|
يلدا هم به تحكيم خانواده پیوست
• شنبه سی ام آذر 1387 , 19:3
مفهوم بودن با خانواده برايم به امري عجيب و غريب تبديل شده به ويژه اگر بخواهم با خانواده در مرز تهران اوقاتي سپري كنم. تنها فكر مي كنم در حياط خانه مشهد را كه بچرخانم برايم آن حس نوستالژيك خانواده ترسيم مي شود. تهران بودنم عجيب با حس بدون خانواده بودن گره خورده . چند ساعت ديگر بايد سرازير شوم به خانه مريم و در كنار پدر و مادر گرامي باشم به اضافه كيانمهر كه اولين يلدايش را در كنار ما مي گذراند. اما يك پند اخلاقي بود كه از استاد فرزانه حميد بقايي امروز آموختم چنانچه مي گويدشب یلدا از منظر تحکیم خانواده قابل تقدیر است اين آقايان دولت نهم عجيب در پي خانواده اند و گويي غم اول و آخر هر ايراني تنها خانواده است. آخر كاري يلدا را هم گره زدند به تحكيم خانواده. حالا مي فهمم چرا نمايندهها اين همه دلشان تعدد زوجات بدون شرط ميخواست و اين فعالان جنبش زنان عجب زدند در پرشان.
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / شنبه سی ام آذر 1387 , 19:3 /
بلاهت رسانه ای ما
• جمعه بیست و نهم آذر 1387 , 19:13
مدتی بود که این همه بلاهت خبری به چشم ندیده بودم. لیوان چای دستم بود و به اصرار دوستان می خواستم صحنه پرتاب لنگ کفش خبرنگار عراقی به بوش را ببینم که دیدم. کار مودبانه ای نبود اما اخبار آنچه در عراق اتفاق افتاده یک سالی هست که روی اعصابم هست و می توانستم هزار جور کار این خبرنگار را توجیه کنم اما نحوه پوشش این خبر در ایران مثل هر چیز دیگر حال آدم را به هم می زند. اینکه خبرنگاری لنگ کفش دستش بگیرد و میدان تجریش را گزک کند تا سناریویی مشابه بچیند. آخر کدام عقل سلیمی به مدیر این برنامه اجازه داده تا با این سوژه خبری این همه بلاهت وار برخورد کند.
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / جمعه بیست و نهم آذر 1387 , 19:13 /
احمقام شايد!
• دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 , 14:6
سنگ ميکشم بر دوش، سنگ ِ الفاظ سنگ ِ قوافي را. و از سنگ ِ الفاظ بر ميافرازم استوار ديوار، تا بام ِ شعرم را بر آن نهم تا در آن بنشينم در آن زنداني شوم...
من چنينام. احمقام شايد! ا.بامداد
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 , 14:6 /
اندکی در کار ما تاخیر شد
• دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 , 13:26
این روزها خیلی دشنام شنیدم بابت اینکه برات اس ام اس زدیم جواب ندادی و از چند دیدار با دوستان هم سر این موضوع محروم شدم. به هر حال رسما اینجا اعلام می کنم که موبایل اینجانب تا اطلاع ثانوی قطع است . من در جی میل هستم مدام. amen.shirafkan@gmail.com
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 , 13:26 /
پنجره
• شنبه بیست و سوم آذر 1387 , 12:18
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / شنبه بیست و سوم آذر 1387 , 12:18 /
قهوه تلخ با نامي دشوار
• چهارشنبه بیستم آذر 1387 , 12:46
يكي از دوستان در آن ور خط به دوستي ديگر مي گويد الان نيروهاي امنيتي دم در دانشگاه تهران هستند و ها همين حالا هم مبايل يه دختر رو گرفتند و دارند چك مي كنند.
داشتم از دم در دانشگاه تهران رد مي شدم تا به ايمان و نرگس برسم ، اين دانشگاه از لباس يونيفرم گرفته تا گيت هاي ورود و خروج و دوربين هاي مدار بسته چه كشيده در اين ماه. آهسته راهم را كج مي كنم از كنار دانشگاه تهران به كافه هنر مي رسم جايي كه همه سعي مي كنند قهوههايي با اسامي دشوار سفارش بدهند و فضا بسي انتلكچوال است و دود همينطور دور سرآدم بالا ميرود.
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / چهارشنبه بیستم آذر 1387 , 12:46 /
• جمعه پانزدهم آذر 1387 , 19:31
مخلوطی از هنر فلسطین و مراکش و کنیا . حضور ایران بسیار کمرنگ بود.
جومانا. مونیا . جان و مجدی
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / جمعه پانزدهم آذر 1387 , 19:31 /
همایون نیوشی در نیمه شب
• جمعه پانزدهم آذر 1387 , 14:45
وقتی بی خوابی در فرنگ به سر آدم بزنه واقعا بد دردیه. به ویژه اینکه یک حس دلشوره عجیب هم ضمیمه احوالت بشه اما معتقدم و خداوند در همین لحظه بود که موسیقی را آفرید. دیشب وسط بی خوابی و شب زنده داری یه فیلم فرانسوی خیلی چسبید و آهنگ خورشید آروزی همایون.
بگذار سر به سینهی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیدهی سر در کمند را
ادامه مطلب ...
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / جمعه پانزدهم آذر 1387 , 14:45 /
سرما تاب از ما گرفته
• دوشنبه یازدهم آذر 1387 , 23:14
به شدت سرما خوردم. اینجا البته خیلی طبیعیه. همسیک شدم. دلم خونه می خواد . معده ام تعجب کرده چون بین المللی دارم درمان میشم آسپرین فلسطینی و مصری و مراکشی و تونسی. چه شود. عکس روایت می کند. وفا ِ دوست مراکشی شکار کرده وقتی اسمان هفتم را سیر می کردم.
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / دوشنبه یازدهم آذر 1387 , 23:14 /
بندر
• دوشنبه یازدهم آذر 1387 , 0:59
استکهلم ـ ۲۸ نوامبر
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / دوشنبه یازدهم آذر 1387 , 0:59 /
• دوشنبه یازدهم آذر 1387 , 0:45
۳۰ نوامبر
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / دوشنبه یازدهم آذر 1387 , 0:45 /
چغوک سوئدی
• دوشنبه یازدهم آذر 1387 , 0:29
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / دوشنبه یازدهم آذر 1387 , 0:29 /
.....
• دوشنبه چهارم آذر 1387 , 14:55
ما بيرون زمان ايستاده ايم با دشنه ی تلخی در گرده های مان. هيچ کس با هيچ کس سخن نمی گويد. که خاموشی به هزار زبان در سخن است.
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / دوشنبه چهارم آذر 1387 , 14:55 /
سرخ پوست ها به بهشت می روند
• یکشنبه سوم آذر 1387 , 17:52
دانمارک ـ ۲۳ نوامبر
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / یکشنبه سوم آذر 1387 , 17:52 /
دوچرخه
• یکشنبه سوم آذر 1387 , 17:49
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / یکشنبه سوم آذر 1387 , 17:49 /
• یکشنبه سوم آذر 1387 , 17:46
دانمارک ـ ۲۳ نوامبر ـ به توانایی تازه خودم پی بردم. اینکه می تونم عکاس خوبی از مراسم عروسی بشم. این اکوادوری های خوشحال نمی دونند چه عکسی ازشون انداختم.
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / یکشنبه سوم آذر 1387 , 17:46 /
یادی از ادوارد سعید
• یکشنبه سوم آذر 1387 , 17:42
 با بر و بچه های فلسطین از ادوارد سعید می گوییم. خوب می شناسندش و به او می بالند. مدام دور گردنشان از آن روسری های مخصوص فلسطینی دارند و هر وقت می خواهیم عکس بگیریم پرچم فلسطین را هم دور خودشان می پیچند. دیاب که خودش علوم سیاسی خوانده از تاثیر اندیشه ادوارد سعید می گوید . به سمت دانمارک می رفتیم که پیرمرد ترامپا به دست ُ گرفتمان به حرف. خوشحال بود که این همه می خندیم. خیلی حرف می زد با اینگه گوش هایش سنگین بود. برای اجرای کنسرتی به کپنهاک می رفت . گفت که ادوارد سعید را می شناسید . بچه های فلسطین خوابشان برده بود و یکی هم آهنگ گوش می داد. گفتم کتاب هایش به فارسی ترجمه شده. ادامه داد که خیلی خوب پیانو می زد. دیده بودش در جایی. و کتاب هایش را خوانده بود و خوب می شناخت ادوارد سعید را.
کتابشناسی ادوارد سعید مقاله ای درباره ادوارد سعید از سایت فکوهی
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / یکشنبه سوم آذر 1387 , 17:42 /
|