شده است فكر كني كه در خلال يك روز يك هفته از پس چشمانت رژه ميرود به آرامي .
يا شده كه هي لحظه ها را بشماري كه زمان يك جوري ترا بي خيال شود.
شده است دلت بخواهد مثل كبك سرت را به ارتفاع تقريبا يك متر زير برف كني حدود يك سال شمسي و قمري.همه اينها مي شود اما لعنتي تمام نمي شود.
روز به پهنا و درازاي يك هفته طول مي كشد. "الهام" همچنان در و گوهر مي گويد. وضع مطبوعات هم هي دارد بهتر و بهتر مي شود . چند روز ديگر ماجراي تحريم و مردماني كه شادمان پي خريد روزانه شان خيابان هاي داغ تهران را متر مي كنند.
اصلا دلم ميخواهد كه تابستان سه ماه ديگر ادامه پيدا كند. اصلا دلم از هر چه پاييز به هم مي خورد . اصلا شما فكر كنيد وقتي دي اكسيد كربن هواي اجتماعي مان اينقدر بالا مي رود چطور مي توان .....
آزادی به بالها میماند
به نسیمی که در میان برگها میوزد
به دندان فرو بردن در میوه ممنوع میماند آزادی
.....
با من سخن بگو، به من گوش دار ، به من پاسخ ده.
آنچه را که غرش نابهنگام آذرخش بازگوید
جنگل درمییابد
"اوكتاويو پاز"
...اما اگر سراسر کوچهام را سرراست
و سراسر سرزمینم را همچون کوچهیی بیانتها بسرایم
دیگر باورم نمیدارید. سر به بیابان میگذارید!
پل الوآر
از ماهواره هم مانند دين مي توان قرائت هاي مختلفي داشت. نخست از دين و مدرنيته بگويم كه نقل مجلس پنجشنبه حسينيه ارشاد بود، بر محور پرسش اصلي اين جلسه كه ايا مي توان ميان دين و مدرنيته سازشي بر قرار ساخت و چگونه؟
خيلي ها در اين جلسه صحبت كردند تا آنجا كه در جلسه بودم . اما در فحواي كلامشان همان مراتب تكراري گفته هاي پيشين بود .تنها كلام دكتر "بينا مطلق" اندكي چرخش از تعريف هاي مرسوم بود. علي شريعتي سالها پيش توانست با قرائتي تازه از اسلام و برخواني احساسي يا به عبارتي مطرح كردن شكل اسلام احساسي و در آميختن آن با مفاهيم سوسياليتي موجود در دين اسلام جهتي تازه به روشنفكري ديني بدهد و راهي تازه بگشايد در فصل تلفيق نحله ها و مكاتب سياسي مدرن با دين كه امري متمركز بر امر الهي است.
قاعدتا حركت هايي از اين دست ،گرچه به شكل موقت مي تواند كارساز باشد اما به شكل درازمدت چندان مثمر ثمر نيست.
دين بر محور امر الهي و مدرنيته بر اساس تفكر عقلاني شكل گرفته و تلاش براي تلفيق اين دو از آنجا كه در ذات متفاوت اند، راه به جايي نخواهد بود.
اما آنچه كمتر در اين جلسه به آن پرداخته شد اين بود كه دين به عنوان يك واقعيت اجتماعي قابل بررسي و شناخت است. دين واقعيتي انكار ناپذير در شرايط كنوني جهان امروز است. واقعيتي كه نياز به بررسي و نقد دارد. دين يا به عبارتي كارامد تر، ايمان برگرفته ازدين اشكال مقاومت پذيري را در نوع بشر به وجود ميآورد. نمونه بررسي كه "توكويل" در آمريكا انجام داده است بي شك آدمي را به راحتي به اهيمت و پايداري دين ميرساند.
تاريخ قرائتهاي مختلف دست كم در همين جامعه خودمان به راحتي نشان داده كه به رغم كارامد بودن دين در عرصه خصوصي به محض ورود آن به عرصه حكومت، همه چيز تغيير مي كند.
نه صرفا سكولاريزم كه گويي نسخه اي تازه براي دين در جامعه كنوني نياز است. آنچه دكتر راسخ به خوبي به آن پرداخت.نسخه پروتستانيسم و حركت هاي فكري مدرن پاسخ جامعه انديشمندان اروپا بود به امر الهي . بودن يا نبودن آن و يا به عبارتي چگون بودن آن . نسخه ما در اين ميان چيست؟
پيوست:
۱ـاز پست هاي طولاني خوشم نمي آيد. ادامه ماجراي اين پست درباره ماهواره بماند براي چند روز بعد.
۲ـ سجاد نوروزی مطلبی نوشته درباره حزب الله و در کامنتش هم گفته که مخاطبش من نیستم. مطلب جالبی است از برخی جهات . خودتان بخوانید و قضاوت کنید.
۳ـ پنجشنبه از آن خیلی ها که آمده بودند حسنیه، خيلي هاشان آمده بودند ببينند كه سروش چه ميگويد.كه نيامد با كلي اماها و اگرهاي در پس و پيش . متن سخنراني دكتر سروش .
نصرالله اعجوبه نيست . بيش از اينكه يكي مثل او اعجوبه باشد خلق اللهي اينچنين زودباور و "هرهري مذهب" اعجوبه اند. خلقت آدمهايي از جنس "سيد حسن نصرالله" ريشه در باور اجتماعي دارد كه اينگونه آدمها را مي پروراند.آدمهاي كه به راحتي ازآهنگ صداي يكي به وجد مي آيند و ....
جنگ از آن دوره هايي است كه به راحتي آدمهاي ايدئولوگ تحويل اجتماع مي دهد. خيلي راحت تر از انچه فكرش را بكيند. درجنگ انديشيدن بر محور پديده اي سراسر نامعقول شکل می گیرد. انديشيدن به اين شكل به ويژه در بحران هاي سياسي ، اقتصادي حاكم بر جامعه ظهور شخصيت هاي كاريزما را يدك مي كشد.
خوشحالم از اينكه يك ماهه جمعش كردند . لبنان به خوبي ظرفيت توليد آدمهاي ايدئولوگ را دارد . مثل همين ايران خودمان.
به پروسه تقليل ايدئولوگ گرايي مردمان ايران كه فكر مي كنم مي بينم كلي زمان لازم است تا چنين خلق و خويي را از بين برد.از 57 تا 68 اوج پرورش چنين ديدگاهي درايران بود . از 68 تا 76 تقليل آن و در نهايت خيزش جرياني تازه . تنها 8 سال زمان لازم بود تا اذهان تربيت شده ايدئولوگ گرا دوباره ظهور كنند.نه تنها حالت جنگ كه همين دوراني كه مملكت در يك تنش دروني و حكومت نظامي پنهان باشد بهترين فرصت است براي خلق اين نوع نيروهاي فكري . شري كه در جغرافیاي سياسي جهان امروز، زهری شده است بی پادزهر.
مريوان حلبچه اي به گفته خودش متولد 58 است به تاريخ ايران. 10 ساله كه بوده درماجراي حلبچه شيميايي شده است.
خطوط در چهره اش خيلي بيشتر از متولدين سال 58 عمق گرفته. از كردي به فارسي ترجمه مي كند و حسابي پر كاربوده اين سالها. بيشتر آثا رشيرزاد حسن ، شيركو بي كس و بختيار علي را ترجمه كرده است .
غالب داستان هاي شيرزاد حسن نقد ستم و ظلمي است كه به مردم كرد شده ، با روايت كاملي از آنچه در اين ساختار بيمار پدرسالار بر سر زنان و كودكان آمده است.
شايد بيشتر به همين خاطر بود كه دور يك ميز كوچك با سيما كه براي پايان نامه اش دارد روي "آزارجنسي بر زنان" كار ميكند و فيروزه مهاجركه مترجم است و از فعالان حقوق زنان جمع شده ايم.
روایت مدرنیته در ایران هم شده است مثل دیگر امور و احوالات سیاسی ـ اجتماعی ما. در سطح خرد و نه کلان اگر به روابط آدمهای نگاه کنی به درستی میزات آمادگی رفتار و کنش فردی را برای فروریختن برخی باورها و بنا نهادن یکسری عقاید تازه در می یابی. مدرنیته ما هم مثل دیگر امور شده است آش شله قلمکار. نوزایی و تجدد برداشتن دوگام است از دوبستر متفاوت. نخست گامی که ریشه در سنت دارد و دیگر گامی که به پیش می شتابد . گویی پایمان حسابی مانده است در گل سنت ها که پای دیگر به پیش نمی رود.
* پیوست ها:این پست قبلی شد اسباب دردسر. از بس سرکوفت خوردم که خیلی ناامید و غر غرو شده ام. برای دوستی که بداند خیلی امیدوارم به زندگی این روزها . با تمام اتفاق هایی که شاید ناامید کننده باشد برای آدمی در سن و سال من.
* خبر خوب مریم که با اس ام اس آمد « آزادی منصور اصانلو » .
خواب و بيدار بودم . يه صبح جمعه دل انگيز كه مي شد به جاي تحمل فضاي استرس زاي خبرگزاري تا خودظهر خوابيد. ولي وقتي دوستي مثل مهسا جزینی داشته باشي چنين آرزويي قطعا جزو محالات خواهد بود. گوشيم رو به سختي پيدا كردم تا بقيه رو خواب زده نكنم. مهسا اونور خط بي توجه به صداي خواب آلوده من تند تند خبر رو داد:«شنیدی که فعاليت کانون مدافعان حقوق بشر در ایران غيرقانونی اعلام شد . تو سايت بی بی سی پرشین خوندم.»
خوش خبر باشي رفيق.
بين مرور بقيه خبر هاي خوش از تعطيلي ايران پرسيدم و مهسا كه مي گفت 25 مرداد دادگاه ایران برگزارمي شه و البته بر و بچه ها هم اميدي ندارند. حالا كه اوضاع اينجا هم رو به افول هست مدام بچه ها ي تحريه خودشون رو قانع مي كنند كه كجا از ايران مطمئن تر بود كه در نهايت اينطور شد حالا چه برسه به ما. البته يه جا رو دولت پشت پا مي زنه يه جا يه هويي سياست ها مي چرخه و ...
هنوز خبر غير قانوني اعلام شدن فعاليت كانون مدافعان حقوق بشر در ايران هضم نشده بود كه وزارت كار هم خبرداد انتخابات چهارمين دوره هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران برگزار نمی شود.
خیلی دلم تنگ شده برای اینکه یکی بیاید و یک خبر خوش بدهد. آقای خدادوست هم همین الان یک نیمچه خبر ناخوش کننده دیگر داد درباره متنی که ترجمه اش می کردم و ویراستاری که گویا ...
Too many rooms,
Long narrow corridor; ended to a big glassy door.
Too many lamps on the ceiling;
Well designed clock hanging from?
5 min to mid night
Few patients
Too much voice, ambiguously.
So much cry, so many frightened babies.
Dark corridor; two lightened lamps
A row of chairs; here I have a white& grey place
It is exactly mid night now!
Here I have me and ?
I wish there were only birth;
With out any feel of repentance
Here I have found another world.
Many stressful people behind a door
Waiting for?
And many happy ones
It?s midnight;
But to my wonder a new world has start
Start to work to give birth; its my white and cool place, that;
Has given me too much happiness?!!
sash
پايان سكوت شايد خود سكوت باشد. یا تکرار مشتی اتفاقهای بازهم تکراری.شايد براي اين روزها ديگر هيچ كتابي كه نظريه داشته باشد كفاف ندهد.شايد حوصله ام اينقدر از مباحث نظري خسته شده كه دنبال فراغتم .
با اين همه رمان شايد در اين روزهاي مدام كلافگيُ كمي درمان دردها شود. شايد بشود. شايد نشود.
اما دست كم فرصتي است تا در خلال روايت هاي داستاني خودت را به جاي نقش اصلي داستان بگذاري و بروي اين سو و آن سو . بروي در لابهلاي وقايع اين دنيا خودت را يك جايي گم و گور كني . اما اصل ماجرا آنجا شروع می شود که كتاب را مي بندي ، كه وارد تحريريه مي شوي ، كه دنيا دوباره از يك متري ات آغاز مي شود. كه تصاوير جنگ را و تكرار بنيادگرايي را .....
شغل خفن روزنامه نگاري
جيبت خالي است . از حقوق هم خبري نيست تا اطلاع ثانوي . اوضاع به عبارتي قاراش ميش شده. امنيت شغلي را مزه مزه مي كنم. كابوس كارمند شدن را كه از همان اوان كودكي از ابتلا به آن ميترسيدم. پندهاي پدرانه كه بيا در اين مصاحبه هاي منتج به استخدام شركت كن. اين ها همه و همه دور سرم مي چرخد. روزنامه نگاري و كار در رسانه اي ايران به ویژه پس از 3 تير به عبارتي بحران است و بيچارگي.دست و پا زدن در فضايي كه هيچش به پيش نمي رود ، زندگي را هردم دشوار تر مي كند.
طومار تعطيلي هاي نه يك قرن كه يك دهه اخير مطبوعات و رسانههاهي ايران تنم را ميلرزاند. امنيت شغلي، مثل پتك مي خورد فرق سرم . كج دار و مريز هم كه برخورد ميكني بيشتر كلافه ميشوي.
توده يا همان عبارت هول انگيز " mass" از آن رو رعب آور است كه ترا به معناي يك جمع در عين حال خاموش به ذاته خيلي پرهياهو مي رساند.
در جامعه اي كه به آن عبارت توده اي اطلاق مي شود ديگر از وجدان جمعي و همگرايي اجتماعي به شكل سنتي آن خبري نيست . وجدان جمعي از اجتماع توده اي رخت بر بسته و البته نمونه هاي تازه اي از اين تعبير جايگزين آن شده است. نمونه هایی مانند موسيقي پاپ ، فيلمهاي هاليوودي، هنر مصرفي، ايسم هاي مختلفُُ، باورهای ایدوئولوژیکی و ...
در اجتماع توده اي آدمها در رخوت از دست دادن معناهاي پيشين يك حس نوستالوژيك پيدا ميكنند به زندگي گذشته و باورها و معاني كه حالا ديگر در دسترس نيست.ميانديشند به دستيابي به حسي جمعي به يك وجدان اجتماعي .
به عبارتي ديگر در پي دستيابي به معنا هستند . حالا اين معنا مي تواند ديدگاهها ي نژاد پرستانه "هيتلر" باشد يا جملات پر رنگ و لعاب ايدئولوژيكي براي دلگرمي از زندگي امروز ودلخوشي به فرداي آخرت.
جامعه اي كه داراي ويژگي توده اي است به شدت مستعد استقبال از باورهاي معنا آفرين است.اينجوري كه دارد پيش مي رود همه جوامع به گونه اي اين استعداد نهفته را در درون خود مي پرورانند .
اخبار لبنان را پيگيري نمي كنم . گاه به گاه عكسهاي صبحانه را شطرنجي و با كلي عذاب مي بينم و ...
"شيخ حسن نصرالله" براي اجتماع توده اي معنا آورده است. اين ظاهر ماجراست. در اتفاق لبنان هزار پيش آمد ديپلماتيك ديگر مي توانست اتفاق بيفتد كه نيفتاد و جنگ حالا شده است اتفاق نهايي . قوم يهود كه خود در خلال جنگ هاي جهانگير بارها و بارها از اقتدار ديدگاه هاي توتاليتري چون نازيسم به اين سو و آنسوي جهان پراكنده شده، حالا دارد خود نسخه بيمار يك حركت تكراي را مي پيچند. ( قضيه اسراييل فعلا بماند براي تحليل گراني كه دانششان از علم بين الملل و تاريخ به حد كفايت است).
سخن من اينجا تنها با زتوليد ريشه اي و متداوم ديدگاه هاي بنيادگرايانه در اين سو آن سوي جهان است. ديدگاهي كه در پس نبود معناها در دنياي چيز واره شدن و مملو از آدميان تك ساحتي با استقبال توده مواجه مي شود.
Smoke…
• Snack…
• Riding sheep in desert…
• lost in erotic thought in a sunny afternoon;
• driving in a freeway, listening to a good music;
• Watching a nice movie; reading a [Dostoevsky] novel at a hysterical night!
• Drinking a coffee…
• Running in an early morning in Big Park of city…
• And…
• Brilliant thought…”thinking brilliantly “
• What else do we need to say, we have had a terrific life?!
• Sash