نافرماني مدني هم آموزش مي خواهد

 

 

احزاب مي خواهند به قدرت برسند. ترم دوم دانشگاه سر كلاس  ارتباطات سياسي يه استادي اينو مي‌گفت.

موسوي لاري در جلسه آخري كه با روزنامه نگار ها داشت خيلي نااميد بود . مثل بقيه اصلاح طلب ها. مي‌گفت شما راهكار بديد كه ما الان چه كنيم. خروج از قدرت براي احزابي كه اصلاح طلب مي‌خوانند شان كار دشواري است. اما قدرت فقط صندلي هاي سبز و قرمز اين ساختمان و آن ساختمان كه نيست.

مردم شايد اين بار به آموزش نوعي نافرماني مدني نيازمند بودند. آنچه احزاب بايد به آنها مي آموختندو به راحتي با هزار توجيه دست پايي از كنار آن گذشتند.

آخر كجاي ادبيات سياسي نوشته اند كه در هر شرايطي با هر اوضاع و احوالي برو توي ميدان. پس اصول  اصلاح طلبي و رفرميست چه مي شود. آخر تا چه حد به نسبيت ها قايل باشيم و هي خوش بين.

 

حس زندگی که  بالا می زند !

 

بي خيال اين همه روزهاي بي فايده  . نوروز است و كوه‌ها آنقدر فراخ‌اند كه مي شود رويشان صبور شد.

حتي اگر مانده به قله پاي پيچ خورده  وابماني  از راه پر سنگ روبرو.

 

قلعه حيوانات به روايت ايراني

 

سوژه داستان همينجوري به ذهن نويسنده وارد نمي شود. سوژه داستان روايت تاريخ است و تخيل مي شود خمير مايه آن.

داستان هاي جرج اورول را حتما خوانده ايد. خندیده ايد و كلي هم كيف كرديد. داستان، داستان خوبي  است براي همه فصول تاريخ جهان.

اكبر اعلمي كه جزو طايفه رد صلاحيت شده‌ها بوده، داستان ملاقاتش را  با برخي دوستان در شوراي نگهبان به خوبي روايت كرده . روايتش عجيب شبيه داستان است، اگر كمي تخيل كنيد.

 

شب پيربورديو شب خوبي بود. جمله خوبي ميان يك عالمه حرف و حديث ما را خوش آمد.
وقتي كه خشم و تعصب در من پديدار مي شود به كار علمي روي مي آورم.

سه روايت از اين روزها

 

يكم اينكه ؛ غلامرضا كاشي در جلسه بزرگداشت بورقاني حرف خوبي زد. آقاي استاد فرمودند كه انقلاب مي‌خواست ايدئولوژي ساده زيستي را ترويج دهد و كلي نكات خوب ديگر را. يكهو تا آمديم  آنگونه باشيم ديديم كه همه  ارزش ها هوا شدند. به پاد گفتمان ايدئولوژي انقلاب روي آورديم. رفتيم به دنبال حوزه‌هاي شخصي زندگيمان و در زاويه تنگ خويش تنيدن و سكوت همه مدله پيشه كردن.
روايت ديگر؛
  موسوي لاري خوب اعتراف كرد. خوشحال شدم كه هر چند دير خودم را به جلسه رساندم. تاريخ اينطوري شكل مي گيرد و گاهي اوقات جلو چشم ما اتفاق مي افتد. ما اشتباه كرديم. تحليل نكرديم. استراتژي كشك بود و حالا شما بگوييد چه كنيم. جمع خبرنگاران جمع خوبي است. هيچكس با هيچكس رودربايستي نمي كند. سياسيون رفرميست ما  اگر بيشتر با اين جماعت  نشست و برخاست مي كردند قطعا امروز اين همه سرافكنده ترك عرصه را نوعي قهرسياسي نمي پنداشتند. مشاركت بايد در اولين فرصت كمي ادبيات سياسي به اعضايش بياموزد و اندكي البته استراتژي و ترسيم چشم انداز.
 
 و سخن آخر ؛

هيچ چيز بهتر از اين نبود كه بي خيال همه چيز، بين راه روهاي  كتابخانه علامه راه بيفتم پي كتاب ها. حالا بعد از مدت ها دوباره رفتم لابه لاي كتاب ها. بوي كتابخانه علامه يكراست بردم به سال هايي كه پخش مي‌شدم وسط دالان هاي تودر تو و كلي مجله و كتاب اطرافم بود.

سیزیفه دلش مکث می خواهد

 

سيزيف بيچاره  يك عدد  دانه گردك را هي روي زمين قل داد تا اينكه رسيد به سر قله. يكهو دوباره گردك افتاد پايين، سيزيف رفت تا گردك را بالا بياورد.و زندگي سيزيف وار اينگونه رقم خورد.

سيزيفه اين روزها گردك را برده بالاي قله، گردك هي دلش مي‌خواهد بيايد پايين و قل بخورد. سيزيفه دلش نمي خواهد گردك پايين بياد، خودش پايين بيايد. سيزيفه بدجوري دلش قله مي خواهد و دست كم 5 ثانيه آنجا بودن را ....