دلم مي خواهد كفش و كلاه كنم . خارج شوم از مداري كه مداوم دارد تزوير به روز مي‌كند و دورويي. بچه تر كه بودم عالم روزنامه نگاري عالم بي مانندي بود برايم. اين روزها ديگر نيست. نه براي من و نه براي خيلي‌هاي ديگر. تا همين چند روز پيش فكر مي‌كردم كه اين دولت آقاي احمدي نژاد چه گندي زده‌است به عالم مطبوعات. بيراه هم نگفتم.  اما دست كم امروز مي دانم كه ما در برخي موارد  استادانه‌تريم در گند زدن تا آقاي رييس جمهور.

بازي ما اخلاق بردار نيست. مايي كه داعيه اخلاق وروشنفكري داريم . مدير مسول و دبير تحريريه اي كه يك شبه براي خودشان تصميم بگيرند كه باند و باند بازي راه بيندازند،آن توي هم  اين شرايط، ديگر نوبر اند.

همين چند روز پيش بود كه نامه امضا شد. با كلي اسم‌هاي مختلف از روزنامه نگاران. اعتراض به وضعيت برخورد ارباب جرايد با روزنامه‌نگاران. آرش حسن نيا آمده بود دفتر روزنامه. كلافه بود.  داستان یک روزنامه نگار در اعتماد ملی که گفت :"نه" را خوانده بودم . سناريو اما زودتر از آنچه فكر مي‌كردم  در كانال‌هاي بعدي مطبوعات تكرار شد. الناز، آقاي بيرجندي و دهقان.

به همين سادگي است. كار و بار عالم روزنامه نگاري عين تف سربالا شده، كم نيست، هي مداوم آقايان توي زمين خودي بازي مي كنند و كم مانده گل هم بزنند.

بد نبود كه مي‌شد چند روزي از اين دور مداوم خارج شد. از دوري كه اين روزها باطل است. از دوري كه اين روزها كلافه‌ات مي‌كند.

محمدعلیپور ، محمد جواد روح ، النازانصاري ، عبدالرضاتاجيك ، علي‌دهقان،  مهجاد، ساسان‌آقايي،مجید اعزازی