جاده به آدم فرصت مي‌دهد كه فكر كني. جاده‌‌هاي شباهنگام كوير بيشتر اما . در جاده مدام فكر شما بودم. اينكه چقدر يك سال است كه زندگي تان سخت مي‌گذرد و من چقدر بي مسئوليت با اين دشواري پيش رويتان مواجه شده ام واز آنجا كه به گفته خيلي ها اخلاقمان شبيه هم است فكرمي كردم اگر من جاي شما بودم تا الان حتما خيلي خيلي بيش از شما دپرس بودم .
 وقتي فيلم كرش ( آن ورژن پست مدرن) را ديدم و رابطه بين انسان و ماشين را  از هرچه ماشين بدم آمدو بعد هم كه نسخه ارغنون را درباره رابطه تكنولوژي و انسان خواندم.
اين روزها خيلي به شما فكر مي‌كنم. خيلي به خودم. خيلي به اتفاق و حادثه. خيلي به مرگ. خيلي به تنهايي دم مرگ. صدايتان كه  پشت گوشي شارژ است و وجودا هم كه خوبيد، خيالم تخت مي شود. فاصله زياد است و كار بسيار. خودتان هم كه مي‌دانيد، اما اين روزها عجيب به فكرتان هستم، دوست ندارم عكس هايتان راهيچكس ببيند . كوه برايم كسل كننده‌است. چه خوب كه هيچوقت وبلاگ مرا نمي‌خوانيد و اصلا نمي دانيد كه من وبلاگ دارم و وبلاگ چيست.