تبليغاتX
پنجره ای از آن خود

 انديشمندان هر كدام از زاويه ديد خود به جباريت نگاه مي كنند . عده اي ايجاد فضاي جباريت در شهر را به ميل دروني افراد نسبت مي دهند و غالب اين افراد كساني هستند كه چون فرويد روانكاوانه مي انديشند. دراين ميان عده اي ديگر خلق جباريت در شهر را به ظهور شخصيت جبار پيوند مي هند مسايل ساختاري موثر در پيدايش. به هر روايت وقتي چيزي شبيه به جباريت به وقوع مي پيوندد علايم كلي اش با تمام گونه هاي پيدايش جباريت يكي است. چه دلايلي كه به مسايل رواني يك شهر باز مي گردد و به گفته ارسطو نشانه هاي بيماري در يك شهر است و چه علايم ساختاري آن.

جباران عمگي غالبا با ابيات مشتركي فضاي اجتماع را مسموم مي كنند . ماكياول در اين باره مي گويد كه رژيم هاي جبار بايد راه هايي بيابند تا دستيابي شهروندان را به عرصه هاي عمومي از قبيل تالارها شهر، تالارهاي عمومي سخنراني، بوستان هاي شهر خيابان ها  از اين قبيل ملغي كنند.

"تاسيت" از ديگر نظريه پردازاني كه در باره جباريت نوشته است نيز در اين باره نظري همسو با ماكياول دارد؛ منع ديدارهاي عمومي ،محدود كردن افراد به عرصه خصوصي شان .

هانت آرنت از ابعاد روانشاختي به پديده جباريت مي پردازد و انزواي روانشاختي مردمان را به از اين جهت تحليل مي كند كه شهروندان از قدرت و خشونت و دهشت افكني پليس به هراس افتاده اند. و درست در اين زمان است كه گفتمان ديالوگ از يك اجتماع رخت بر مي بندد.

آراء وبر ، ماركس ، تاسيت ، ماكياول،آرنت ، ارسطو و افلاطون را كنار هم بگزاريم مي شود در چند مميزه خاص ادبيات جباريت را يكسان ديد. تحليل ها و بررسي هاي مختلف تاريخي صورت گرفته درباره چگونگي بروز و ظهور جباريت ها همگي در چند نشانه ريشه مشترك دارند.

جباران غالبا عرصه‌هاي عمومي را كاهش مي دهند. با ايجاد فضاي كنترل و نظارت افراد را به ماندن و يا منزوي شدن در عرصه هاي خصوصي شان مجبور مي كنند.

اما مهمتر از اين ها نكته اي كه در غالب فضاهاي جباريت مي توان به چشم ديد اين است كه جباريت مي‌كوشد واقعيت بندگي را به وسيله تحريف گفتمان پنهان مي كند .

زبان در فضاهاي گفتماني زباني تخريف شده است كه جبار آن را از طريق سيسم هاي توليد زبان منحرف به وجود مي آْورد.

اين همه كافي است كه روزها و شب ها به دنبال يافتن نشانه هاي تغيير زبان و ديگر المان هاي موثر در خلق جباريت خيابان ها را گز كني و لابه لاي متن ها و سخن پراكني ها هي عناصر را ببنيني .

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه سی ام تیر 1386 |

 

هيچ مشكلي را نمي شود به آساني حل كرد وقتي ديالوگ دود مي شود و به هوا مي رود. اندك نشانه هاي زندگي آدم ها اين روزها روي كره خاكي كه زمين مي نامندش بر اساس همين بهانه كوتاه و  پر سود تداوم مي يابد. تجربه زيستن در تعارض ها و تضادها هيچ ره آوردي كه نداشته باشد شايد اندك سودش اين باشد كه به قدرت گفتمان پي ببري و اينكه سكوت چه ميزان مي تواند استرس زا باشد

و پرآفت.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه سی ام تیر 1386
جلسه خوبي نبود . وقتي در يك نشست هم انديشي هر كسي بخواهد ساز خودش را بزند نتيجه بهتر از اين هم نمي‌شود.
فكر مي‌كردم كه آدمهاي بزرگتر( منظورم از نظر سني است) بهتر مي توانند از خواست خود براي درك خواست ديگري بگذرند كه عينيت اين تصور  محال به هيچ عنوان در نشست هم انديشي زنان از طيف هاي مختلف رخ نداد . تا آخر جلسه كه خانه فرهنگ خواه را تر ك كردم همان دعواهاي هميشگي بود و همان گله گزاري هاي مدام .
جنبش زنان در ايران اگر بخواهد با اين ادبيات هم انديشي كند كه حسابي كلاهمان پس معركه است. 
به شدت ضعف تئوريك داريم. خانم هاي كنشگر عجيب است كه بيانيه صادر مي كنند و داد سخن سر مي‌دهند كه جنبش كنش محور است و  تئوري محورنيست.
بي خيال اينكه تمام انحراف هاي صورت گرفته تا به امروز در جريان جنبش زنان از نبود تئوري ناشي شده است.
كنشگري در جنبش زنان اقدام موثري است كه هيچ عقل سليمي نمي تواند منكر آن شود اما بعد تئوريك جنبش به واقع مغفول مانده‌است.
خانم هاي نوانديش ديني و اصلاح طلب هم به جاي آنكه به خبط بزگشان در نپرداختن به  توليد ادبيات ديني و خوانش هاي تازه از قران اقرار كنند و بحث به جاي بهتري برسد مدام دليل تراشي مي كردند.
هيچ وقت افتضاح سخنراني راكعي در دانشگاه بوشهر را فراموش نمي كنم . آنجا كه بي هيچ پاسخي سوالات دانشجويان را يكي پس از ديگري بي پاسختر مي گذاشت وباز هزار رحمت به مريم بهروزي و بلغورهايش از نظام دين.
سياسي شدن جنبش زنان در ادامه كار به نفع زنان نخواهدبود. آن چه اين روزها دارم بين كلام فعالان زن مي بينم از‌همان جنسي است كه سيستم ها و نظام ها از قدرت تلقي مي‌كنند.
وقتي دغدغه ات قدرت باشد اندك اندك گوش تو سنگين مي‌شود. در جلسه هم انديشي گوش خيلي ها سنگين بود چه آنانكه حودشان را سكولار مي ناميدند و نسخه سكولاريزم شدن براي همه مي پيچيدند و چه آنها كه لوگوي نوانديش ديني، ملي _ مذهبي و يا اصلاح طلبي را بالاي سرخود آويخته بودند. 
جنبش زنان دارد گفتماني مردانه پيدا مي كند. قدرت دارد بدجور به سياق هميشه و نزديك به تصور عامه از سياست و قدرت تعبير مي شود و اين همه اش يعني زنگ خطر. زنگ خطري كه عجيب بيخ گوشم به لرزه در‌آمد در آن نشست پر ديالوگ دو ساعته.
نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 |
 
 


ــ خورشيد را گذاشته،
  مي‌خواهد
 
با اتکا به ساعت ِ شماطه‌دار ِ خويش
بیچاره خلق را متقاعد کند

  که شب 
از نيمه نيز برنگذشته‌ست

 

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386

 عجب غائله مزخرفي بود اين نشست انجمن صنفي روزنامه نگاران در اعتراض به توقيف هم ميهن. با اين روحيه اعتراضي كه در صنف روزنامه نگار مي بينم اوضاع و احوالمان حسابي درام است . دست كم نمايش اعتراض اين روزها مي تواند كمي آدمي را آرام كند. حالا عده اي سور و سات اين بساط عيش را به راه امي اندازند و اينطوري ساده فرصت سوزي مي شود.

به نظرم اصلا كار اخلاقي نبود كه در ابتداي نشستي كه با عنوان اعتراض برگزار مي‌شود مواضع رسمي اينگونه از سوي آقاي زيدآبادي  تعديل شود.

بله "اميد در راه است" اقاي زيد ابادي اما ا ناميدي هر لحظه پشت در نشسته است. گيريم كه هم ميهن رفع توقيف شد ، تریبون را چرا به اين سادگي از دست مي دهيد ؟

انتقاد و اعتراض صنفي كه حق مسلم ماست مثل همان حق هاي مسلم ديگر .

اين ركن چهارم دموكراسي خواهي در ايران چه اوضاع و احوال بي قواره اي پيدا كرده است كه ابتدايي‌ترين حقوق هم در آن با محافظه كاري زير سوال مي رود.

در كنار اين هياهوي براي هيچ جالب سخنراني بيهوده مختاباد و داد سخهن گفتن از  آن بيمه بيكاري كذايي بود. نشست ديروز هيچ فرصتي كه نبود بهترين مجال بود تا روزنامه نگاران از انجمن صنفي بخواهند تا اندكي مصصم تر براي دفاع از حقوق اقتصادي اين حرفه پرخطر تلاش كند.

چند روز ديگر بايد بروم تا كارت عضويت در انجمن را تمديد كنم . و همه اش علامت سوال است توي سرم دور مي زند كه انجمن را چه به كارت عضويت و كارت عضويت را چه به ما. 

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 |
 
"خاطرات سیمون دوبوار" روايت ساد ه اي دارد. فكر نمي كردم خواندش اين همه به دل بنشيند. ويژگي اصلي متن دوبوار و به ويژه خاطراتش آن است كه بعد از  خستگي  n  ساعت كار پرشتاب مي توان دست كم دو ساعت رويش متمركز شد،  نثر روان و بيان ساده او است كه  آدمي را روي متن خاطرات جلو مي برد. اگزستانسيالسيت ها رويه زندگي خوبي دارند. پايبند نبودن به هيچ نهادي و داشتن روحيه بي اندازه آنارشسيت توي تك تك كلمات كتاب ديده مي شود . شاید بیشتر از این خاطرات از آن روز به دل می نشیند که سبک زندگی دوبوار را بی اندازه می پسندم ، خیلی جاها توی متن با او هم‌ذات پنداری می‌کنم و گه گداری هم غبطه می خورم.

روایت دوبوار از تاریخ روشنفکری فرانسه فصل تازه ای است که خواندن خاطرات را جذاب تر می کند. از همه این ها که بگذریم شاید نکته دیگر این باشد كه روايت او روايتي است زنانه. ياد متن "سيمين فصيحي" افتادم درباره تاريخ نگاري زنان. در هيمن رابطه.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در چهارشنبه بیستم تیر 1386 |
 روی صفحه اصلی دویچه وله  کمی پایین تر از تیترهای اصلی فرهنگ سیاسی وجود دارد که باید ابتدا لود شود . لود که شروع شد این جمله روی مانیتور نقش می بندد.

"فایل نسبتا سنگین است اما به انتظارش می ارزد " ُ لود که تمام شد واقعا پی می برید که به انتظارش می ارزد. طراحی نرم افزاری این فرهنگ سیاسی به سبک اینترنتی آن واقعا جالب و دیدنی است. برای دوستان علاقه مند توصیه می شود.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه شانزدهم تیر 1386

ياد جمله كوتاهي افتادم كه در يكي از آن پياده روي هاي مستانه پاييزي  با سپيده در امتداد ملك آباد تا فلكه پارك رد و بدل شد مابينمان . سرنوشت آينده ايران پيوند خورده است با مطالبات و خواسته هاي زنان. دوم يا سوم دبيرستان بوديم . من "فرهنگ" و سپيده هم" طوبي".

چند سالي است كه فعاليت زنان در ايران حالا در قالب جنبش زنان يا هر مفهوم اجتماعي ديگر وارد ساز و كارهاي جدي تر شده است. خيلي جدي تر از ‌آنچه آنروز در آن خيابان ممتد پر از چنارهاي سربه آسمان كشيده در مي يافتم.

از بچه هاي كمپين مدتي است كه صدايي بلند نمي شود . كار امضاها به كجا رسيده را نمي‌دانم.  اما به گفته دوستان كار در  كمپين بدجوري سياسي شده است و پرهزينه. همه اش فكر مي‌كنم اين هزينه بابت چيست؟  كه مي‌خواهند دست كم از حقوق ابتدايي بشر بهره مند شوند و از چارجوب بي قواره تبعيض‌ها پارا آن سوتر نهند.

كمپين ، كنوانسيون و اين اسم هاي خارجي همه در همين عبارت ساده خلاصه مي شود."آدمهايي به دنبال زيستن با الفباي زندگي، كه ديگرانشان دير زماني است كه برايشان ديگري تعريف كرده اند"

اما گويي ساختار قدرت در ايران بدجوري به كيفيت اين قضيه پي برده است . جاييكه در نهايت پس ازمدت ها رهبر ايران نيز نام نبرده از برخي چارچوب ها و نام هاي "اسمش را نبر" خيلي صريح اعلام كرد كه قوانين كنوني نظام ايران پاسخگوي خواست زنان است. به غير آن ارث كذايي كه شايد بشود ......

اين را رهبر گفت كه آقاياني مانند "آيت الله صانعي" بروند كشكشان را بسايند در زمينه تغيير حقوق زنان در ايران و هشدراي دوباره براي كمپيني ها و .......

هنوز صحبت هاي دكتر ناصري در باره جايگاه زن در مغرب اسلامي يادم هست. تلاش ها و مقاومت هايي كه از سوي زنان مراكش و مصر و الجزاير براي پايان دادن به تبعيض هاي حقوقي در كشورشان اتفاق افتاد. نگراني از آن است كه دگرانديشان حوزه ديني ايران  آيا مي توانند در راهي قدم بگذارند كه"محمد اركون"، "نصر حامد ابوزيد" ، "عبدالمجيد شريفي"  و يا "محمد عابد الجابري" رفته اند.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 |
برای نرگس.م  

که شاد باشد در هر کجای خان هفتم این رستم نامه كه دارد راه می رود و آغازش ، سرآغاز خوبی‌ها.

برای فاطمه.ج

که خوش باشد هر کجا که هست دور از این خانه چهارخانه زرد رنگ هسته اي! 

براي مهران

كه زندگي اش از سبك سيزيفي به سبك پرومته اي و زئوسي ارتقا يافته است

و شهناز. ا

كه زندگي اش هميشه مايه مباهات است براي من و آن چندتاي ديگر  

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386

 

می نویسم

تا واژه را از تفتیش

از بو کشیدن سگ ها

و تیغ سانسور برهانم

 

 

نزار قبانی

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
 
 

Photo

Iran Reformist Paper Shut Down _ Again

 

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386

 

 

ادبيات پوپوليستي كه اين شماره هاي آخر، هم ميهن  شروع به نقدش كرده بود . اين بود.  اين ادبيات نه چندان نوظهور نه سر دارد و نه ته. يك شبه به خلقت مي رسد . هزار شب روشن و تاريك بايد دويد تا خاتمه اش داد به هر نكبتي كه باشد.

آسمان اين روزها خيلي كوتاه تر شده است، از خانه كه مي زني بيرون گويي زمين و زمان در دو قدمي‌ات متوقف مي شود.

از غر و لند آدمها و گراني و سهميه يندي بنزين كه بگذريم نوبت مي رسد به اين وضع نامطبوع اجتماعي. اين نظارت هاي مدام بر نوع راه رفتنت تا پوششت و همه چيزهايي كه تا آنجا كه مي دانم يكراست برمي‌گردد به حوزه خصوصي زندگي تو. توقيف مي شود.. هي پس هم . اين كه اول ماجرا نيست. تيترهاي همه اش تن آدم را مي لرزادند. همه تيترها . فونتش فرقي نمي‌كند.

از پنج شغله شدن ها تا صداي آرام گام هاي تحريم كه دارد دور مي زند، دور سر مان.

خداحافظي مريم

فريد همچنان اميدوار

حيرت و آه نفيسه

خنده پوپوليست ها، مسيح

تعطيلي همسايه ما، فهميه خضر حيدري

نگراني هاي روي پله  

واگويه هاي مهجاد از پايان يك روزنامه

و ايلنا هم ... علي حق

جزئيات هنوز نگفته منتجبي

هم ما و هم ميهن در بند؛ جمهور

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 |

 

 

 

دلم شبانه "بامداد" مي خواهد

و "تنها جنگل صداي طوفان را در مي‌يابد"

و "اوکتاویو پاز" را

و ويبره هاي طولاني

 كه روي اعصاب است

 

 

* همه اش تقصیر آقای "جان استورات ميل" بود. جنب صفحه آغاز فصل"جان استورات میل، فمنیست آزادیخواه" به صفحه ۲۷۶ ُ،  یک وجب کاغذ سفید بود . دست من هم یک عدد مداد سياه .

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه نهم تیر 1386

 3 تير آمد و رفت. داشتم درس مي‌خواندم براي پيشگيري از هرگونه رفوزه شدن. ولي انصافا يادم نرفته بود كه چه بر سرمان آمد در تمام مدتي كه داشتم نظريه هاي جامعه شناسي مي خواندم و حقوق زن را.

در ادبيات جامعه شناسي جباريت و فاشيسم را مي توان با نوعي بي‌خردي درابعاد اجتماعي هم آوادانست. جايي كه انديشيدن به تمام معنا از جامعه حذف مي شود.

روي كار آمدن احمدي نژاد هيچ نكته مثبتي هم كه بر نداشته باشد براي آدمهايي كه كلي سوال پيرامون به وجود آمدن فاشيسم توي ذهنشان شكل گرفته تجربه عینی در خور توجهي است.

هميشه كه به هيتلر ، موسيليني و فرانكو فكر مي‌كردم گمان نمي بردم كه چنين تجربه اي؛ بودن با آدمي هم سنخ اين بزرگواران ـ  را در جواني ام تجربه كنم. پس فارغ از همه بدبختي هاي سياسي، بين‌المللي، اجتماعي و اقتصادي كه بر سرمان امده مي خواهم خوشحال اين نكته باشم كه ...

موضوع اين است كه وقتي داري كتاب هاي مرتبط با وضع موجود  را مي خواني خيلي خوب است كه صبح كه از خانه مي زني بيرون تا شب كه بايد در ترافيك سهميه بندي بنزين نيمه شب به خانه برسي مدام اشكال اين پديده سياسي ـ اجتماعي رااز نزديك  ببيني.

"سقوط از جمهوري به جباريت، هم از بي خردي فرمانروا حاصل مي شود و هم از آمادگي شمار فراوان كساني كه هوسهايشان آنها را به جايي مي كشاند كه به جاي واقعيت چيزي را كه به ظاهر خوشبخت مي نمايد در آغوش كشند." *

رابطه تنگاتنگ پوپولیسم و دیکتاتوری

*نظريه‌هاي جباريت؛ از افلاطون تا آرنت ، راجر بوشر، ترجمه فريدون مجلسي، نشرمرواريد، سال 1385

 

 ازدواج موقت؛ راه‌كار كنوني سيستم براي خروج از بحران_ متن کامل چند پست پیش

زنستان ، شماره 26 ( ويژه ازدواج موقت )

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در پنجشنبه هفتم تیر 1386 |

نامه 57 اقتصاددان به ريس جمهور. آقا حواستان هست كه داريد چه گندي به مملكت مي زنيد يا نه؟  

سهميه بندي بنزين در شرايطي آغاز مي شود كه مسافركشي شده است شغل چهارم وپنجم هر شهروند شريفي كه براي پرداخت كرايه خانه و يا پرداخت اقساط بانكي شب ها از ترس خوابش نمي برد.

ترافيك توي شهري كه اين روزها پر است از غصه‌هاي متراكم، ديشب رسيد به كوچه پس كوچه هاي شهر. نقطه تاب و تحمل مردمان هم حدي دارد. حالا شايد اخلاق ليبرالشان به حد و اندازه اي رشد نكرده باشد كه در پي طرح هاي امنيت اجتماعي موضعگيري شفافي كنند اما ديگر گراني بنزين در كنار فاجعه اخير قيمت مسكن اين مماشات را بر نمي دارد.

بنزين ديشب تهران را منفجر كرد. مردم پمپ بنزين ها را.  يك ديوانه سنگي در چاله اي مي اندازد كه اگر كمي دير شود هزار عاقل اقتصادي وسياستمدار نمي توانند سنگ را از چاله دربياورند.  

طرح دوم مبارزه با امنيت اجتماع هم از ديشب آغاز شد. خبرش اما گم شده است در لابه لاي به آتش كشيده شدن پمپ بنزين ها. اين شد كه دريافتم واقعا "غم نان اگر بگذارد"

و آخرين خبر ؛ هشتمين پمپ بنرين هم رفت روي هوا

عطر بنزين، بوي دود_ مريم شباني

گزارش تصويري فارس

سهميه بندي بنزين و تنش در تهران ؛ راديو زمانه

آتش؛ جواب سهميه بندي _ مهجاد

نگاه نيمچه واقعيت گرايانه محمد جواد روح

وبلاگ خبرجين و ماجراي بنزين

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در چهارشنبه ششم تیر 1386 |
 

در محله ما..

خروسي است دژخيم، فاشيستي،

با افكاري نازيستي.

قدرت را به توپ و تانك ربود..

و آزادي و آزادگان را دستگير كرد.

و ميهن،

ملت،

و زبان را بي‌اعتبار ساخت.

و به ابطال حوادث تاريخ پرداخت..

به لغو ميلاد كودكان..

و نام گل‌ها..

نزار قبانی

*این دومین بار است که این شعر را در کوبه  می گذارم. شاید شرح حال باشد . شاید نباشد. دل خوش کنک است به هر روایت.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در چهارشنبه ششم تیر 1386