احمقام شايد!
سنگ ميکشم بر دوش،
سنگ ِ الفاظ
سنگ ِ قوافي را.
و از سنگ ِ الفاظ
بر ميافرازم
استوار
ديوار،
تا بام ِ شعرم را بر آن نهم
تا در آن بنشينم
در آن زنداني شوم...
سنگ ِ الفاظ
سنگ ِ قوافي را.
و از سنگ ِ الفاظ
بر ميافرازم
استوار
ديوار،
تا بام ِ شعرم را بر آن نهم
تا در آن بنشينم
در آن زنداني شوم...
من چنينام. احمقام شايد!
ا.بامداد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۸۷ ساعت 14:6 توسط آمنه شیرافکن
آدمی خودش را در میان دست نوشته های مکتوبش سانسور می کند. گویی عادت کرده ایم به سرکوب مداوم خواسته ها و تمایلاتمان.