كلي ژست مي‌گيرم و دست به كيبورد مي‌شوم . يك هو تا يكي دو جمله تايپ نكرده ام  يكي از يك ور صدايم مي كند و من چند قدم مي روم آن طرف تر، وقتي بر مي گردم يكي ديگر پاي كامپيوتر نشسته و فايل هم پريده و ايده‌هاي من همه به گل نشسته و من همش دارم فكر مي كنم كه يك پستي بگذرام روي بلاگ و چه قدر ناگواراست كه نمي شود نوشت.
ايده اي ندارم. اگر هم باشد در فرصت رفت وآمدي به پشت كيبورد پاك مي شود از ذهن و پنجره هم زود.