تبليغاتX
پنجره ای از آن خود
تمام سمت چپ صورتم پر بود از درد بعد از پر كردن دندان. فكرمي كردم نيمكره چپ صورتم رفته است روي هوا. با اين حال نمي شد تا ميدان تقي آباد آمد و از پشت كوچه پس كوچه ها يكهو به چهار راه دكترا رسيد و به كتاب فروشي " انتشارات امام"، سري نزد.
به غير از جمعه بازار كتاب در مشهد و اين فقره كتاب فروشي به اضافه آن كتاب فروشي ديگر كه اسمش از خاطرم رفته و پايين خيابان جنت است، اين شهر تفرجگاه ديگري براي يك مبتلاي به درد دندان ندارد.
با سميه  پيچيدم توي كتابفروشي، رديف كتاب ها ، تقريبا تكراري بود. مثل هميشه  قفسه اي براي شريعتي ، قفسه اي براي سروش، نشرمركز ،‌ني و ....
داشتم همينجوري ميان كتاب ها پرسه مي زدم. هيچ قصد خريد كتاب نداشتم، تا جمعه بازار هست و ...
تيتر تازه اي هم  از كتابي تازه  به چشم نمي خورد. دست كم در حوزه علاقه اينجانب. يك هو چشمم روي اسم نويسنده اي متوقف شد. "زنان بر بال هاي رويا". "فاطمه مرنيسي". چيزي شبيه به حرمسرا، تصوير روي جلد بود. يك لحظه مات شدم. چشمم دوباره مرور كرد. سريع كتاب را به دست گرفتم. فصل اول. چقدر شبيه بود به متن كتابي بود كه ....
كار از كار گذشته بود. اما نه انگار كه متن ديگري بود. كتابي كه ادبيات آن عجيب شبيه متني بود كه داشتم ترجمه اش مي كردم. مثلا درس عبرت شد يا نشد را نمي دانم. 

 

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 |

 

 

بيشترين عشق جهان را به سوي تو  مي آورم

از معبر فرياد ها و حماسه ها

چرا كه هيچ چيز در كنار من از تو عظيم تر نبوده است

 كه قلبت همچون پروانه اي

ظريف و كوچك و عاشق است

بامداد

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386

زندگي ام در  اينجا كه مدتي است بيتوته كرده ام ، به دور از خبر پيگيري مي شود. به اينترنت سري زدم. موضوع "ازدواج موقت"، گويا هياهويي به پا كرده است. ترويج ازدواج موقت را اين بار سيستم قدرت در ايران مطرح كرده و مي‌خواهد از آن به عنوان يك كاتاليزور استفاده كند،خيلي هم دور از تصور نيست  چرا كه هميشه در تاريخ نهادهاي قدرت چنين به "سامانه سكسواليته" نگريسته اند،نهادي كه بايد در مدار ديد و تحليل مدام سيستم‌ها باشد.آنچه در لايه هاي نهاد قدرت ايران و در بازخواني ازدواج موقت نهفته است نه دلسوزي  يك سيستم براي نسل جوان ان، كه پي بردن نظام قدرت به آسيب ناشي از پديداري به نام سركوب ميل جنسي در اجتماع است.

مهم تر از آن تغيير سبك زيست آدمها است. نهاد قدرت ناتوان از پذيرش گفتمان هاي مدرن، همسو با آن در پي ايجاد راهكاري است تا از اين مخمصه بيرون آيد.

تغيير در نهاد خانواده براي دانشجويي كه يك درس دو واحدي جامعه شناسي خانواده بگذراند از جمله بديهيات به شمار ميْ آيد.حالا اگر ازدواج موقت را بشود نوعي زيست مشترك در نظر گرفت مي توان گفت كه سيستم قدرت در ايران قصد دارد تا از ازدواج موقت براي ايجاد نوعي "ميان بر بومي" در موضوع تغيير نهاد خانواده استفاده كند.

لايه هاي سنتي اجتماع مذهب زده ايران را نمي توان با انواع  اجتماعي سبك هاي جديد زيست چون  مدل‌هاي  پارتنري يا همخانگي توجيه كرد از سوي ديگر خوش خيالي است اگر بپنداريم كه به سادگي مي توان ادبيات ناقص و "مردمدار" كنوني ازدواج موقت در ايران را به خورد همين قشر سنتي و ديني داد .

جامعه دين مدار براي استفاده از نسخه ازدواج موقت براي خروج از بحران هاي كنوني روبرو نيازمند تصحيح و نگاه تازه فقه  و قانون به آن است.

بدنه غير ديني و حتي سكولار جامعه نيز كه از حضور گام‌هاي دولت در عرصه هاي خصوصي كه نفي ابتدايي اصول ليبراليسم است بيم دارد نيز نسخه هاي تازه اي براي خود پيچيده است. انواع زيست هاي مشترك به دور از ادبيات سنتي مرسوم شايد در ميان اين قشر اجتماعي مرسوم تر و متداول تر باشد.

"یادداشت هایی کوتاه و بلند درباره ازدواج موقت"

روشنگری جنسی و ازدواج موقت_ رادیو زمانه

از بحران جنسی تا انقلاب جنسی ایرانیان_رادیو زمانه

جوانان و معضل ازدواج_ناصر فكوهي

ازدواج موقت قابل دفاع است_ احمد قابل

کودکان حاصل از ازدواج موقت

ازدواج موقت؛مذهب و فرهنگ_ سوسن شريعتي


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 |
 زندگي كردن در شهرستان كلي به ادم فرصت روزمره شدن مي دهد. روزمره شدني كه با آن همراه ميشوي . كنار مي آيي و گاه گاه دلت تنگ مي شود براي تكرار هر روزه‌اش. صبح مي زني براي خريد نان بيرون . عصرها پياده روي مي كني در هياهوي بچه هاو گل كوچيك شان.
مي شود بي دغدغه آدم هاي هزار تو ، دمي با خود خلوت كرد. نقاب ها كمتر مي شود. آدمهاي دور و برت، كمي متعادل تر. به خودشان شبيه مي شوند. تو بيشتر از همه از خودت دور شده اي. شده اي مثل "انسان زير زميني" . ميان زمين و هوا مانده اي. ميان ادبيات مرسوم هر روزه ات كه حالا بايد كلي تغييرش دهي. سبك زندگي ات. خودت و پيرامونت.
شهرستان براي توقف خوب است. متوقفت مي‌كند. سرعت‌گير است. 
سپس دوران تبعيد آغاز شد، زمان جستجوي بي پايان براي ابراز حقانيات، دوران غم غربت بي هدف و دردناك‌ترين و اندوه بارترين پرسش هاي قلبي كه از خود مي پرسيد
" كجا مي توانم وطنم را بيابم؟"
آلبر كامو،‌ياغي 
نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386

   صبح مي تواند با چايي و سيگار شروع شود. بي شيله پيله. راحت تر آز انچه بشود تصور كرد. روزنامه سفره مي‌شود . زندگي كتاب. دغدغه ؛ اي بابا بي خيال اين دنيا.

همين جوري مثل هميشه كه مي نشينيم دورهم . نشسته بوديم دور هم . و همين جوري كه مثل هميشه نقشه مي‌ريزيم براي سفر به هر كجا كه باشد،  برنامه ريختيم كه برويم شمال ايران.

خانه هاي دانشجويي همه شان در نظم دفرمه و هارموني خاصي كه دارند شبيه هم اند. همه اش فكرمي‌كنم كاش اين دوران دانشجويي تمام نشود . اين سبك زندگي. حتي براي هميشه و هميشه بماند.

ماسوله خيلي چيز تازه اي نداشت. جر اينكه در يكي از كافه هاي صحرايي اش روي بام آن خانه كه شده است حياط خلوت اين خانه قدري بنشينيم با بچه ها  و گپي بزنيم.  

انزلي اما خيلي به  از آن بود كه تصورش مي رفت. ماسه . چشم انداز خزر. مه ، ابر و ...

در سبزه ميدان رشت  بود گويا . با بچه ها بيرون زده بوديم براي تهيه  اسباب "ميرزا قاسمي". دخترك از ماشين "امنيت اجتماعي رشت"،  پايين آمد . روسري اش را گويا به مقنعه اي تيره تبديل كرده بودند .

چند  دقيقه بعد  وسط بازار ميوه و ماهي بوديم .همه صدايشان را انداخته بودند به سرشان . زندگي توي دالان‌هاي بازار رشت عجيب "تهاتري" به نظر مي آمد.

تمام كافه ها يكجور خاصي آدم را به چرت و پرت گفتن رهنمون مي كنند ، اين شد كه براي تداوم اين روند در گلسار رشت  همه مان چپيديم توي يك كافه و به سبك خودمان كمي وقت گذراني كرديم.

"كفچه ماهي"،  گونتر كراس ره‌آوردفرهنگي سفرم بود  به رشت. آقاي نويسنده يك جورهايي جالب ادبيات را با مسايل اجتماعي در هم آميخته اند. 2 جلد است و خوراك يك ماه زندگي، آن هم به سبك دانشجويي اش.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 |

 انزلي

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386

مستند روح الله مستند خوبي است.  فكر مي كنم پرسشگري اين نسل به هم ريخته بايد از يك جاهايي شروع شود. قداست يك عده آدمها شايد تنها با ديالوگ هاي تكراري مدام مردم  در تاكسي و اتوبوس از بين نرود، بلكه اين بار نمايش مكالمات ، ايده ها و رفتارها ، گفتمان آن روزهاشان را برملا كند.

آقايان هم اينكه زحمت كشيده اند و دارند تصاوير تظاهرات مردم را بعد از درخواست بازرگان براي تغيير قوانين قصاص نشان مي دهند كار شاقي كرده اند. يكي مثل "هاشمي رفسنجاني" كه كه به قول برادر "قوچاني" مي تواند دور تازه اي از تربيت نيروي سياسي  در ايران را آغاز كند هم گافي مي دهد اساسي و بين حرف هايش آنجا كه از نگراني امام در باره خواست دولت موقت و بازرگان سخن مي گويد

"امام آقاي بازرگان را تهديد كرد كه البته  نه!  نصيحت كردند كه ...."

مستند "روح الله"  مانند  مجموعه "هويت" مي تواند آغاز يك پرسشگري تازه باشد براي نسلي كه تا چشم گشوده بت هاي كاريزماتيك  دوره اش كرده اند چه در حياتشان و چه در مماتشان.

اگرچه مستند روح الله  روي خط اعصاب مي رود با آن تدوين جانبدارانه  اش اما فيلم و عكس و تصاوير ضميمه اش اسناد قرص و محمكي اند براي افشاي خيلي اتفاق ها.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه دوازدهم خرداد 1386 |

آقا! شما عجيب شبيه شخصيت آن دختره هستيد در"خوبی خدا". اما كمي مصمم تر از او .  به هيچ صراطي مستقيم نمي‌شويد و خدايتان سر هيچ پيچي مبهم نمي‌شود. نه اينكه دلم برايتان بسوزد . نه. زندگي تان همينجوري كه دارد پيش مي‌رود خيلي بهتر است از زندگي من. باورتان را مي‌گويم و چيزي كه هيچ وقت قورتش ندادم " ايمان" را.

همين جوري لابه لاي نامنتاهي زيستن خيلي بهتر بود از اينكه بروم دخيل ببندم به پنجره اي كه چه مي‌دانم پس و پيشش به كجا مي‌رسد. به قول يکي از همين هايي كه دارم نوشته هايشان را بلغور مي‌كنم . بي خيال هرمونتيك. بي خيال امانيزم. بي خيال هر چه خيال. همين را فكر كن كه داري از اين نقطه مي انديشي. اسمش را نه پساساختارگرايي مي‌گذارم نه هيچ ساخت و ساختاري . ساختار قفس مي‌شود. مثل همان ايمان شما به هيچي كه همه چيزتان شده است حتي روي تخت بيمارستان.

دلم حس مبهمي دارد نسبت به نگاهتان كه تيز است و براق . شما هميشه براي من ابهاميد . ابهامي كه هنوز ....

 واژه را بي خيال مي شوم . ساختار از همين واژه شروع مي شود . مگه نه آقای لاکان .

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در سه شنبه هشتم خرداد 1386