قطعه گشمده شلسیلور استاین (سرقت شده از وبلاگ استاد کاشانی)
داشتیم چند شب پيش با فاطمه براي اين تحقيقي كه بايد شنبه سر كلاس ارايه كنم در گوگل جستجو ميكردیم . عبارت فوكو و خانواده را . همه سايت ها فيلتر شده بود. استفاده از انواع و اقسام فيلتر شكن ها را هم گرهي از مشكلات فيلترينگ ما نگشود و در نهايت ما مانديم و در حدود 10 صفحه متن اينترنتي ختم به كلام "دسترسي به اين سايت امكان پذير نمي باشد".در راديو زمانه هم خواندم كه ويكي پديا و آمازون هم در ايران فيلتر شده اند.
اگرچه به لطف شبكه خبرگزاري اينجا فيلترينك كمتر احساس مي شود اما پايت را كه بگذاري بيرون از اينجا و سر و كارت بيفتد با اينترنت آن وقت از حال و روز دوستان بيشتر باخبر مي شوي.
يك زماني خيلي تاكيد بود روي مميزي كتاب ها . حالا آنقدر فيلترينگ سايت ها بالا رفته كه سانسور شدن كتاب شده است امري بديهي .
البته به دوستان توصيه مي شود اگر سرمايه اي در دست دارند و حوصله اي . سري بزنند به يكي از همين كتاب فروشيهاي زير پل كريمخان و خيلي از اين كتاب ها كه الان در بازار كتاب موجود است را تهيه كنند.
خيلي وقت است كه حساب چاپ دوباره كتاب در فيلترستان ما با با كرام الكاتبين است.
----------------------------------------------------------------------
گویا بچه ها دوباره شلوغ کرده اند دم در دانشگاه
كف راي اصولگراها دست كم 300 هزار نفر است در تهران و اصلاح طلبان براي رسيدن به چنين كفي به ايجاد يك سقف راي نياز دارند.
اما اينكه اين سقف راي در تهران ايجاد مي شود يا نمي شود معدلات پيچيده اين بازي ما را به بررسي يك نكته مهم مي رساند و آن اينكه آيا مردم ايران انتخابات اين دوره از شورا را جدي مي گيرند و سقف راي براي اصلاح طالبان ايجاد مي شود و يا اينكه اگر اين سقف راي ايجاد شود اين افزايش حضور به نفع اصلاح طلبان است يا اينكه ...
****** *****
توي تاكسي و اتوبوس همه دارند بد بيراه مي گويند به .......
اين نكته علاوه بر اينكه به ويژگي مادرزاد كارشناس بودن ما ايراني ها باز مي گردد شگرد حكومت را براي ايجاد يك پروسه اختگي فكري در جامعه نشان مي دهد كه البته شرايط فعلي جامعه بسيار خطرناك است.
اين كه سطح ديالوگ هاي اجتماعي به حدي برسد كه گفتمان حاكم بشود تنها اعتراض كردن . اعتراض مداوم، بي آنكه كسي به اين نكته بينديشد كه اعتراض كلامي مي تواند همراه باشد با اعتراض هايي از جنس ديگر.
فضاي اجتماعي حال حاضر ما عجيب براي تخليه روحي و رواني آدمها باز گذاشته شده است. همه دشنام مي دهند. همه ناسزا مي گويند همه گله دارند بي آنكه بتوان اميدوار بود كه اين همه در زمان مشخص اقدامي خردمندانه انجام دهند.
خيلي ها دوست دارند كه نامه بنويسند . اصولا نامه نوشتن يك حس نوستالژيكي را در آدمها به وجود مي آورد كه كنش هاي ارتباطي پيشين را به ذهنشان متبادر ميكند. اما نامه نوشتن هم در عين سادگي به هر حال يكسري اصولي دارد.
شايد خيلي از كتاب هايي كه در سطح دنيا درباره انواع جرم و جنايت نوشته مي شود نامه هاي گويايي باشند خطاب با تمامي انسان ها بي آنكه براي خوراندن آن به اذهان عمومي تلاشي شده باشد اين آرا در جان آدمي نفوذ ميكند و به باور و اعتمادي عميق منجر مي شود .
رييس جمهور احمدي نژاد هم پيرو گفت و گوهاي قبلي نامه اي نوشتند به مردم آمريكا.
اي كاش رييس جمهور با سبك و ادبيات تعدادي از نامه هاي گويا آشنا بودند و دست در خلال سفرهاي كم هرينه استاني شان چند تا كتاب دستاشان مي گرفتند و در حين مسافرت مطالعه مي فرمودند .
نامه نوشتن هم هنر مي خواهد نه بنياد گرايي.
عجب قلم توانمندي دارد اين احمدي نژاد و عجب حافظه اش اندك است.
و عجب كه خيال مي كند كه در مهد دموكراسي زندگي مي كند و دارد به آمريكايي كه "توكويل" در كتاب دموكراسي در آمريكا خوب به توصيف آن كوشيده درس دموكراسي مي دهد
جناب احمدي نژاد چه ساده فراموش كرده اند كه ملت ما در چه وضعيت گل و بلبلي به لحاظ حقوق بشر قرار دارد. ز وضعيت حاكم بر دانشگاه ها چه اخراج پياپي استادان بگيريد و چه وضعيت ناامن تحصيل براي دانشجويان گرفته تا اوضاع مطبوعات و دستگيري و تهديد پياپي فعالان حقوق بشر همه و همه پيكان نامه نگاران زبردست جهان را به سوي ايران نشانه گرفته است اما در حقيقت مي توان گفت كه سال هاست كه اين نامه ها نوشته مي شوند و تاثير مي كنند بي آنكه در بوق و كرنابشوند.
نامه هايي متفاوت با ادبياتي متنوع از امريكاي لاتين گرفته تا فرانسه و امريكا و ساير نقاط دنيا.
قرن هاست كه عده اي وقتي دلشان از درد و بيچارگي اين دنيا مي گيرد شروع ميكنند به نامه نوشتن و برخي از اين نامه ها عجب اثر مي كند.يك نكته خيلي خاصي بود در نامه احمدي نژاد در اينكه خيلي از آسيب ديدگان طوفان کاترينا در رنج هستند و فقرا و بيخانمانهاي زيادي وجود دارند.
نمي دانم رييس جمهور زلزله زدگان بم را فراموش كرده اند كه هنوز ......
نكته اصلي اين است كه به واقع بر خلاف نظر ايشان ، " با توحيد و خداپرستي و با اخلاق و معنويت و با درسهايي که پيامبران الهي دادهاند، در اين جهان نمي توان جهان را به سمت كمال مطلوب خويش پيش برد. "
به وبلاگ مریم سر زدم گله کرده است از محدودیت نوشتن در حوزه مطبوعات که اصلا جای بحث ندارد در این حال و روز ما. بعد هم در وبلاگ مصطفا شعر خوبی دیدم وصف حال این روزها از زبان "نزار قبانی".
در محله ما..
خروسي است دژخيم، فاشيستي،
با افكاري نازيستي.
قدرت را به توپ و تانك ربود..
و آزادي و آزادگان را دستگير كرد.
و ميهن،
ملت،
و زبان را بياعتبار ساخت.
و به ابطال حوادث تاريخ پرداخت..
به لغو ميلاد كودكان..
و نام گلها..
در شهر ما
خروسي ميرود.. خروسي ميآيد..
و سركشي همان است و همان.
حكومتي لنيني سرنگون ميشود..
حكومتي آمريكايي ميتازد..
و آنچه خُرد و گَرد ميشود..
انسان است، انسان
وقتي سراغ كتاب هاي نيچه يا فوكو مي روم مدام يك روز پر جرو بحث در حياط دانشكده علوم اجتماعي علامه را به ياد مي آورم . روزي كه سراسر جدل بود ميان بچه هاي مطالعات فرهنگي و مطالعات زنان حول و حوش آرا نيچه و فوكو و چرايي علاقه مندي جامعه فكري ايران به اين دو انديشمند.
يكي از بچه ها مي گفت كه دليل علاقهمندي نسل جوان ايران به آثار فوكو و به ويژه نيچه اين هست كه اين دو عادت دارند زمينه هاي فكري قبل از خود را كاملا تخريب كنند و اين يك شجاعت تخرببي كاذب به جوانان مي دهد.
نوعي نه هيچ انگاري كه شايد تمرين ساده فكري. تا همين امروز هنوز ذهنم روي اين قضيه متمركز است. به ويژه اين روزها كه بايد دو تا از تحقيقات اين ترمم را مرتبط با انديشه فوكو و نيچه تحويل استادان عزيز بدهم.
اما فوكو و موضوعي كه براي اين ترم بايد در موردش تحقيق كنم پيرامون مباحث "تاريخ جنسيت" است كه البته برخي از آن با عنوان "اراده به دانستن" به فارسي برگردانده شده است. اگرچه ترجمه ها واقعا پيچيده و سردرگم كننده اند اما باز در ميان كلمات و واژه ها هر روز نكات جالبي برايم محرز مي شود. اينكه پديده به ظاهر خصوصي و شايد به ظاهر ساده اي مانند امر جنسي تا چه حد ريشه در ساخت اجتماعي ما دارد. و اينكه واقعا سوژه به شدت تحت تاثير ابژه قرار گرفته و غالب ذهني ما كاملا دارد تحت تاثير مستقيم واقعيت هاي اجتماعي شكل مي گيرد. ناتواني شايد به نظر رسد اما بهتر است مانند خيلي از همين متفكران، آدم حساب كار خودش را با واقعيت زندگي اش يكسره كند. اينكه ما به عنوان آدمي رها شده در عالم هستي از چه وجودي سرچشمه ميگيرم و باورها و عادات زندگي مان به چه سرمنشايي مي رسد.
به رغم اينكه خيلي دوست داشتم مطلبي بگذارم روي سايت اين روزها، تنها به اين دليل كه در مشهد بودم و سرعت اينترنت افتضاح بود اين امر ميسر نشد و من ماندم و وبلاگ يك هفته مانده تهي.
يك تشكر از ساراي خوب ، بابت آهنگي كه پيشنهاد كرده. البته به دليل نبود نام فاميل و هنگ كردن ذهنم سوژه شناسايي نشد. همين حالا هم كه مطلب رو مي نويسم با گوشي در حال بهره مند شدن هستم از آهنگ در شلوغي ميراث خبر.