گذرم اين روزها به جمع هاي متفاوت زنان افتاده است. از زنان اصلاح طلب گرفته تا ملي مذهبي و لائيك و سكولار هم. يك چيزهايي را دارد ذهنم مدام جستجو مي كند .اينكه به كجا چنين شتابان؟
ابتدا خيلي توي ذوقم ميخورد وقتي برخورد متعارض و گاهي هم متناقض فعالان زن را مي ديدم. برخيها كه سايه برخي ديگر را با تير مي زنند و هميشه نگران بودم كه چرا بايد در يك جنبش اقليت اين همه بلوا باشد بر سر همكاري و برپايي يك نشست معمولي.
چه اينكه هرگاه چنين درگيري هايي را مي ديم زماني بود كه كه غالبا معناي قدرت خواهي به معناي عام آن برداشت مي شد اما در جنبش زنان تا آنجا كه ذهن من آنتن مي دهد ، قدرت به آن معنا وجود ندارد چرا كه آنقدر چاله و حفره در سر راه است كه تا به قدرت رسيدن به آن معناي سياسي راه طولاني در پيش است. از سوي ديگر وقتي به مطالعه ادبيات فمنيستي پرداختم ديدم كه ميشود و اصلا بايد تعبير و تلقي از قدرت در جنبش زنان را تغير داد.شايد لازم باشد كه فعالان در حوزه زنان به دستاوردهاي معنايي و مفهومي در اين راستا درست يابند ، نه صرفا ورد به عرصه هاي سياسي تعريف شده در چارت قدرت. پرسش فاطمه صادقي در يكي از جلسه ها جامعه شناسي سياسي مدام توي ذهنم ام مروز مي شد كه آيا سياست همان تعبير مرسوم و متداولي است كه اين روزها در همه جهان ازآن ياد ميشود و يا اينكه مي توان سياست را بر روال ديگري ديد و تعريف كرد.
در اين نكته هنور سردرگم مانده ام . اما آنچه در پس اين نشست گردي ها برايم محرز شد آن بود كه طيف هاي زنان از ملي مذهبي گرفته تا اصلاح طلب و سكولار ها و لائيك ها هر كدام دارند با تلقي خودشان از جنبش به آينده مي نگرند. خيلي وقت ها تعابيرشان از قدرت ذيل حزب يا گروه مرداني كه با آنها همكاري مي كنند تعريف مي شود. در اينكه اين درست است يا نه هم هنوز سوال هاي توس ذهنم ام بي پرسش باقي ماند است.
در اين ميان آنچه بيش از همه مهم تر به نظر مي آيد اين است كه بايد مشخص شود كه كدام جريان بيش از ديگر جريان ها مي تواند در نهادينه ساختن خواست زنان در ساختار اجتماعي و نه صرفا سياسي موثر باشد. طيف زنان اصلاح طلب كه تلقي قدرت خواهي شان همان تلقي قدرت خواهي مرسوم در نظام است از سويي در خور اهميت اند. ضرورت حضور و تلاش زنان ملي مذهبي در بازخواني متون و توليد تفاسير تازه در دين نيز اين روزها احساس مي شود . اما ساختار جنبش زنان بايد از اتصال به مباني صرف سكولاريسم، مذهب و لائيتيسيته و هرچه تمركز را به ذهن متبادر مي كند دوري كند.
جنبش زنان ايران به تعبير من اين روزها به ساختار قدرتي نيازمند است كه ويژگي هاي تمركز سلسله مراتب قدرت در آن تقليل يايد. به شبكه اي كه درآن رييس و مرئوس مشخص نباشد. حركتي كه بشود تنها به صرف تجربه، فعاليت و پرداخت هزينه به جايي رسيد. رسيدن به جايي هم نشود تعبير هميشه از قدرت كه فتح پست هاي سياسي است.
جنبش زنان به كمي دلسوزي و فرار از جريان قدرت خواهي نيازمند است. شايد خوب توضيح ندادم. اما دارم يك سري مطالعه مي كنم در باره گفتارهاي موجود در جنبش زنان ايران و قطعا با تكميل آن ذهن آشوب زده ام كمي مرتب تر از الان مطالب را تحليل خواهد كرد.
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / شنبه سی و یکم شهریور 1386 , 16:51 /

