تق تق ماشین تایپ قدیمی
تق و توق صداي دكمههاي يك ماشين تايپ قديمي از لايه هاي مغز ميانيام بلند ميشود؛ پياده كه هفت تير را به وليعصر گز ميكنم. يك دم هم امان نميدهد لعنتي.مدام دارد يكسري جملات تايپ ميشود روي پيشانيام. لودشان نميكنم. مفهومي مبهم توي ذهنم ميكوبد.از دست خودم كلافه ام. هيچوقت ده انگشتي ياد نگرفتم تايپ كنم. اين صداهاي مبهم تق و توق ممتد امان نميدهد. به آفريقا مي رسم و سرپاييني را به پايين كله ميكنم.
*دلم می خواهد آنقدر کنترل زد بگیرم که ذهنم به یک صفحه سفید برگردد.بی هیچ اشارتی و بشارتی
+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 18:53 توسط آمنه شیرافکن
|
آدمی خودش را در میان دست نوشته های مکتوبش سانسور می کند. گویی عادت کرده ایم به سرکوب مداوم خواسته ها و تمایلاتمان.