تبليغاتX
پنجره ای از آن خود
ما به لحاظ تاريخي هميشه كم آورده ايم . تاريخ تحولات ايران در كنار تك محصولي بودن و نان به نرخ نفت خوردن كه قرار بگيرد و فاز انديشيدن هم كه تعطيل شود اوضاع چنين وخيم گزارش مي شود در ايران سال 85.
به همين راحتي در ميان گفتمان نوپاي رفرمي ايران دولتي بنيادگرا سر بر مي آورد و به همين راحتي ادبيات اين روزهامان مي شود ترس از آن دنيا و مصيبت گناهان نكرده.
صفار هرندي اين بار دارد با چهار چشم گشوده كتاب ها را انداز برانداز مي‌كند و هر از چندگاهي كه يكي از دوستان با خوشحالي انتشاركتاب نيمه شهيدي را خبر مي دهد قيمت پشت جلد مخاطب را يك گام سه متري به عقب مي برد.
در اين وادي عقب ماندگي‌ها، تمام تلاش بر آن است تا عرصه بر كتاب و كتاب خواني تنگ تر شود و به جاي آن تلاش شود فيلم هاي صد من يك غاز در تلوزيون ايران صبح تا به شب پخش شود بر مدار ارزش گرايي؛ تا هم اوضاع مملكت خوبتر  شود و هم اوضاع حكومت عدل الهي.
همه اگر بترسند كه چنين و چنان زندگي كردن عقوبت الهي را به دنبال دارد خيلي اوضاع مملكتمان اخلاقي اسلامي بر مي دارد و هم اينكه به مملكت امام زماني نزديكتر مي شويم.
آنقدر نزديك كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي براي خودش همايش زن و اینترنت برگزار مي كند و مقاله من هزار كيلومتر آن سوتر از همايش در فايل هاي كامپيوتر خاك مي خورد.
ما نه به لحاظ تاريخي كه به لحاظ غير تاريخي آن نيز هميشه كم آورده‌ايم. هميشه گاف‌هاي اساسي داده‌ايم . هميشه انتخاب‌هاي غلط كرده ايم.
اما با اين همه اين روزها فكر مي‌كنم دارد در حق انديشيدن در اين مملكت جفا مي‌شود. براي جمعيت مشتاقي كه به خانه هنرمندان آمده بوند تا "تزوتان تودوروف" را ببينند كوچكترين سالن را اختصاص مي دهند تا علاقه مندان دو ساعت روي پا بايستند تا بدانند كه ادبيات چيست و چه مي گويد.
 آزادي كه نيست خيلي چيز ها تعطيل مي شود. اين همه شايد مرتبط باشد با همين حوزه هاي خاموش اين روزهاي ما.
نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در یکشنبه سی ام مهر 1385 |

 

چهاردهم اكتبر امسال مصادف بود با صدمین سالگرد تولد هانا آرنت فیلسوف آلمانی و نظریه پرداز سیاسی. بازهم مثل هميشه با اندكي تاخير حافظه‌ام ياري كرد.

 هانا آرنت، فیلسوف یهودی ـ آلمانی، در چهاردهم اکتبر سال ۱۹۰۶ در "لیندن" در نزدیکی‌"هانوفر" به دنيا آمد . آرنت تحصیلات خود را نخست در رشته‌های فلسفه و علوم الهیات در مارگبورگ آغاز کرد، اما پس از چندی به دانشگاه فرایبورگ و‌هایدلبرگ رفت.

دین و سیاست _مقاله محمد سعید حنایی کاشانی درباره هانا آرنت

دین و روشنفکران _ مقاله محمد سعید حنایی کاشانی درباره هانا آرنت

فیلسوف خشونت و رنج انسانی _ مقاله ناصر فکوهی درباره هانا آرنت

هانا آرنت و سیاست و مدرن

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385

 ناو هواپيمابر هسته ای آيزنهاور اواخر مهر به كرانه هاي خليج فارس مي رسد. اين سوي ماجرا بازهم جلسه هاي وفاق ملي برپاست و آخوندها از متوسط و ضعيف و مثبت و منفي با لبخندهاي تصنعي يك بار ديگر ماجراي اوضاع و احوالمان خیلی خوب است را در بوق و كرنا مي كنند. افطاري خوبي است . همه جا امن و امان است و هيچ مشكلي وجود ندارد.
ايران به يك قدمي تحريم رسيده و آقاي رييس جمهور همچنان سرگرم سفرهاي استاني هستند و انرژي هسته اي حق مسلم ايشان است.

آقای محمود اصلا دیالوگی ندارد. اگرچه شاید ظواهر امر نام یک دولت راست را برای کابینه او مناسب جلوه دهدُ اما بدبختی این است که واقعا حتی رییس جمهور و همراهانش الفبای دیالوگ راست را هم رعایت نمی کنند و شگردها و ترفندهایش را. وگرنه به راحتی می توانستند با دولت آمریکا به نتیجه برسند. خب بالاخره ادبیات دولت پوپولیست که شاخ و دم ندارد.

گويي هيچ كس هم در اين ميان قايل به تغيير گفتمان نيست و نمي دانند كه بايد در اين اوضاع و احوال به جا افطاري اندكي تامل كرد كه داريم به چه سمتي مي رويم. تحريم نسخه نزديك به جنگ است. و جنگ يعني حماقت بشريت.
تورم آنقدر بالا رفته كه موج تحريم تا مدت ها اين مردم به خواب زمستاني رفته را به هوش نمي آورد. اما ناوگان آيزنهاور خيلي هم براي تشريفات و هواخوري به خليج نيامده و ناوهواپيمابر اينترپرايز نيز بعد از دو سال حضور در دريای عمان به يك بار بي دليل  به پايگاه خود بر نمي‌گردد.
 ناو "كيتي هوك" هم پيش از آغاز جنگ عراق بي دليل به آب هاي خليج نيامد.

 

طرح تحريم ايران در شورای امنيت؛ استقبال ايران

نخستين گام‌ها براى تحريم ايران

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در پنجشنبه بیستم مهر 1385 |

 

  

 

 

گروه علمي _ تخصصي مطالعات زنان انجمن جامعه شناسي ايران برگزار مي كند

 

 

                معرفي كتاب ”فمينيسم و ديدگاه‏ها“ كار جمعي گروه ( با حضور مترجمين)

تاريخ گردهمايي: 10 مهرماه 1385

زمان: ساعت 17-19

مكان: پل گيشا، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، طبقه اول، سالن كنفرانس انجمن جامعه‏شناسي ايران

 

 

 

 

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در دوشنبه دهم مهر 1385

وقتي با قحطي فيلم خوب مواجه مي شوي و اصلا حالت ازهرچه  سينما رفتن به هم مي خورد ، داشتن يك جعبه شيطان در خانه خيلي هم خالي از لطف نيست. وقتي ديدن هامون  براي n   امين بار اميد بخش است و كمي آرامش دهنده.

فيلمي كه تمام مفاهيم رئال و اجتماعي را در كنار بهره گيري از جنبه هاي سوررئال پرداختي و پاره اي مفاهيم فلسفي چنان به خورد مخاطب مي‌دهد كه كمتر كسي فشار آن همه مفهوم را در مي يابد. چون در نهايت روايت داستان‌گونه فيلم تمام جريان را با بياني ساده به پيش مي برد.

حميد هامون و درگيري هاي همراه با ترس و لرزش گاهي اوقات نقبي مي زند به ادبيات اگزستانسياليستي "كيه كه گور" و برخي وقت ها جنبه هايي از مريد ومرادي را در فرهنگ ايران تصوير مي‌كند. هامون زدگي سرنوشت خيلي از آدمهايي است كه مي خواهند بهتر ببينند و حركت كنند و مدام شايد توي ذوقشان مي خورد كه بايد خودشان را از دنياي برساخته خود به پيراموني سراسر كليشه و روزمره‌گي متصل كنند.

مخاطب در تمامي  سكانس هاي فيلم با حميد هامون احساس هم‌ذات پنداري مي‌كند و به راحتي در مواقعي نيز با مهشيد كه بيشتر نماينده اي براي روايت بخش رئال فيلم است.

ايمان و بود و نبود آن شايد اصلي ترين موضوعي است كه هامون را مات روزگار كرده. كه با خودش مدام جلو آينه كلنجار مي رود و در نهايت به دريا مي زند.

فيلم هاي داريوش مهرجويي  براي حالا كه در 10 سينما يك فيلم متوسط هم براي ديدن نيست واقعا غنيمتي است گرانقدر. حتي اگر براي چندمين بار با اندك و اندي سانسور از صداوسيماي دولتي ايران پخش شود. برخي اوقات شرايط روحي آدمها درك شان را از فيلم متفاوت مي كند. به ويژه وقتي كه افكار پريشان خود بودگي ها دوباره بر سرت خراب شود، هامون  را بيشتر مي پسندي.   

اعتراض مهرجویی به سانسور "هامون"

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در دوشنبه دهم مهر 1385 |

 

 

كات!

يه وقت هايي هست كه فقط شايد صحبت كردن ...

كات!

بي خيال اين زندگي شو و راسته خيابون يك طرفه رو بگير و برو به ..

كات!

 نوك مدادت رو اينقدر نكش رو اعصاب من

كات!

تینا تو ديگه خيلي داري آهنگ صداي تو صدام كرد ابي رو گوش مي دي

برداشت آخر !

در سكوت با يكديگر سخن گفتن

 

  

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در پنجشنبه ششم مهر 1385

 

محتشمي پور در پاگرد ساختمان بيمه كه البته هر ماه خبرنگاران قرار بود آنجا جمع بشوند ، خفتم كرد.( البته این گردهمایی های ماهانه نزدیک به برخی موعد ها پر رنگ تر می شه) .برنامت براي انتخابات چيه . ما يه برنامه هايي داريم و .... ( اندكي بوي گلد كويست مي داد صحبت هايش )

خب اين ها به چه كار مي‌آد . اينكه اين بار خاتمي هم  وارد كارزار مي شه چه توفيري در كل ماجرا ايجاد مي‌كنه.

اما داخل جلسه كمي تاقسمتي نيمه ابري. موسوي خويني ها هزا بار خودش را نفرين كرد كه چرا دعوت به اين جلسه منحوس را لبيك گفته و راس ساعت 6 اونجا حاضر شده . شنيدن يك سري حرف ها از زبان خود موسوي خويني ها دست كم هيچ نكته مثبتي كه نداشت خوبيش اين بود كه براي قطع اميد كامل از جريان به اصطلاح روشنفكري ديني ايران به جرات كامل مي رسيدي. موسوي خويني ها كه زبان متلك گو و حاضر جواب بودنش تا نيمي از جلسه متعجبم كرده بود ، اصول سفسطه را خيلي بهتر از يونانيان باستان مي‌دانست. عين متن سوال روزنامه نگاران را تكرار مي كرد درمقام پاسخ و فقط با اين توفير كه اين بار موسوي بود كه سوال مي كرد. (‌خدايي دراين بخش ماجرا از هاشمي رفسنجاني هم پيش افتاده )

خوشحال شدم كه از زبان خود موسوي شنيدم تسخير لانه جاسوسي جزو افتخارات فراموش نشدني شيخ بوده و  اينكه بي چون و چرا به ولايت فقيه التزام دارد. فهميدم  همانطور كه خيلي از ما شايد به دليل معيشت يا اندك اميدمان به امر روشنگري به جريان مطبوعات خوش بينيم ، خويني و امثال او هم به امر التزام هاي بي چون و چراشان . آخر هم نفهميدم كه شباهت مطبوعات با ولايت فقيه چيست  در امر التزام . كلام خويني پر بود از قياس هاي مع الفارق.

انتخابات شوراها  نزديك شده  و تلاش اصلاح طلبان براي فتح يك كرسي پرش به سوي قدرت وارد مرحله تازه اي شده است.  جامعه اما همان اجتماع ابتدايي بي آداب مدنيت. قدرت در سطح كلان آن همچنان دارد بي گدار به آب مي زند و كسي در اين ميان به شكاف ميان قدرت اجتماعي توده و قدت سياسي حاكميت نمي‌انديشد. گفتمان تازه اي لازم است . حالا با هر هزينه اي كه باشد .  شايد ادامه نه! گفتن به فعاليت در چارچوبي كه هيچش به دموكراسي و جمهوريت نمي ماند.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در پنجشنبه ششم مهر 1385 |

 

 

داشتم اين چند روز به يك قضيه اي فكر مي كردم. اينكه  چرا خيلي از ما آدمها از انديشه تا عملمان زمين تا زير زمين متفاوته. شايد پيش از اين فكر مي كردم كه اين فاصله معنادار بيشتر بين روشنفكران ما باب شده اما حالا مي فهمم كه اين موضوع یک اپيدميه. آدمها به راحتي از روشن ترين مواضع و دستيابي به يك گفتمان مدرن صحبت مي كنند و از يك طرف ديگه وقتي پاي عمل اجتماعي مي رسه  از مدار باورهاي سفت و سختشون چرخش 360 درجه دارند.

مراقب انديشه ات باش اون به گفتارت تبديل مي شه

مراقب گفتارت باش اون به كردارت تبديل مي شه

مراقب كردارت باش اون به عادت تبديل مي شه

مراقب عادتت باش اون به شخصيتت تبديل مي شه

مراقب شخصيتت باش اون به سرنوشتت تبديل مي شه

زرتشت

 

*ـ  با تشکر از sms  دم صبحي مهسا كه به نوشتن اين پست كمك كرد

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در چهارشنبه پنجم مهر 1385 |

 

 

 

 

آقای خدادوست  هم رفت . تا فاطمه  همچنان چه پشت گوشي و چه در كامنت ها هي سرم  داد بزنه كه غر غرو شدي‌ها . خب آدم مگه تو زندگي چند تا دوست خوب پيدامي كنه كه به راحتي بشينه و رفتنشون رو ببينه. آقاي خدادوست هم در مدت بودنش در میراث خبر  يك گوش بزرگ بود براي شنيدن حرف ها و سوال هام. فردا مي ره  بندر ماهشهر.  چند تا كتاب يادگاري از انتشارات لوح فكر و غروب يك روز پاييزي.من و نگار و نگین  و صبا و بدرقه دبیر .به همين راحتي. اولين روز پاييز همچنان خيلي خوب پيش مي ره.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه یکم مهر 1385
تموم شد . 3ه ماه جون كندن تو گرماي همه جانبه تهران . سه ماه مزخرف تابستون 85. سه ماه فراموشي و خاموشي.  پاييز البته با يك گرماي نامطلوب و يك ترافيك بي سابقه شروع شد.  اينقدر بي اشتياق شدم به امر تحصيل كه اصلا فراموش كردم امروز بايد به جاي خبرگزاري برم به دانشگاه . حتي تماس ديشب نفيسه هم اشتياقي براي تغير مسير راه در من ايجاد نكرد يا  حتي بعد از سالها صبحانه خوردن اول مهر با مامان .
پاييز درست  وقتي شروع شد كه اشتياقي به اومدنش ندارم . سميه گفت زندگي هم شده مثل طي كردن دوران حبس . من تو دلم گفتم كاش دست كم مي دونستيم پس فردا مي خوان اعداممون كنند.
 احساس  بي تفاوتي بدترين احساسي كه به آدم دست ميده چون ديگه مرزي بين غم ها وشادي ها نمی شه تعريف کرد. هميشه اول مهر حالم خوب مي شد . چون تنها اميدورايم تو زندگي خوندن بود. حالا به اين پروسه خوندن هم بدبين شدم . وقتي هيچ چيز مطابق اون چيزي كه تو ذهن من هست پيش نمي ره. 
و ما همچنان دوره مي كنيم شب  را
و روز را
هنوز را
نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه یکم مهر 1385 |