كلاس هاي علامه مثل هميشه كهنه و صندلي ها زه وار در رفته اند. هيچ نمي شود به راحتي كلاس يك ساعت را در اين شرايط تحمل كرد مگر اينكه با حركات موزون پيران همراه شود.

پيران مثل هميشه به همين كلاس‌هاي زه وار در رفته انرژي مي دهد. فكر مي‌كردم كلاس‌هاي علامه اين روزها پر است از خمودگي اما همه تصورات اشتباه بود. توي كلاس كلي صورت مسئله بود براي پر كردن وقت كلاس جامعه شناسي تاريخي .

بحث جنبش‌هاي اجتماعي در عصر پست مدرن. جهاني شدن خواسته جنبش‌ها و  ...  اما وسط همه اين حروف نامربوط حرف خوبي زد استاد شهر و معماري كه بايد اين همه دانسته‌ها و نداسته‌هاي علوم اجتماعي را بسته بندي كرد و هر كدام را در طبقه‌اي چيد تا هر دم تكرار بر تكرار نشود يافته‌هاي اجتماعي‌مان. اينكه مدام ابتدا و حسن مطلع كلاممان شده است يافته هايي كه ديروز يا پريروز ديگري در شهري از ايران بر آن صحه گذاشته است.

از اينكه دانشجو بايد براي چارچوب نظريه تحقيق و پايان نامه بتواند هر چند اندك نظريه اي بنگارد و رويكردش به تحقيق كيفي هم اضافه شد به اين حروف طلايي.

بماند كه سر كلاس برخي برادران كه در يك دهه پيش ادبيات جنبش زنان مانده بودند يك بار ديگر موضوع پويش و جنبش را به ميان آورند و بحث هاي تكراري كمي حوصله مان را سر برد، با اين همه كلاس پيران در كنار اين كتابخانه گردي‌ها حس خوب دانشجوي علامه بودن را ديگر بار برايمان زنده كرد.