پايان سكوت شايد خود سكوت باشد. یا تکرار مشتی اتفاقهای بازهم تکراری.شايد براي اين روزها ديگر هيچ كتابي كه نظريه داشته باشد كفاف ندهد.شايد حوصله ام اينقدر از مباحث نظري خسته شده كه دنبال فراغتم .
با اين همه رمان شايد در اين روزهاي مدام كلافگيُ كمي درمان دردها شود. شايد بشود. شايد نشود.
اما دست كم فرصتي است تا در خلال روايت هاي داستاني خودت را به جاي نقش اصلي داستان بگذاري و بروي اين سو و آن سو . بروي در لابهلاي وقايع اين دنيا خودت را يك جايي گم و گور كني . اما اصل ماجرا آنجا شروع می شود که كتاب را مي بندي ، كه وارد تحريريه مي شوي ، كه دنيا دوباره از يك متري ات آغاز مي شود. كه تصاوير جنگ را و تكرار بنيادگرايي را .....
شغل خفن روزنامه نگاري
جيبت خالي است . از حقوق هم خبري نيست تا اطلاع ثانوي . اوضاع به عبارتي قاراش ميش شده. امنيت شغلي را مزه مزه مي كنم. كابوس كارمند شدن را كه از همان اوان كودكي از ابتلا به آن ميترسيدم. پندهاي پدرانه كه بيا در اين مصاحبه هاي منتج به استخدام شركت كن. اين ها همه و همه دور سرم مي چرخد. روزنامه نگاري و كار در رسانه اي ايران به ویژه پس از 3 تير به عبارتي بحران است و بيچارگي.دست و پا زدن در فضايي كه هيچش به پيش نمي رود ، زندگي را هردم دشوار تر مي كند.
طومار تعطيلي هاي نه يك قرن كه يك دهه اخير مطبوعات و رسانههاهي ايران تنم را ميلرزاند. امنيت شغلي، مثل پتك مي خورد فرق سرم . كج دار و مريز هم كه برخورد ميكني بيشتر كلافه ميشوي.
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / یکشنبه هشتم مرداد 1385 , 16:23 /

