حالا مدتي است مي‌فهمم كه چرا اينقدر از موضوع تحليل قدرت از زاويه ديد فوكو لذت مي‌بردم. ته همه پديده هاي اجتماعي را كه تبارشناسي كني بر مي‌گردد به قدرتي كه در خودآگاه و ناخوداگاه آدمي پنهان شده‌است.
مطلب نوشين  را مي‌خواندم. ياد مرور خيلي از صحبت ها افتادم با او درباره قدرت در خوابگاه سلامت كه بوديم.
اين روزها دور و اطرافم آب و هواي خاصي در جريان است. آب و هواي پچ پچ و سانسور از سوي آدمهايي  كه خودشان را مثلا فعال مي‌خوانند.
سوال من اين است كه اگر مدعيان جنبش‌هاي اجتماعي در ايران به ادبيات دموكراسي پايبند نباشند پس اين وسط چه كسي قرار است بر اين راه رود.
ريشه اين دسپوتيسم لعنتي آنقدر ته ذهن همه ما ريشه دوانده كه حالا حالا هم عبارت دموكراسي صوري از سرمان هم زياد است. كاش به جاي اينكه آنقدر به اين قدرت بچسبيم، يادمان نرود كه صورت مسئله چيست و هدف از جنبش چه بوده و راه به كجا خواهيم برد.