تبليغاتX
پنجره ای از آن خود

 

خيلي وقت‌ها آدم توي واژه هاو لغات گره مي خورد . سال گذشته همين موقع ها بود كه داشتم ميان يك سري واژه‌ها و عبارت‌ها پرسه می زدم.عشق موضوع خوبي براي گفت و گو است از هر دري كه وارد شوي نو مي‌شود .روايتي تازه مي توان نوشت از آن. عشق به روايت اروتيك، به روايت رومانتيك ، به روايت دوستي ، به روايت هر چه تو مي خواهي روايت كني.

وقتي كه درباره عشق حرف مي‌زني وارد  ادبياتي مي شوي كه پيچيده است. رمان شده، فلسفه شده، سياست شده و گاه گداري به جلد عرفان در آمده.

به هر روايت عشق  به روايت تئوريكش براي من خوب و اميدوار كننده بود. خواندن يكسري متون و گپ و گفت با دوستاني كه مدام از دريچه علوم اجتماعي مطلب را پردازش مي كردند و مقاله هاي خوب آرش نراقي هم کمک حال شد و هم امیدبخش. با این همه تصورم این است که عشق یکی از چالش برانگیزترین مفاهیمی است که در عرصه علوم اجتماعی ورود یافته. مدام باید تکرار شود . بازتولید شود و به بوته نقد در آید. گاهی اوقات از همه مرزها فراتر می رود. مهار نمی شود . مسخر نمی شود. رها می رود پی کار خودش و تو را با همه گرفتاری ها مات می کند.

اين متن‌ها هم پيشنهاد مي‌شود به دوستان

عشق به روایت رومانتیک_آرش نراقی

درباره آینده عشقِ؛ روسو و فمنیست‌های رادیکال 

پیوند عشق  آرش نراقی

پي نوشت : * از مريم بابت معرفي كتاب ها و مقاله هاي خوب و شنيدن يك عالمه چرنديات سپاس دارم

* كتاب مري اوانز با عنوان عشق به روايت غير رمانتيك هم پيشنهاد شده.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 |

 

 

من دير مطالب را لود مي كنم. بعضي وقت ها سرم كه شلوغ مي شود از كنار برخي چيزها مي گذرم و بي‌خيال مي شوم. تا تخیل هم نکنم مطلب جا نمی افتد برایم. يكي از همين ها سال هاست كه لود نشده است. سنگسار ، مرگ آدم هاي باگناه و بي گناه به ابزار مدرن دنیای ما.

فاطمه شمس  دوست شاعر دوران دبيرستان، كامنتي گذاشته بود برايم. شعر را خواندم و در مسير تاكسي از هفت تير به نياوران بين خواب و بيدار تصوير كردم كه آدمي را بخواهند سنگسار كنند.

 تخيل كه كردم تازه دوزاري‌ام افتاد و غمي تلخ روي دلم نشست. آدمهاي نياوران همه قهوه اي شدند و تاكسي هاي زرد به ذهنم مشكي مشكي مي‌آمد.

فاطمه  همان دوران دبيرستان هم در  شب شعر ها بهترين بود. حالا هم در بلاگش هر از چندگاهي ابياتي مي‌گذراد.بخوانيد و تخيل كنيد سنگسار را.

 

یک دو سه سنگ ... سار پریدند روز پیش

آن صبحِ زودِ لعنتیِ سردِ گرگ و میش

 

یک دو سه سنگ لحظه‌ی پرتاب گم شدند

شرمنده از دریدن چشمان قهوه‌ایش

 

حیّ علی... به سمت سرت سنگ پشت سنگ

قد  قامت ِ زنی که پر از لکه‌های ننگ


تا نیمه صورتی که فرو رفته توی خاک

حالا برقص عاطفه با موسیقیِ راک*!

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 |

 

قدرت در وادي جنون هم وارد مي شود . داشتم كتاب جنون فوكو را مي خواندم. قدرت اگر دقت كني بافتي مدام در حال توليد است كه تقريبا وارد هر عرصه اي مي شود. به چنگ مي آورد و مي شناسد. به قولي اعتماد به نفسش بالاست. علم نوعي ابزار است براي قدرت كه بشناسد و به مهار در آورد.

جنون قرن‌ها پيش به اعتبار بايد و نبايد و هنجارها بود كه نسخت به عرشه كشتي ها رفت و بعد هم به دارلمجانين محدود شد.

هر بار نوشته هاي فوكو را مي خوانم فكر مي كنم اي كاش به جاي اين اراجيف روش تحقيقي مزخرف چند واحدي در كلاس هاي درس و واريانس هاي بي حاصل كمي درباره روش هاي تحقيق اينچنين مي گفتند.

دلم  از اين همه كميت‌هاي بي حاصل مزخرف به هم مي‌خورد. باستان شناسي علم؛ روش تحقيق علمي فوكو. مي رود توي كتابخانه مي نشيند و بعد ميان آن همه اسناد قديمي تاريخ ديوانگان را به جنون قدرت پيوند مي‌زند. دلم نمي خواهد بروم و ميان مدارك اسناد و كتابخانه هاي غبار گرفته مشاركت مدني زنان در تهران را بررسي كنم. دلم مي خواهد به همين روش هايي كه استادانمان توي دلشان به آن مي خندند بندانم از چه جنس است اين جنون هاي مدام. جنوني كه جنسيت نمي شناسد.

پ ن :  این روزها از روی وبلاگ مسعود  مدام آهنگ های فرانسوی گوش می کنم. هیچ نمی فهمم. فقط کمی ادم را آرام می کند. برای اینکه تمام روز را بیهوده یله باشی در برف.

 

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 |

 

  

سراشيبي  ويلا ، سربالايي ميرزا

  همش بدو اين روزها

  در مشهد همه جمع‌اند دور هم

همه دختران بابا

حالا بدو سربالايي‌ها را

 لعنت به دقايقي كه نمي فهمي شان

از كنار طلايي و آن همه شيريني ها

بدو بدو مي روي سرپاييني را

و لحظه اي درنگ نمي‌كني

وقتي كه برف روي پركلاغ سر مي خورد

 براي بيست سال و اندي عمر از خدا

بدو بدو اين روزها

دنيا دارد تمام مي شود

و برف  كه دیگر سرگرمت نمي كند اين روزها

 

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386

 

اين اصولگرايان خداي گاف‌اند. فاطمه آليا  كه حسب اتفاق و وزش سياسي جامعه اين روزها رييس فراكسيون زنان مجلس هفتم شده، در مصاحبه اش با ايسنا تقاضا كرده كه نام خيابان سيمون دوبوار در غرب تهران را به نام يك شهيد زن تغيير دهند.

او در متن  مصاحبه اش دوبوار را مروج  فرهنگ فمنيستي ( به مثابه فحش و فضيحت) ناميده است.

بيچاره خانم آليا  فراموش كرده بود كه رفاقت با دولت فخيمه چپگراي هوگو چاوز موجب شد تا نام خياباني در غرب تهران بشود سيون بوليوار مبارز ونزوئلايي.

به هرحال اين كه يك نماينده نتواند ميان يك مرد مبارز و يك زن نويسنده فرق بگذارد هيچ توفيري در اين شرايط آشوب زده به وجود نخواهد آورد. محض مزاح بود فقط.

 

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 |

 

 

تا حالا شده مدام بخواهيد كاري بكنيد . مدام به خودتان يادآوري كنيد. برنامه هايتان را بر آن منوال بچينيد و وقتي عمل مورد نظر انجام شد . توي ذوقتان بخورد كه اين  يعني چه؟

اين از مدل آرمانگرايي و ايده ال نگاه كردن ما آدمها ناشي مي شود. آنقدر ابر روي سرمان جمع مي شود كه وقتي ابرها شكل واقعي پيدا مي كنند تازه ابتداي پوچي است. اين نوعي فلسفه مزخرف است در زندگي برخی از ما . نمي دانم از چه روي اين روزها مبتلا شده ام به آن.  

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه سیزدهم بهمن 1386 |
 

صحبت با باسم الرسام که تمام شد . خاطره کیان و جمع کیان نویس ها به میان آمد . می گفت که هیچ مطبوعه ای برایش دیگر کیان نمی شود. گفتم برای یک مصاحبه دیگر درباره زن و هنر مزاحمتان می شوم برای مجله زنان. با همان لهجه عربی ـ فارسی بامزه اش گفت :"حتما". یک ساعت بود توی روزنامه نشسته بودیم که مجله زنان لغو امتیاز شد.مجله زنان با نزدیک به  دو دهه کار در این حوزه توانسته بود  نوشتاری مکتوب و گفتاری زنانه خلق کند. عرصه ای برای مطالعه گزارش ها و گپ های دوستانه در دوشنبه ها. جلسه های گزارش خوانی و پای صحبت های دکتر قاضیان و دوستان دیگر نشستن. زنستان مجله اینترنتی را که از روی نت پراندند امروز شده است مدرسه فمنیستی. نام دیگری برای زنان شکل می گیرد. مجله زنانه دیگری.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در سه شنبه نهم بهمن 1386 |
عدم التزام عملي به اسلام، ولايت فقيه، وفاداري به قانون اساسي و عدم اعتقاد به نظام جمهوري اسلامي عنوان هايي بود كه سياسيون منتسب به طيف اصلاح طلب را از گردونه انتخابات مجلس هشتم حذف كرد. حرف و حديث درباره اينكه اصلاح طلبان بي استراتژي همچنان دارند باخت پياپي مي دهند و حتي نمي دانند كه در پي اين رخدادها  بايدچه كنند فراوان است. از اين موضوع كه بگذريم آن ور قضيه طيف اصولگرا هم حال و روز خوبي ندارد. طيفي كه اوضاعش  به رغم اين گرد و خاك ها چندان مساعد گزارش نمي‌شود. مرور همين چند واژه عدم التزام عملي به اسلام، ولايت فقيه و  وفاداري به قانون اساسي نشان مي‌دهد كه جناح اصولگرا دارد به آخر خط مي رسد. اين جناح هيچ بازتوليدي در امر قدرت نداشته است.
بيشترين ضربه را اصولگرايان از فقدان برنامه ريزي اقتصادي مي خورند. جامعه ما در فضاي فقر پيش رو آنقدر پتانسيل داشت تا با تزريق پول چهار برابر شده نفت بتواند جان تازه‌اي بگيرد. اما به لحاظ محتوايي اصولگرايان بر همان راهي رفتند كه اصلاح طلبان در آن گام نهادند.
هيچ كدام از اين دو جريان در پي نهادينه كردن بر نيامدند. فهم قدرت در معناي قدرت سياسي اش در جامعه ما ْآنقدر بدوي است كه همگان همين چند روز خوش را مي‌بينند. حالا اصولگرايان  اگرچه قدرت را ديربازي است كه در چنگ دارند اما همين رد صلاحيت ها و متوسل شدن به اهرم‌هاي به شدت غير دموكراتيك نشان مي‌دهد كه اين طيف در تحليل وضع موجود به انتهاي خط رسيده است.

ساختار هر چند نصفه و نیمه دمکراتیک در ایران به هر روی عناصر غیر دموکراتیک را پس خواهد زد. تاریخ در تکرار خود هیچگاه اشتباه نمی کند.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در یکشنبه هفتم بهمن 1386 |