خيلي برف، خيلي راه
خيلي راه رفتن، خيلي توي برف سر خوردن، خيلي سرماخوردن، خيلي از اين كوچه به آن كوچه گز كردن آدم ها توي لحظه ها راه ميروند، توي لحظهها ميميرند، توي لحظهها آدمها را ميبينند.
شما قيافه تان عجيب شبيه من است و من عجيب شبيه خودم نيستم و من مدتي است كه شبيه هيچ آدمي نيستم، شايد كه اصلا آدم نيستم اين روزها . اين روزهايي كه خيلي راه رفتن توي برف ، خيلي راه رفتن توي خيابان را دوست دارم.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی ۱۳۸۶ ساعت 19:21 توسط آمنه شیرافکن
آدمی خودش را در میان دست نوشته های مکتوبش سانسور می کند. گویی عادت کرده ایم به سرکوب مداوم خواسته ها و تمایلاتمان.