يكي از دوستان در آن ور خط به دوستي ديگر مي گويد الان نيروهاي امنيتي دم در دانشگاه تهران هستند و ها همين حالا هم مبايل يه دختر رو گرفتند و دارند چك مي كنند.

داشتم از دم در دانشگاه تهران رد مي شدم تا به ايمان و نرگس برسم ، اين دانشگاه از لباس يونيفرم گرفته تا گيت هاي ورود و خروج و دوربين هاي مدار بسته چه كشيده در اين ماه. آهسته راهم را كج مي كنم از كنار دانشگاه تهران به كافه هنر مي رسم جايي كه همه سعي مي كنند قهوه‌هايي با اسامي دشوار سفارش بدهند و فضا بسي انتلكچوال است و دود همينطور دور سرآدم بالا مي‌رود.