بيشترين عشق جهان را به سوي تو مي آورم
از معبر فرياد ها و حماسه ها
چرا كه هيچ چيز در كنار من از تو عظيم تر نبوده است
كه قلبت همچون پروانه اي
ظريف و كوچك و عاشق است
بامداد
مهم تر از آن تغيير سبك زيست آدمها است. نهاد قدرت ناتوان از پذيرش گفتمان هاي مدرن، همسو با آن در پي ايجاد راهكاري است تا از اين مخمصه بيرون آيد.
تغيير در نهاد خانواده براي دانشجويي كه يك درس دو واحدي جامعه شناسي خانواده بگذراند از جمله بديهيات به شمار ميْ آيد.حالا اگر ازدواج موقت را بشود نوعي زيست مشترك در نظر گرفت مي توان گفت كه سيستم قدرت در ايران قصد دارد تا از ازدواج موقت براي ايجاد نوعي "ميان بر بومي" در موضوع تغيير نهاد خانواده استفاده كند.
لايه هاي سنتي اجتماع مذهب زده ايران را نمي توان با انواع اجتماعي سبك هاي جديد زيست چون مدلهاي پارتنري يا همخانگي توجيه كرد از سوي ديگر خوش خيالي است اگر بپنداريم كه به سادگي مي توان ادبيات ناقص و "مردمدار" كنوني ازدواج موقت در ايران را به خورد همين قشر سنتي و ديني داد .
جامعه دين مدار براي استفاده از نسخه ازدواج موقت براي خروج از بحران هاي كنوني روبرو نيازمند تصحيح و نگاه تازه فقه و قانون به آن است.
بدنه غير ديني و حتي سكولار جامعه نيز كه از حضور گامهاي دولت در عرصه هاي خصوصي كه نفي ابتدايي اصول ليبراليسم است بيم دارد نيز نسخه هاي تازه اي براي خود پيچيده است. انواع زيست هاي مشترك به دور از ادبيات سنتي مرسوم شايد در ميان اين قشر اجتماعي مرسوم تر و متداول تر باشد.
"یادداشت هایی کوتاه و بلند درباره ازدواج موقت"
روشنگری جنسی و ازدواج موقت_ رادیو زمانه
از بحران جنسی تا انقلاب جنسی ایرانیان_رادیو زمانه
جوانان و معضل ازدواج_ناصر فكوهي
ازدواج موقت قابل دفاع است_ احمد قابل
ازدواج موقت؛مذهب و فرهنگ_ سوسن شريعتي
صبح مي تواند با چايي و سيگار شروع شود. بي شيله پيله. راحت تر آز انچه بشود تصور كرد. روزنامه سفره ميشود . زندگي كتاب. دغدغه ؛ اي بابا بي خيال اين دنيا.
همين جوري مثل هميشه كه مي نشينيم دورهم . نشسته بوديم دور هم . و همين جوري كه مثل هميشه نقشه ميريزيم براي سفر به هر كجا كه باشد، برنامه ريختيم كه برويم شمال ايران.
خانه هاي دانشجويي همه شان در نظم دفرمه و هارموني خاصي كه دارند شبيه هم اند. همه اش فكرميكنم كاش اين دوران دانشجويي تمام نشود . اين سبك زندگي. حتي براي هميشه و هميشه بماند.
ماسوله خيلي چيز تازه اي نداشت. جر اينكه در يكي از كافه هاي صحرايي اش روي بام آن خانه كه شده است حياط خلوت اين خانه قدري بنشينيم با بچه ها و گپي بزنيم.
انزلي اما خيلي به از آن بود كه تصورش مي رفت. ماسه . چشم انداز خزر. مه ، ابر و ...
در سبزه ميدان رشت بود گويا . با بچه ها بيرون زده بوديم براي تهيه اسباب "ميرزا قاسمي". دخترك از ماشين "امنيت اجتماعي رشت"، پايين آمد . روسري اش را گويا به مقنعه اي تيره تبديل كرده بودند .
چند دقيقه بعد وسط بازار ميوه و ماهي بوديم .همه صدايشان را انداخته بودند به سرشان . زندگي توي دالانهاي بازار رشت عجيب "تهاتري" به نظر مي آمد.
تمام كافه ها يكجور خاصي آدم را به چرت و پرت گفتن رهنمون مي كنند ، اين شد كه براي تداوم اين روند در گلسار رشت همه مان چپيديم توي يك كافه و به سبك خودمان كمي وقت گذراني كرديم.
"كفچه ماهي"، گونتر كراس رهآوردفرهنگي سفرم بود به رشت. آقاي نويسنده يك جورهايي جالب ادبيات را با مسايل اجتماعي در هم آميخته اند. 2 جلد است و خوراك يك ماه زندگي، آن هم به سبك دانشجويي اش.
مستند روح الله مستند خوبي است. فكر مي كنم پرسشگري اين نسل به هم ريخته بايد از يك جاهايي شروع شود. قداست يك عده آدمها شايد تنها با ديالوگ هاي تكراري مدام مردم در تاكسي و اتوبوس از بين نرود، بلكه اين بار نمايش مكالمات ، ايده ها و رفتارها ، گفتمان آن روزهاشان را برملا كند.
آقايان هم اينكه زحمت كشيده اند و دارند تصاوير تظاهرات مردم را بعد از درخواست بازرگان براي تغيير قوانين قصاص نشان مي دهند كار شاقي كرده اند. يكي مثل "هاشمي رفسنجاني" كه كه به قول برادر "قوچاني" مي تواند دور تازه اي از تربيت نيروي سياسي در ايران را آغاز كند هم گافي مي دهد اساسي و بين حرف هايش آنجا كه از نگراني امام در باره خواست دولت موقت و بازرگان سخن مي گويد
"امام آقاي بازرگان را تهديد كرد كه البته نه! نصيحت كردند كه ...."
مستند "روح الله" مانند مجموعه "هويت" مي تواند آغاز يك پرسشگري تازه باشد براي نسلي كه تا چشم گشوده بت هاي كاريزماتيك دوره اش كرده اند چه در حياتشان و چه در مماتشان.
اگرچه مستند روح الله روي خط اعصاب مي رود با آن تدوين جانبدارانه اش اما فيلم و عكس و تصاوير ضميمه اش اسناد قرص و محمكي اند براي افشاي خيلي اتفاق ها.
آقا! شما عجيب شبيه شخصيت آن دختره هستيد در"خوبی خدا". اما كمي مصمم تر از او . به هيچ صراطي مستقيم نميشويد و خدايتان سر هيچ پيچي مبهم نميشود. نه اينكه دلم برايتان بسوزد . نه. زندگي تان همينجوري كه دارد پيش ميرود خيلي بهتر است از زندگي من. باورتان را ميگويم و چيزي كه هيچ وقت قورتش ندادم " ايمان" را.
همين جوري لابه لاي نامنتاهي زيستن خيلي بهتر بود از اينكه بروم دخيل ببندم به پنجره اي كه چه ميدانم پس و پيشش به كجا ميرسد. به قول يکي از همين هايي كه دارم نوشته هايشان را بلغور ميكنم . بي خيال هرمونتيك. بي خيال امانيزم. بي خيال هر چه خيال. همين را فكر كن كه داري از اين نقطه مي انديشي. اسمش را نه پساساختارگرايي ميگذارم نه هيچ ساخت و ساختاري . ساختار قفس ميشود. مثل همان ايمان شما به هيچي كه همه چيزتان شده است حتي روي تخت بيمارستان.
دلم حس مبهمي دارد نسبت به نگاهتان كه تيز است و براق . شما هميشه براي من ابهاميد . ابهامي كه هنوز ....
واژه را بي خيال مي شوم . ساختار از همين واژه شروع مي شود . مگه نه آقای لاکان .