ياد جمله كوتاهي افتادم كه در يكي از آن پياده روي هاي مستانه پاييزي با سپيده در امتداد ملك آباد تا فلكه پارك رد و بدل شد مابينمان . سرنوشت آينده ايران پيوند خورده است با مطالبات و خواسته هاي زنان. دوم يا سوم دبيرستان بوديم . من "فرهنگ" و سپيده هم" طوبي".
چند سالي است كه فعاليت زنان در ايران حالا در قالب جنبش زنان يا هر مفهوم اجتماعي ديگر وارد ساز و كارهاي جدي تر شده است. خيلي جدي تر از آنچه آنروز در آن خيابان ممتد پر از چنارهاي سربه آسمان كشيده در مي يافتم.
از بچه هاي كمپين مدتي است كه صدايي بلند نمي شود . كار امضاها به كجا رسيده را نميدانم. اما به گفته دوستان كار در كمپين بدجوري سياسي شده است و پرهزينه. همه اش فكر ميكنم اين هزينه بابت چيست؟ كه ميخواهند دست كم از حقوق ابتدايي بشر بهره مند شوند و از چارجوب بي قواره تبعيضها پارا آن سوتر نهند.
كمپين ، كنوانسيون و اين اسم هاي خارجي همه در همين عبارت ساده خلاصه مي شود."آدمهايي به دنبال زيستن با الفباي زندگي، كه ديگرانشان دير زماني است كه برايشان ديگري تعريف كرده اند"
اما گويي ساختار قدرت در ايران بدجوري به كيفيت اين قضيه پي برده است . جاييكه در نهايت پس ازمدت ها رهبر ايران نيز نام نبرده از برخي چارچوب ها و نام هاي "اسمش را نبر" خيلي صريح اعلام كرد كه قوانين كنوني نظام ايران پاسخگوي خواست زنان است. به غير آن ارث كذايي كه شايد بشود ......
اين را رهبر گفت كه آقاياني مانند "آيت الله صانعي" بروند كشكشان را بسايند در زمينه تغيير حقوق زنان در ايران و هشدراي دوباره براي كمپيني ها و .......
هنوز صحبت هاي دكتر ناصري در باره جايگاه زن در مغرب اسلامي يادم هست. تلاش ها و مقاومت هايي كه از سوي زنان مراكش و مصر و الجزاير براي پايان دادن به تبعيض هاي حقوقي در كشورشان اتفاق افتاد. نگراني از آن است كه دگرانديشان حوزه ديني ايران آيا مي توانند در راهي قدم بگذارند كه"محمد اركون"، "نصر حامد ابوزيد" ، "عبدالمجيد شريفي" و يا "محمد عابد الجابري" رفته اند.
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 , 17:54 /
