هميشه آدم تصويري از خانه روشنفكران دارد. خانه حسين قاضيان  نزديك ترين تصوير به خانه روشنفكران بود كه تا كنون در ذهن داشتم. تا سقف كتاب بود.  يك جور آرامش توي ديوارها موج مي‌زد. و طراحي دكور آنقدر ساده بود كه مدام حواست به سمت قفسه كتاب‌ها بدود.

قاضيان  را پيش از اين در جلسه‌هاي گزارش مجله زنان ديده بودم. از آن گذشته ترجمه خوبش بر در‌آمدي‌بر مطالعات خانواده" حسابي به كارم آمد در نوشتن چند متن. و نوشته هاي پراكنده اش را هم در برخي مجله ها و سايت ها خوانده بودم.

تمام مدت مصاحبه و گپ و گفتمان به اين نكته فكر مي كردم كه چه ضربه اي وارد مي‌كنند بر بدنه دانشگاهي كشور، با حذف هر كدام از اين استادان از صحنه. تراژدي كه بعد از او براي سهراب رزاقي هم اتفاق افتاد و خيلي‌هاي ديگر. و خاطرات تلخ نشستن سر كلاس استادان فسيل شده‌اي چون ساروخاني در ذهنم مرور مي‌شد.

  دكتر رزاقي هم كه اقامت اش در زندان طولاني شده و كار نوشتن مقاله من خورده است به تير بلا. مريم  قرار با دكتر قاضيان را هماهنگ كرد تا اينكه نوشتن متن مقاله ادامه پيدا كند.

فرصت خوبي بود تا مصاحبه‌اي هم ترتيب داده شود با او پيرامون "فرهنگ ناموسي"*. فرصت طلبانه سوال ها را شب پيش نوشتم و در نهايت موضوع  از زواياي مختلف بررسي شد. اما بيشتر از هر بخش ديگري بازي زبان و تعامل قدرت به دلم نشست. آنجا كه بحث بررسي دشنام هاي ناموسي مطرح شد و اينكه حتي زنان در دشنام گويي تابع بازي قدرت‌اند.  

*پي نوشت : در تمام طول مصاحبه از نوشتن حرف‌هاي قاضيان جا ماندم. چون تك تك سوال ها دست كم چند ماهي است  كه توي ذهنم مرور مي شود در رفت و آمدهاي شهري تشديد. از جمله معدود مصاحبه‌هايي است كه بايد زحمت بكشم و فايل صوتي اش را پياده كنم. لينك اش را هم  روي وبلاگ مي گذارم.