آخرش دود شد و به هوا رفت
شما اشتباه کردید یا من دچار اشتباه شدم . یا اصلا در کل اشتباه بود یا اینکه ... تمام پهنای صورتم در دود کافه گم ميشود. در کل اشتباه بود. من هم .... داستان اشتباهها و تکرار اشتباه. اول ماجرا خوب بود، وسط ماجرا خوب بود ، آخرش دود شد و به هوا رفت. لبخند زيريركي. خب اشتباه فصل لازم زندگي آدم ها شده. بله دو صد البته. آرامش پس آرامش توي تيتر صحبتها مينشيند. كافه به اتاقك اعتراف كليسا ميماند. اعترافي كه بهانه نميخواهد، نه حتي اجازه اي، اعترافي كه به هيچ كاري نميايد.فقط مشتي لغات ساده است.نه به كار من و نه به كار تو. اشتباه اصل زندگي است.نه واقعا اين يكي را قبول ميكنم. از كافه تا خانه راه درازي نيست. به راه و خانه و گز كردن خيابانها عادت دارم،حالا باران بيايد يا نيايد. حالا عابري بگذرد يا نگذرد. اصل ماجرا اشتباه است. شاعر مي گويد بسيار اشتباه بايد تا ...
براي ا . پ كه توضیح خواست: آقا در کل غلط کردم، داستانوارهاي است كه البته به هيچ نميماند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر ۱۳۸۸ ساعت 14:48 توسط آمنه شیرافکن
|
آدمی خودش را در میان دست نوشته های مکتوبش سانسور می کند. گویی عادت کرده ایم به سرکوب مداوم خواسته ها و تمایلاتمان.