خاورميانه در هزاره سوم خيلي بيشتر از حياط خلوت هاي آمريكا كانون توجه سياست ورزان است. شريان هاي نفتي منطقه بازي هاي سياسي قاعده مندي را در اينجا دامن زده است. بازي هايي كه اندك اندك از حالت بازي به برنامه تبديل مي شود.
اگرچه شايد پيچ تلوزيون را كه بچرخاني مدام اخبار اين منطقه تيتر يك سايت ها و شبكه هاي خبري باشد كه نشان از تنش دارد و بي ساماني اما در نهايت برخلاف اين تيتر هاي تنش زا و در هم و برهم خاورميانه دارد به سوي يك حالت ثبات پيش مي رود. نظمي در دل يك بي نظمي بزرگ. ايجاد روحيه تابعيت از يك گفتمان غالب در منطقه.
"دتونی اسنو"، سخنگوی کاخ سفید، خيلي هوشمندانه اطمينان داده است كه آمريكا قصد حمله به ايران را ندارد بلكه هدف تنها اعمال فشار بر دولت ایران برای پذیرفتن راهی به نفع دولت و مردم ايران است.
نشانه شناسي ساده اين حركت و تمام اتفاق هايي كه اين روزها در خاورميانه رخ مي دهد با ساده ترين تحليل ادعاو اطمينان " اسنو" را بي اثر مي داند.
مشارکت انگلیس نیز در قالب اعزام دو ناو مین جمع کن "بلایت" و "رمزی" نیز در همین راستا انجام می شود. ماجرا البته خيلي طولاني تر از اين حرف ها است. پارادوكسي آشكار ميان اظهار نطر مسولان نظامي و دولتي آمريكا و آنچه كارشناسان و تحليلگران مي گويند ، به چشم مي خورد.
******* *********
اوضاع و احوال خوبی بر جهان این روزها حاکم نیست. نه اینکه این موضوع یکراست به احمدی نژاد، چاوز و یا بوش بازگردد. همه مردم جهان دارند یکجورهایی دست گل به آب می دهند . تنها چیزی که به ذهنم می رسد این است که خرد جمعی به شدت آسیب دیده است. فیلم های مربوط به جنگ ویتنام را که می دیدم فکر نمی کردم ُ یک روز با این همه شعار های حقوق بشر و اين همه نظريه هاي آزادي خواهانه در نهايت اين همه بيخردي رديف شود در عالم بشريت.
آيا اشكال جديد خانواده مي تواند به عنوان سرفصل موضوع نقد سرمايه داري به شمار آيد؟
اشکال جدید خانواده به عنوان کانون های مقاومت در برابر قدرت گفتمان حاکم بر دوران تاریخی ما عمل می کند. اما برسی اینکه آیا این اشکال جدید می توانند به عنوان نقد سرمایه داری نیز به شمار آیند موضوعی است که به عنوان پرسش اصلی این تحقیق مطرح شده است. البته بررسی این موضوع در ایران با نگاهی دیگر امکان پذیر است. فضای جامعه ما بسیار از سرمایه داری به دور است آنقدر که تنها می توان اشکال جدید خانواده در ایران را صرفا به عنوان تشکیل یک کانون مقاومت در برابر گفتمان حاکم به شمار آورد.
فوكو معتقد است كه خانواده هسته اي در حقيقت برآيندي است از خواست نظام سرمايه داري است، چراكه نظام سرمايه داري در پي دستيابي به قدرت است و قدرت جز از خلال دانستن محقق نمي شود.
خانواده عرصه در خور اهميتي براي اعمال قدرت و مديريت نظام سرمايه داري است. كانوني كه در آن توليد مثل به عنوان يكي از مهمترين خواسته هاي اين نظام به شكلي قاعده مند انجام مي شد كانون خانواده به عنوان يك پديدار اجتماعي به ثبت حقوقي نهادهاي رسمي حكومت ها مي رسد تا بر پايه اين دانش جمعيتي بتوان به برنامه ريزي هاي مناسب در جامعه دست يافت.
بنابر اين خانواده هسته اي به شكلي همه جانبه مورد تاييد نظام سرمايه داري است و توسط آن حمايت مي شود.
* اين مقاله هنوز نه منبع نويسي شده و نه كامل، اما اگر كسي علاقه مند به پيگيري مطلب باشد، چيزي دستگيرش مي شود. از همفكري، نيلوفر، مسعود، مريم ، آيدين و مصطفي براي نوشتن اين متن ممنونم.
دوستان دلم نيامد اين سخن گرانبار شهردار ولايتمان را به رختان نكشم. داشتم در گوگل search مي كردم كه يك هويي چشمم خورد به اين تيتر "اولين زن به عنوان شهردار منطقه 6 مشهد منصوب شد ".مسرور از خواندن اين مطلب به انتهاي پاراگراف متن خبر رسيدم كه آقاي بني هاشمي توضيحشان را درباره انتخاب شراره معدنيان به عنوان شهردار منطقه 6 ، به تفصيل بيان كرده بودند.
"بني هاشمي، دليل انتخاب يك زن به عنوان شهردار در اين منطقه را حساسيت نسبت به ميزان ورودي زائران بارگاه ملكوتي حضرت رضا (ع) بر شمرد و گفت: شهرداري مشابه كارخانه داری است كه بايد با ظرافتهاي خاص خود محيط شهر را براي يك زندگي خوب جهت شهروندان آماده كرد."
دو ديوار
و دهليز ِ سکوت.
آنگاه
سايهئي که از زوال ِ آفتاب دَم ميزند.
مردمي،
و فريادي از اعماق
ــ مُهره نيستيم!
ما مُهره نيستيم!
بامداد
كاستلز كه به ايران آمده بود كلي تعجب كرد از اين همه وبلاگ و اين تمايل شديد به نوشتن در فضاي مجازي. در تالار اجتماعات دانشكده علوم اجتماعي علامه طباطبايي بارها و بارها در سخنانش اشاره كرد به اينكه اين موج وبلاگ نويسي معنادار است و قابل تامل.
آقايان در وزارت ارشاد اسلامي هم تامل فرمودند و در نهايت به راه حلي رسيدند تا اين مشكل ناجور حل شود. موضوع از اين قرار است.
"معاونت امور مطبوعاتي و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اعلام كرد: در اجراي آييننامهي ساماندهي پايگاههاي اطلاع رساني مصوب 5 آذر ماه 85 هيات وزيران به اطلاع كليه دارندگان پايگاههاي اطلاع رساني وب سايتها وبلاگها ميرساند كه از روز دوشنبه 11 دي 1385 با مراجعه به نشانيهاي اينترنتي www.samandehi.ir و www.Samandehi.com ميتوانند نسبت به ثبت الكترونيكي پايگاه خود اقدام كنند."
خطوط قرمز نوشتارهاي ژرونال هر روز بيشتر و بيشتر مي شود. براي هر خبرنگاري امكان دسترسي به پنجره اي شخصي در پاره اي مواقع نجات بخش است. دست كم به لحاظ رواني آدم را آرام مي كند اين نوشتن هاي به دور از خطوط.
نشست جنبش اجتماعي ـ جنبش زنان با موضوع حكايت جنبش زنان(نظريه ها و فعاليتها) با سخنرانی"شهلا اعزازي" و شهلا لاهيجي (برنده جايزه آزادي نشر سال 2006)ُ، ساعت : 4:30 روز دوشنبه 11/10/1385 در سالن كنفرانس انجمن جامعه شناسي دانشگاه تهران برگزار مي شود.
مكان: بزرگراه جلالآلاحمد، پلگيشا، دانشكدهعلوماجتماعي دانشگاهتهران
یا یک دیکتاتور از روی زمین کمتر
*میشل فوکو( فراسوی ساختارگرایی و هرمونوتیک)، دريفوس، هيوبرت، ترجمه حسين بشيريه، نشر ني، سال ۱۳۷۹، چاپ دوم.
*با عذر خواهي از سجاد كه خيلي دير شد
1_شش سال پيش با سرعت نور و كلي اميد و آرزو با ژانگولر بازي و كلي برهان قاطع ، پدر پدرسالار "شيرافكن كبير" را راضي كردم كه براي تحصيل به تهرانستان سفر كنم . مشهد بودم تا پيش از دانشگاه و در جمع بر و بچه ها دبيرستان "فرهنگ"، از همان ابتدا به امور خلاف در امر سياست پرداختيم به ويژه كلي خاطره با هم مدرسه ايم فاطمه .
2_ نه تنها اين ترم كه سر كلاس " فلسفه يونان" حنایی کاشانی مي روم كه از همان اوان كودكي يك خاصيت سقراطي خاصي در خود احساس مي كردم كه نگو و نپرس. براي درك محسوسات اين دنيا يك روز ظهر تابستان زهره كوچولو را بردم آخر حياط و كبريت افروخته را گذاشتم روي دستش تا مسئله حيات دنيوي برايم اثبات شود تا درك كنم كه در خواب نيستم. دست زهره 3 ساله بدجوري سوخته بود و مامان كه هاج و واج آخر هم نفهميدكه اين كار دست گل من بوده است.
3_ من يك توانايي خيلي بالايي دارم و آن به خصوصيت بيش از حد عنق بودنم بر مي گردد كه هيچ كس از كارم سر در نمي آورد. به شدت معتقدم كه بايد تمام موضوعات شخصي زندگيم را خودم حل كنم و به همان شدت بيزام كه براي حل مشكل يا دغدغه ام با كسي وارد شور شوم. در بدترين شرايط هم مي توانم تا بناگوش لبخند بزنم . اگرچه شايد احمقانه به نظر برسد اما اين موضوع هميشه به من يك احساس قدرت خاصي داده است كه هنوز هم نتوانسته ام در آن تجديد نظر كنم.
4_دوراني بود كه بینش مي خوانديم در مدرسه و من به شكل خاصي محو داستان هاي قرآني بودم و هميشه فكر مي كردم خدا اگرعادل است بايد همه بنده هايش را به يك چشم نگاه كند و همان موقع بود كه راه حلی به ذهنم خطور کرد. شش چوب كبريت را گذاشتم روي يخچال و بعد وارد يك ديالوگ ويژه با خداي تعالي شدم. "اگه من رو هم به اندازه ابراهيم و موسي و ... دوست داري يا يكي از اين ها رو كم كن و يا يكي اضافه كن." شش ماه هم گذشت و کبریت ها مدام شش تا بودند .البته چندبار نزديك بود از بالاي يخچال سقوط كنم و در آخر هم خیلی زودتر از آقای نیچه در کمتر از ۱۰ سالگی فهمیدم که "خدا مرده است".
5_تاريخچه زندگي خصوصي ام خيلي عريض و طويل نيست. معتقدم كه دختران ما براي تقويت خود بودگي شان بايد به سبك جديدي از زندگي برسند و نخستين آن بر هم زدن چارچوب پدرسالاري است و تغيير در چارچوب ذهني خودشان در گام بعدي. در ارتباطم با ذكور مي خواهم بدانم تا چه حد شعار هايي كه مي دهم با باورهايم وحوزه عملم يكي است. اندر عاشق شدن تجربه اي نداشتم، اما آدمهايي را دوست داشته ام.
از فاطمه ، مريم ، آيدين ، شهاب ، مصطفا ، پويا ، تينا ،نگار و نگين هم دعوت مي شود تا .....
* آخر ترمهای من همه اش خلاصه می شود در دنبال جزوه بودن ،ُ کپی کردنُ، با استاد کلنجار رفتن برای حذف نشدن و.... همین شد که خیلی دیر ، امروز اتفاقی مطلب سجاد رو ديدم.
شهاب هم مطلبی در باره هگل نوشته که خواندنی است البته به شرط اینکه پروتستانتیسم اسلامی را هم اضافه کند.