خیلی ها سعی می کنند خیلی ها را دوست داشته باشند اما دوست داشتن از جمله واژه های سختی است که به دشواری می توان چیزی درباره اش نوشت. آمیخته است با مسولیت و تردید های مکرر. دلهره آور است وگاه دلنشین . یک جور اخلاق لیبرالی می طلبد که در جنس ما ایرانی ها به وفور یافت می نشود و در نهایت همه اش ختم می شود به دلخوری و بچه بازی و البته فراوان گله گزاری.
دوست داشتن یک جور فراتر رفتن است در مقام حذف خودخواهی که البته نیاز به تمرین دارد. روابط آدمهای دور و بر خیلی به فکرم انداخت که پس در نهایت این واژه یعنی چه ؟ و در جنس خودمان که خیلی دغدغه اش را دارم یک جمله ای بود تو کتاب جنس دوم که بالاخره شد آن چیزی که آرامم کند.« اگر برای زن امکان داشته باشد که با قدرت ، نه ضعف ، برای یافتن خود ، نه به منظور گریز از خود ، برای آشکار کردن خود نه برای کناره گیری ، دوست داشته باشد آن وقت عشق برایش در سیمای منبع زندگی خواهد بود نه خطر کشنده .(سیمون دوبوار,؛ جنس دوم )». مدل دوست داشتن آدمها کلافه ام می کند. نه همه شان که خیلی هاشان . خیلی ها که شیفته می شوند و خود را از یاد می برند و یا شیفته می شوند و دیگری را . دوست داشتن همه اش با فهم موقعیت خود و دیگری در میان دو انسان اتفاق می افتد و اگرچه اتفاق خوبی است اما به هزینه و اندیشه نیاز دارد . همه اش همین .
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 , 1:10 /

