا مي‌ماند. اعترافي كه بهانه نمي‌خواهد، نه حتي اجازه اي، اعترافي كه به هيچ كاري نمي‌ايد.فقط مشتي لغات ساده است.نه به كار من و نه به كار تو. اشتباه اصل زندگي است.نه واقعا اين يكي را قبول مي‌كنم. از كافه تا خانه راه درازي نيست. به راه و خانه و گز كردن خيابان‌ها عادت دارم،حالا باران بيايد يا نيايد. حالا عابري بگذرد يا نگذرد. اصل ماجرا اشتباه است. شاعر مي گويد بسيار اشتباه بايد تا ...

براي ا . پ كه توضیح خواست: آقا در کل غلط کردم، داستانواره‌اي است كه البته به هيچ نمي‌ماند.

 

تعبیر خواب نیمچه صبحگاهی ام

معلوم نبود كجا مي روم. چند تا بليت چند تا سفر در دستم. رها شدم در ميان شهرهايي كه هنوز نمي دانستم كچا هستند.بي برنامه و از هم گسيخته سفر مي بايد كرد و  هنوز هم گويا به هيچ كدي پايبندي نياموخته ام. اصفهان را نه به خاطر زاينده رود و ميدان نقش جهان كه به خاطر هم نشيني با دوستاني كه سال هاست دوست شان دارم مي‌خواهم و ديگر شهرها و روستاهاي ديگر را نيز. از تهران كه بيرون مي‌زني بايد مدام توي جاده در هن هن اتوبوس بخوابي و آهنگ افغاني بگوشي و صبحگاهش به شهر و دياري برسي. دور آتش پاي كوبي كني. قليان دست ساز بكشي و خودت را يله كني ميان ستاره هاي درشت آسماني كه آدم هاي بي شيله و پيله دارد. به هر جهت بسيار سفر بايد تا اينكه هي مدام زندگي را تمديد كني.  اتوبوس‌هاي بين شهري را با تكرار مداوم " خروس جنگي" رضا عطاران  و " پايت را زمين نگذار" ايرج قادري تحمل مي كنيم. به تهران نرسيده 16 اذر شروع مي شود. خيابان ها شلوغ است و آدم‌ها گويي كه به دنبال واقعه‌اي هستند كه هنوز نمي‌دانند چه واقعه‌اي است. تمام راه اصفهان تا تهران را تظاهرات خواب مي‌بينم و مدام گلوله توي سر آدم‌هاي خواب من شليك مي شود. سنگ پراكني مي شود، شعار و فحش و ناسزا. به روزنامه كه مي رسم فيس بوك شاهد خواب نيمچه صبحگاهي بين راهي‌ام مي‌شود. ماه ها است كه چيزي نمي‌نويسم. دلم براي نوشتن تنگ شده بود. تنگ مي‌شود.