• سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 , 2:5
خيلي بزرگ شدم به سال 85. آنقدر كه بتوانم ساعت ها پياده راه ميان مشاغل متكثره را به دو بپيمايم . تنهايي را مزه مزه كنم. خودم را وا بكاوم. و آهسته تر از هميشه از كنار ناملايمات بگذرم..
دلواپسي هايم را از سر بي زماني يكسره براي ساعت 9 شب به بعد تلمبار كنم و يك هو ميان تنهايي شبي كه مي رود به اوهام خواب بپيوندد تازه به مكاشفه خود بپردزام. چه بودنم؟چه هستنم؟
درك زيبايي تنهايي اختياري به سال 85 اگرنه بهترين اتفاق كه برترين آن بود براي من كه هميشه در دوستانم تنهايي ام را به فراموشي مي سپردم. براي من كه از تنهايي به گريز بودم .
سال 85 ، سال پر هراسي بود برايم. با اين همه غالب هراس ها كه پيوند ميخورد با غم نان، بزرگ ترم كرد. بلوغ 25 سالگي ام به سال 85 قابل تامل بود. آنقدر كه ديگر هيچ هراسي از پاي نيندازدم.كه ديگر هيچ ترسي مستولي نشود بر من.
اگرچه دير اما با واژه هايي سخت آشتي كردم. دوست داشتن در اين ميان موهبتي بود كه دركش كردم. براي من كه بي اختيار، فراري بودم از واژه هاي لوس و اكراه داشتم از انديشيدن به چنين توهماتي. روحيه سرسخت خراساني ام كه مورد نقد دوستانم بوده و هست اندكي بهبود يافت اگرچه نه چندان كامل.
نقطه ضعف هايم يكي يكي كشف شدند. از درورن روابط و از خلال دوستي ها. خوب آن بود كه حالا تك تك شان را مي شناسم. يكي وامدار تربيت هاي هزار ساله و مصيبت فرهنگي اندروني به بيرون درز كرده . ديگري شايد ..... ضعف و قوت كه گل هم بيايند نتيجه به از يكجا ديدن تيرگي ها مي شود.
سال 86 را براي خود ، سال پايان نامه، نامگذاري مي كنم. پايان نامهاي كه بيچاره هنوز موضوعش به تصويب نرسيده.
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 , 2:5 /

