بگذرد اين روزگار تلختر از زهر
حسام عصباني از تصميم آموزش براي تغيير استاد راهنمایش نشسته بود در حیاط دانشکده.تقريبا همدرد بوديم. روي نيمكت هاي حیاط دانشكده علامه به رسم قديم نشستيم. سمانه هم پيوست به ما ، تا دو سه روز ديگر دفاع مي كند و خلاص ميشود. حسام به مريم گفت كه آمنه پايان نامه اش را گذاشته در كوله پشتياش و توي دانشكده دنبال n كوچك مي گردد. پشت گوشي صداي خنده مكرر مريم مي آمد. امروز هم ان كوچك را با پست الكترونيكي برايم فرستاد. گريپاج كرده ام.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 19:25 توسط آمنه شیرافکن
|
آدمی خودش را در میان دست نوشته های مکتوبش سانسور می کند. گویی عادت کرده ایم به سرکوب مداوم خواسته ها و تمایلاتمان.