جنبش زنان ايران و آزمون هاي پياپي موفق
خبر توقيف موقت حكم دلارام علي براي همه خوشحال كننده بود. اما براي من بيش از شادماني اميدوار كنندگي در پي داشت. اميدواري از آن جهت كه به تداوم فعاليتهاي جنبشي كه زنان ميخوانندش اميد بستهام.
از همان صبح روزي كه مقابل قوه قضاييه، مادران نگران را ميديدم كه چطور پلههاي دبيرخانه را بالا و پايين مي گيرند، به توان اين جنبش بيشتر پي بردم.
جنبش زنان ايران در شرايطي كه با بالاترين هزينههاي ممكن براي يك جنبش ،اين روزها اهداف خود را پيش ميبرد،اما دارد خوب پلكان ترقي را طي ميكند.
اگر سال هاي پيش نگرانيام مدام از محدود شدن گفتمان خواست زنان در چارچوب خانه ها و جمع هاي اندك بود، با ديدن تصوير خديجه مقدم در دبيرخانه كه با يكي از زنان از پيش آشانا در همسايگي اش قضيه دلارام را بازگو كرد و آن زن هم به سربازي كه مدام سنگ ميانداخت در كارمان، بلند گفت:" همه ما يك هدف داريم".
جنبش زنان اين روزها هر چه ميگذرد از مدار نخبه پروري دور مي شود به خواست عامه زنان نزديك.
نگراني ام در كنار ديگر موارد، راههايي بود كه زنان براي مبارزه و پيشبرد برنامههاي خود انتخاب ميكنند. اين روزها زنان به كارآمدترين ابزارهاي مبارزه در يك جنبش اجتماعي دست يافتهاند. راه انداختن جمعهايي با عنوان مادرن صلح و مادران كمپين و بهرهمندي از روشهاي كم هزينه مانند لابي كردن ومدام دم دادگاه ها و مراجع قضايي صف كشيدن و با نامه ازاين سو به آن سو رفتن اميد بخش است و كم هزنيه تر از ديگر را هها.
اگرچه جنبش زنان ايران تا كنون با بهرهمندي از تجربههاي موفق در ديگر كشور ها از جمله مراكش توانستهاست خواست خود را در چارچوب برنامههاي مدون تنظيم كند اما آن چه اين روزها در خور اهميت است دسترسي به راههاي بومي و ادبيات منطبق با شرايط براي پيشبرد برنامههاست.
تشكيل گروه مادران صلح و تاكيد بر حمايت مادران در اين ميان يكي از همان راههاست. راهي كه ابزاري بومي تلقي ميشود و كاركرد خودش را دارد.
تاكيد بر دوري از سياست هاي جنگ طلبانه از ديگر رويههايي است كه اين روزها بايد در هر جمع و گذري ترويج و تبليغ شود، چرا كه دست كم زنان ميدانند كه جنگ خواستههايشان را به قهقرايي خواهد برد كه بازگرداندن دوباره آن مفاهيم از زواياي تاريك امر دشواري خواهد بود.
روشهاي بيان مخالفت و اعتراض دراين روزها كه شركت در تجمع زندان دو سال و شش ماه به دنبال دارد نيز به راهكار هاي تازه نيازمند است. لابي با مراجع دولتي و استمرار روابط با ارگانها و نهادهاي مجري برنامه هاي مرتبط با حوزه زنان از اين دست است.
با اين همه آنچه اين روزها جمعي را خوشحال و همه را اميدوار مي كند ، پريدن جنبش زنان از روي موانعي است كه از يك سو پيشبرد برنامهها و اهداف زنان را به دنبال دارد و از سوي ديگر دارد بر كتاب تجربه زنان ايراني ميافزايد. كتابي كه هر از چند گاهي صفحاتي از آن روي سايتها منتشر ميشود.
كوشش و خطا اين روزها در جنبش زنان بر مدار موفقيتهاي مدام و پي در پي استوار است. تجربه هايي كه بي شك سالهاي بعد ميتواند براي زنان كشورهاي منطقه نيز اميد بخش باشد و راهگشا. زناني كه اين روزها در عراق از حداقلهاي زندگي به دوراند و زنان كشورهاي همسايهمان در افغانستان و پاكستان.
آدمی خودش را در میان دست نوشته های مکتوبش سانسور می کند. گویی عادت کرده ایم به سرکوب مداوم خواسته ها و تمایلاتمان.