تمام مدت به این فکر می کنم که راهم از میان برهایی بگذرد که ثالث و چشمه در آن حذف شوند. این یعنی دارم از خودم خجالت می کشم . البته هیچ تقصیر خاصی هم متوجه من نیست. زمان است و زندگی .
دیروز بر وحشتم غلبه کردم. در حین رفتن به کنشگران راهم را از نجات اللهی کج کردم و در نشر ثالث به مدت نیم ساعت محو کتاب ها شدم. 12 مورد کتاب یادداشت کردم( یعنی شاید حقوق دادند و آقای خدادوست آمد به تهران ، از تخفیف 20 درصدی اش استفاده کردم و ....) . N مورد هم به حافظه ام سپردم. دنیای خوبی است با کتاب ها بودن. این روزها همه اش کارم این شده است که کتابی را صبح بچپانم توی کیفم و در مترو یا اتوبوس اگر جایی گیرم آمد با شتاب صفحات را قورت بدهم. این یعنی با فلاکت کتاب خواندن اما در نهایت خواندن.
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 , 18:20 /
