خودم هم خسته شدم از بس صفحه نا متغیر بود و یکسان. الان سومین امتحانم رو دادم و هرچی دلتون بخواد درهم بافتم. ببیچاره استاد. بحث درباه توسعه ناموزون بود. به ناموزونی امتحان دادن هام فکر می کردم. به ناموزونی منابع معرفی شده و سردرگمی هام در خوندن . حالا در این مقطع تحصیلی آزادی عمل بیشتر شده و می شه شب امتحان بی هراس از حفظ کردن مداوم خطوط کج و معوج جزوه های دقیقه ۹۰ کپی گرفته شده ، کتاب ها را دست چین کرد و حظی برد. دیشب که برای امتحان امروزم " زن در توسعه" می خواندم همه جور کتاب دور و اطرافم پخش و پلا بود . از تجربه مدرنیته مارشال برمن تا جامعه شناسی گیندنز و نظریه های ریتزر . صفحه روزنامه کارگزاران رو هم که مقاله ای درباره فوکو نوشته بود مچاله کناری گذاشته بودم تا نوبت برسد به مقاله . یه چشمم به فونبال آرژانیتن بود و شوت های سرضربش به دروازه المان که بی نیجه باقی ماند و چشم دیگر هم به جزوه بررسی نقش زن در توسعه در کشورهای پیرامون و مرکز و نظریات والرشتاین. آرژتنیتن را پیرامون می دیدم و آلمان را کانون . ترجیح می دادم به جای جزوه های درهم و برهم دست کم کتاب مفیدی خوانده باشم . حالا که تاپایان ماراتون امتحانات این ترم چیزی باقی نمانده ذهنم عجیب در گیر این مدل نابسامان امتحان دادن شده . بی ربط به هر چیزی که سخت و استوار است عاقبت دود می شود و به هوا می رود فکر می کردم و تمامی سوال ها را در محور توسعه به مدرنیته ربط می دادم . خوب که کتاب رو به اتمام است اگرنه امتحانات بعدی هم همه یک جور تحت شعاع کتاب های غیر درسی ....
پیوست : دارم به نوشتن مطلبی درباره دین فکر می کنم و کارکردهایش در جامعه ایران. احتمالا به زودی می شود یک پست تازه در پنجره ای از آن خود و همچنین این جمله مارکس که هر آنچه سخت و استوار است دود می شود و .... حسابی ذهنم رو مشغول کرده . بدشانسی اوردم که تمامی بازی های دیدنی جام جهانی افتاده وسط امتحانات من بی نوا.
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / شنبه دهم تیر 1385 , 9:35 /

