من یار مهربانم . دانا و خوش زبانم ُ گویم سخن فراوان با آنکه بی زبانم . معنای این شعر که باید حفظش می کردیم و با حافظه معیوبم کلی طول کشید که در خاطر سلول های خاکستری ام ثبت شود ، سال ها بعد برایم مفهوم خاصی پیدا کرد. کتاب و اینکه خواندن واژه هایی که جلو چشم آدمی ویراژ می دهند می تواند به چه لذتی در سال های آینده زندگیم تبدیل شود.
در لابه لای خواندن شکل خاصی از زیستن و باور به زندگی شکل می گیرد که می شود فلسفه زندگی آدمی.
کتاب را که ورق می زدم خطوط و خط کشی ها مثل همیشه ردپای سبک ناپسندیده خواندن کتاب به سبک خودم را به ذهن متبادر می کرد. سراسیمه وارد حاشیه ها شدنُ ، نوشتن و خط های ممتد وبی قوار ه کشیدن و تعلق خاطر به یک سر از کلمات را با خطوطی پرنگ تر به اثبات رساندن.
"چگونه اسان غول شد" که نوشته ایلین و سگال و ترجمه محمد تقی بهرامی حران است را که این بار مرور می کردم خیلی ساده به ریشه بسیاری از تغییرات و جسارت ها برای چرخش در برخی تصمیمات خودم پی بردم . سرفصل های کتاب گویی شده بود برخی از سرفصل های امروز زندگیم ، بی آنکه پس از این همه سال ها بدانم شاید خرید کتابی از یک جمعه بازار و یا مطالعه کتابی دیگربه سفارش یک دوست خوب بتواند چنین کند با من.
* چگونه انسان غول شد کتابی است در سه جلد که مراتب تغییرات فلسفی آدمی را در تاریخ تمدن بشری با زبانی ساده بیان می کند. پیشنهاد می شود که به نوجوانان در دسترستان هر سه جلد را یکجا هدیه دهید تا بشود منشا خیر و برکت و تغییر در زندگیش.
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / شنبه سیزدهم آبان 1385 , 8:45 /

