.....
كلام مي زايد
"سيب كال نارسي"
در خفقان پس از شليك 3 تير پياپي
......
" و شگفتا فكري بس حيرت انگيز به ذهنم خطور كرد ! فكر كردم « چه مي شود اگر با او روبرو شوم _ و كنار نروم؟ چه مي شود اگر عمدا كنار نروم ، يا حتي صاف تو دلش بروم ؟ واقعا چه مي شود؟» اين فكر جسورانه اندك اندك آنچنان در ذهنم رسوخ كرد كه ديگر آرام و قرار نداشتم.»
داستايوفسكي ، انسان زير زميني
بت ها هنوز غروب نكرده اند در ایران .بت ها با رنگ و لعاب هاي متنوع و متفاوت هر دم با ردايي نو به ميانه مي آيند. اين خيلي خوب نيست. بت ها در پس ذهن من يا تو ريشه دوانده اند به سال ها و سال ها . از اوان كودكي تا اكنون بزرگسالي ، جواني ، ميانسالي و پيري. شاكله هاي بازدارنده در انديشيدن هر دم پر رنگ تر مي شود. به نام تقدس يا مصلحت يا اينكه خو كردن به خوش باشي در مملكت سراپا نيكي و خوشي ايران.
در محافل منورالفكري ايران همه چيز به خوبي پيش مي رود همگان بر مباحث نظري ماكس وبر پيرامون پروتستانتيم و تاثير آن بر ظهور سرمايه داري واقفند . آرا نيچه را همه از برند . از مدرنيته نگذشته ، انديشه پست مدرن ها هم دارد در فضاي فكري ايران به شكل جدي نقد و بررسي مي شود و تب و تاب انديشيدن و نوشتن در زير زمين هاي فكري گويي مد روز است. از زيرزمين كه به روي زمين مي آيي، از دالان هزار تويي كه تنيده اي به دورت كه مي رسي به دنياي واقعي ، سرت گيچ مي رود .
نوسازي ديني و بستر سازي براي تلفيبق آن با رويكردهاي تازه اقتصادي محال به نظر مي رسد و بر انداختن بت هاي انديشه و منسوخ كردن بت سازي پي در پي و مداوم آدميان نيز.
روی زمين در خيابان ها ، به ويژه اين روزها كه گوشم را تيز تر مي كنم در معابر عمومي ، اتوبوس ، مترو و تاكسي لايه هاي ديگري از واقعيت برايم ورق مي خورد خيلي متفاوت با انديشه هاي زير زميني ام . دخترك به فال فروشي فكر مي كند كه بختش را .. پسرك به همدمي تا ... زن خوار و بار خانه به دست خرافات مي بافد تا مترو مي رسد به صادقيه . مرد تسبيح مي گرداند و به روزنامه ايران كه سبزي پيچيده و چندي است كه توقيف شده نمي انديشد ، به اجاره خانه شايد يا ....
از دايره دوستاني كه سال ها گزيده چيدمشان كنار هم و كلي هم موجب افتخارند برايم به هياهوي كوچه و بازار كه مي رسم ، تنم مي لزرد و تازه ياد اندرز هاي "پرويز پيران" افتادم سر كلاس جامعه شناسي شهري كه "محفوظاتتان را در جامعه بازخواني كنيد" . "كه بد بارتان آورده اند" و "اينكه شماها مثلاعلوم اجتماعي مي خوانيد" و ...
كلاس تمام مي شود . ماندن در تنگناي زير زمين اما نه . بت ها هي سرشان سبز مي شود از زمين خدا. مردم باورشان مي كنند . هيچ كس فكر نمي كند كه مي تواند روبرو شود و كنار نرود.
تا حالا به تجمع های مختلفی درباره حقوق و خواسته های مدنی زنان رفته بودم . غیر مسالمت آمیز مسالمت آمیز. با مجوز بی مجوز. کم جمعیت پر جمعیت و ...
اما تجمع 22 خرداد به لحاظ جنس حضور نیروهای انتظامی تغییر فاحشی داشت. زنان را در نیروی انتظامی پیش از این تنها زمانی که برنامه های خبری ناجا موکول به دادسرا ها می شد هر ازچند گاهی دم در ورودی سالن ها می دیدم که یا به آرایش دختران تذکر می دادند و یا به امور عام المنفعه ای از این دست مشغول بودند. حالا حضور زنان در نیروی انتظامی به عرصه عمومی آمده است چماق و اسپری به دست می گیرند و به نشانه دوستی و مودت به جان خانم ها می افتند.
خیلی هم بد نیست که هیبت نا آراسته شان را در خیابان هفت تیر بی چادر که حجاب برتر بوده سال ها به نمایش می گذارند و یا ظرافت تنشان را هنگامی که می دوند به دنبال خانم هایی از جنس خودشان و شاید طنین صدای زیور آلاتشان هم بپیچد در میدان هفت تیر . که می داند؟
قدرت یافته اند و این البته نمی دانند که نحله فکری افرادی از جنس همین ها که امروز می دوند پسشان در این میدان بی قواره حالا به آنها فرصت داده تا اندرونی خانه را رها کنند و بیایند اینجا که شورشیان تجمع ۲۲ خرداد را مهار کنند.
جنبش زنان ریشه دارد در تاریخ سال های دور اگرچه سلانه سلانه آمده است تا اینجای کار. اما به هر رو خواسته هایی داشته و دستاوردهایی هم. و حالا اگر زنان سبز پوش می توانند باتوم به دست به میدان هفت تیر بیایند بی شک به خاطر قرن ها تلاش بوده از انجمن سری زنان گرفته تا تلاش محترم اسکندی و صدیقه دولت آبادی و "قره العین" که هنوز پس از سال ها صدایش از ته چاه ناصری به گوش می رسد.
جنبش زنان حالا به اینجا رسیده و ایرادی هم ندارد که بخشی از دستاوردهایش اینگونه علیه آن صف آرایی کنند . پلیس فرق نمی کند زن باشد یا مرد باشد هر دو به وقتش می زنند به وقتش دستگیر می کنند وبه وقتش فحاشی. اما همین چماق به دستان بخشی از خواست چنبش زنان اند و خارج شدن از اندورنی عرصه خصوصی و پا نهادن به عرصه عمومی . حالا این عرصه میدان هفت تیر باشد یا ...
پیوست : به یمن سایت دانشگاه هم می شه آن شد.به سلامتی بعد دو ترم درس خوندن امروز برای اولین بار اینجا رو کشف کردم . هرچی می خوام ذهنم رو متمرکز کنم نمی شه و این نوشته هم سیاه مشق درس "زن و توسعه" بود که البته باید صرف نوشتن چند صفحه جزوه ناقابل می شد که نشد
القصه : پی پیدا کردن جزوه و تحویل کار به استاد های عزیز هستم شکسته بسته .
به فاطمه
ما در اين روز ها
كه خيلي زنده نيست
به زندگي نشسته ايم
دشوار كاري تا كه آزادي را به زيست جهانمان پيوند دهيم
اين نيز بگذرد
چارقد به سر
قبا به تن
يا اينكه حس باد بهاري بشكفته در تار مويت
يا ترس از آنكه در كوچه هاي تنگ قاجار برهنه سرت كنند
تن پوشي از امر هاي زور در زور
هر دم حجابي نو
در لفافه اي رمزوار
اين نيز بگذرد
مانند آن همه ترس هاي تو در تو
يك تعدادي از رسانه هاي ما حكومتي اند يك تعدادي هم در ساخت حكومت جرات نمي كنند اخبار رانعكاس دهند آنگونه كه مي خواهند . پس با اين وجود بايد تنها دلمان خوش باشد به همين وبلاگ ها كه شده تنها مجراي گفتمان.
از صبح كه داشتم متن منتشر شده خبرگزاري ها و روزنامه ها را مرور مي كردم هاج و واج نميدانستم در اين ميان چه بايد كرد. از خبر "بازتاب" گرفته و متن مزخرفش تا اخبار محافظه كارانه ایسنا و مهر و در مراتب بعدي البته ایلنا .
دانشگاه كه ارتباطات كه مي خوانديم در بخش وابستگي مطبوعات در كشورهاي غربي، ظهور عصر تبلیغات و ورود به بازار سرمايه داري و تلاش براي جذب آگهي شد توجیه نا كارآمدي جرايد غرب. بماند كه در آنجا با تمام اين تفاسير يك گزينه هست كه تا حدودي رعايت مي شود و آن نيز آزادي بيان است.
اينجا اما اگرچه همان مباحث برقرار است و تحريريه به هرحال بر اساس ميزان ناني كه اهل تبليغات و اسپانسرهاشان مي دهند تحت تاثير آرا اين گروه اند اما در نهايت اين حكومت است كه بايد ها و نبايد ها را به شکلی دلخواه مشخص می کند. آزادي بيان و توجه به مطبوعات آزاد هم پيشكشمان كه خيلي هم انتظاري نيست.
حدود 50 تا 60 نفر خانم آمدند جلو صحن مجلس شورا بست نشستند كه حجاب خانم ها چنين است و چنان و يك هفته بعد گشت ارشاد شهري به پا شد و بگير و ببند خانم ها. بيش از 500 نفر خانم آمدند به ميدان هفت تير تا خبر هاي پوششي يك پاراگرافي جانبدارانه نصيبشان شود فرداي ماجرا.
تجمع فاقد مجوز ، دعوت برخی کانالهای ماهواره ای ضدانقلاب و سایت های اینترنتی ، دعوت بیوه شاه سابق كليد واژه هاي افتضاح ارتباطي بود كه در رسانه هاي امروز ما نصيب جنبش زنان شد.
خبر روزنا هم كه نيمي از تحريريه اش وسط ميدان هفت تير بود هم البته باز خیلی محافظه کارانه نبود دست کم در مقایسه با ایسنا.
کاستلز كه آمد به ايران كلي خوشحال شد از فضاي "وبي" كه حاكم بر جامعه است و به ويژه از وبلاگ نويسي و مهم تر از آن اختصاص نيمي از وبلاگ ها به زنان.
پنجره هايي مجازي براي ايجاد يك گفتمان تازه. براي تغيير در فضاي زبان شناختي ناشي از سيطره عقل مذكر.
جنبش زنان ايران امروز در "هفت تير" خوش درخشيد .كلي تكاپو به راه انداختند. در برهوتي كه كسي فكر نميکند از جنبش ها بخاري درآيد. اما من همچنان خيلي اميد دارم به اين جنس حركت ها . به هرحال 700 تا 800 نفر آدم مي آيند به قصد بازگو كردن مطالباتشان و عده اي ديگر هم يا كنجكاو از كار در مي ايند يا فضول.
ميدان هفت تير . ابتداي خيابان قائم مقام . تجربه 8 مارس نشانم داد كه خيلي طول نمي كشد برهم خوردن تجمع هاي به وبژه بدون مجوز در ساخت حكومت. پس راس ساعت 5 همانجا بودم سر خيابان قائم مقام. پليس ها اما خيلي زيرك تر گويا از مدت ها پيش با باتوم و اسپري فلفل شان آنجا بودند با خواهراني كه چادر به سر و باتوم به دست آمده اند در روز 22 خرداد از حقوق از دست رفته شان دفاع كنند گويا!
3 دقيقه از جمع شدن بچه ها هم نگذشت كه حمله نيروي انتظامي شروع شد و جمعيت هم پراكنده شدند به اطراف ميدان . مريم دستم را وسط جمعيت كشيد . محبوبه هم که طبق معمول همیشه وسط جمع بود و خواهران هم اسپری فلفل پاشیده بودند توی صورتش و پهناي صورتش كه قرمز و متورم شده بود.
هي خبر مي رسد اين را گرفتند آن را گرفتند اول نوشين بود "احمدي خراساني" ُ بعد "علي اكبر موسوي خويني" از شوراي مركزي ادوار . "سميرا صدري" يكي ديگر از بچه هاي جنبش دانشجويي . "دلاآرام علي" از بچه هاي خودمان در علامه. شهلاانتصاري از مسولان برگزاري اين برنامه را هم صبح از محل كارش بردند به.... و خيلي هاي ديگر . خيلي ها كه اسمشان را نمي دانستم . دختري كه روسري اش افتاد و با موهاي هايلات شده اش كشيدندش به سمت ميني بوس .
آخر هم كه داشتيم بر مي گشتيم مريم حسين خواه خبر دستگير شدن خانواده پروين اردلان را داد . بريده بريده به مريم گفت كه حتما چيزي بنويسيد من برم دنبال بقيه بچه ها .
جنبش اجتماعي هزينه دارد . جنبش زنان هم به هرحال در چنین برنامه هایی هزینه پرداخت می کند. اين هنوز گويا اول راه است . ابتداي يك تكاپوي تازه. خيلي از سران جنبش كارگري را و دانشجويي را هم چند وقت پيش گرفتند ُحالا هم نوبت رسید به زنان . ابعاد جنبش اما در ميدان بدون فرم هفت تير كه هر سرش به جايي مي رسد خوب وسعت گرفت امروز
به جنبش زنان ايران اميدوارم .دبيرستان رو به انتها بود كه در گفت و گو با يكي از دوستانم كه خيلي در زندگيم تاثير داشت صحبت از فعاليت نهاد هاي مستقل زنان شد. سپيده كه آن روزها براري "توس "مشهد مينوشت گفت تنها راه حل سرو مان دادن به وضعيت كنوني فضاي سياسي كشور بيان كردن مطالبات زنان است. عنوان كردن خواسته هاي اين گروه از آنجا كه با خيلي از عرصه هاي مشكل آفرين سياست ما در ارتباط است ميتواند به رغم پر هزينه بودن به راهكاري بي بديل تيديل شود.
آن روزها خيلي منظورش را نفهميدم اما حالا تقريبا مطمئنم. حالا به حركت جنبش ها مطمئنم . دي شب كه
از جنبش تا نظریه "حمیرا مشیرزاده" را ميخواندم بيشتر به جنبش ها و نه صرفا جنبش زنان معقتد شدم. و از سوي ديگر به تعامل ميان جنبش ها و حمايتي كه در نهايت مي تواند به نتيجه رسد. مانند حركت هاي حمايتي جنبش سياهان در موج اول جنبش زنان كه در نهايت در گرفتن حق راي زنان مفيد فايده شد.
"22 خرداد" يعني امروز براي جنبش زنان ايران روز مهمي است اگرچه فاطمه پيش بيني مي كرد كه در همان روز برپايي مراسم ماجراي بگير و ببند برخي فعالان مطرح شود اما احضارگسترده فعالان زن به دادگاه انقلاب از چند روز پيش آغاز شد يعني اين بار يك خورده سريعتر متوجه موضوع شده اند. روند مسدو كردن فعاليت جنبش ها در دولت فخيمه احمدي نژاد نخست با دستگيري سران جنبش كارگري و سنديكاي اتوبوسراني ، بعد از آن حمله مجدد به كوي و دستگيري برخي فعالان جنبش دانشجويي و حالا هم به تهديد پيش از برنامه سران جنبش زنان رسيده است.
با اين حال اما فرم و شكل جنبش هاي اجتماعي بر اساس فضاي موجود سياسي تغيير كرده است به گونه اي كه ديگر باتمام ترس و هراس از برخوردهاي اينچنيني با جنبش هاي اجتماعي باز جايي براي دلخوشي مانده است؛ اينكه جنبش زنان مانند ديگر جنبش ها اجتماعي راه خود را براي فعاليت در همين قالب متصلب سياسي باز مي كند و به اينكه جنبش هاي نوع دوم مي توانند نسخه مناسبي براي فعاليت و حركت جنبش ها در ايران باشند و به اينكه در نهايت هر از چند گاهي با كلي تهديد و ترس و لرز و هراس از باتوم نيروهاي منتظم باز هم ميدان هفت تير بشود مكاني براي عنوان كردن خواسته جنبش زنان ايران. خواسته هايي كه در شرايط كنوني جهان و در قياس با خيلي كشور ها اگرچه سخن گفتن از آن خنده دار به نظر مي آيد اما به هرحال پروسه اي است كه بايد طي شود. موضوع اصلي اين است كه تغيير در قانون آنچنانكه زنان اين روزها مي خواهند به لحاظ برايند زماني و انرژيك نيز بسي راحت تر از تغيير عرف و باور هاي سنتي اجتماع است. قانون سخت افزاري است كه نرم افزار سنت هاي غلط تنيده شده در بافت جامعه را اندك اندك تعديل مي كند . اين خواست امروز جامعه زنان است و سرآغازي براي طرح خواست هاي بعدي.
اوضاع بر مدار سلامت و نيكي مي چرخد درست. مملكت گل و بلبل است درست . اقتصاد ايران روي جان استوارت ميل و همه ليبرال هاي جهان را كم كرده است درست. اما اينهمه بدبختي كه هي موج مي زند از چه رو نادرست.
محمود احمدي نژاد در سخنان تازه اش كه همه اش در است و گهر گفته كه طي 45 روز گذشته از جمله مهمترين اقداماتي كه دولت تا كنون انجام داده كنترل مصرف بنزين، رفع مشكل بيكارى جوانان و تسريع در عمران و سازندگى كشور بوده است. در اين ميان رفع مشكل بيكاري جوانان ديگر طنز مزخرفي است كه حتي به تلخ خنده هم نمي انجامد.
50 هزار و 737 كارگر طي دو ماهه اول سال جاري بيكار شدند؛ اين خبر اگر برخلاف گفته ها و ادعاهاي دولت احمدي نژاد نباشد قطعا نقيض آن است ، آنچه با تمامي توان ارتباطي قبضه شده توسط دولت مدام در بوق و كرنا مي شود يا خبر اخراج 30 خبرنگار ايلنا كه حتي در نشست هاي ماهانه روزنامه نگاران هم كه مطرح شد نتيجهاش شد درهم رفتن چهره برخي فضلا و بعد هم به تاريخ پيوستن ماجرا بعد از دقايقي.
گويي تمام برنامه هاي اقتصادي در اين مملكت كه حداقل به اندازه انگشتان دست اقتصاددان قابل دارد يك شبه و باامدادهاي غيبي اتخاذ مي شود كه هر روز بحران هاي حوزه اقتصاد بحراني تر از روز قبل مي شود. اين نسخه بي تدبيرانه هم براي كلي از كارگران مصادف شد با قطع آب باريكه درآمدشان.اين در حالي است كه بحران در تمام شاخص هاي اقتصادي مانند افزايش نرخ رشد نقدينگي و نرخ تورم، كسري بودجه دولت و از همه پر آشوب تر بالارفتن ريسك تجاري در داخل كشور بيداد مي كند.
فضاي متصلب سياسي دامن مي زند به اينكه خواست گروه هاي اجتماعي در پس سكوتي معنادار پنهان شود و براي نمونه به دليل پرهزينه بودن هر گونه برخورد سنديكايي و صنفي براي احقاق حقوق، وضعيت درام كارگران هر دم نامطلوب تر مي شود.
" محمد پروانه" و گروهي از كارگران نخستين اتحاديه كارگري ايران را در سال 1385 به وجود آوردند. قانون اساسي مشروطه با تضمين حق تشكل و اجتماع زمينه سياسي لازم براي نشو و نماي اتحاديه هاي كارگري را فراهم آورده بود به طوري كه از سال هاي 1290 تا اوايل 1300 اتحاديه ها در فضايي باز به رشد خود ادامه داددند و بنيان هاي ايجاد تشكل هاي صنفي را بنا نهادند."
حالا اما نمي شود در نهاد جمهوري كه تعريف خاص خودش را دارد و فضاي دموكراتيك سياسي آن ، تشكل ها به شكل قابل قبولي خواسته شان را ارايه كنند.
نگاهي به وضعيت جنبش هاي اجتماعي ايران مانند كارگران ، زنان و دانشجويان در فضاي كنوني جامعه بيش از هز زمان ديگري واقعيت "دموكراسي صوري" ايران را نشان ميدهد. فضايي كه اندك مجالي براي ابراز خواسته هاي مدني شهروندان وجود ندارد و عرصه عمومي و گفتمان مدني به حداقل ها كاهش مي يابد. زمان نشان ميدهد اين آمار كه حالا شايد به دلايلي ديگر افشا نشود و يا مخل امنيت ملي قلمداد شود در ماه هاي آينده افزايش چشمگيري خواهد داشت و برآيند وضعيت اقتصاد كلان مملكت هم كه از اين حالا پرواضح است.
مثل يه بسته كرانچي مي مونه. بازش كه مي كني فقط فكر مي كني كي تموم ميشه. اولين دونش رو كه مي زاري تو دهنت تا آخرين دونش شبيه هم اند. يه شكل نيستند اما يه طعم اند. و هر كدومشون رو كه مي خوري فقط به دهان بردن كرانچي بعدي فكر ميكني . همين. زندگي رو مي گم با روزهاي تكراري و اول و آخرش كه .......
"زماني براي مستي اسب ها" را نخستين بار در تالار آمفي تئاتر دانشكده اقتصاد علامه ديدم و تازه فهميدم كه بر سر قوميت هاي ايران چه مي آيد. حالا آذري زبان ها با سوژه كاريكاتوري كه اين قدر ها هم مسئله ساز نبود در شهر ها از حقوقي كه سال ها از ان محروم بوده اند دفاع مي كنند. اولويت شعارها خواست اهميت به زبان و تدريس آن در مدرسه بود و در نهايت موضوع كاريكاتور هم به عنوان عامل ايجاد "انبوه خلق" مورد استفاده قرار گرفت.
آنچنان كه دوستان تازه رسيده از اردبيل روايت كردند شهر گويا اتودي از جنگ جهاني سوم است و اوضاع هم حسابي قاراش ميش. بی بی سی را مي خواندم ، پيرو در و گهر پراكني هاي سابق دولتمردان این بار وزیر کشور اظهار فضل فرموده اند كه مسئول اصلي نا آرامي هاي آذربايجان آمريكا ست. خدايي از سريال پرخنده "دايي جان ناپلئون" هم فراتر رفته اند و واهمه دارم از اينكه فردا خشكي آب و هوا و ازدياد مساحت بخش هاي كويري ايران هم به عوامل اجنبي متصف شود.
قوميت در ايران با برآيند سطح رسيدگي دولت در طي 27 سال پيروزي پس از انقلاب 57 در حال حاضر يكي از چالش هاي اصلي است كه دولت حاكمه در كنار مسئله هسته اي با آن دست به گريبان است.
با خيلي از نمايندگان قوميت ها در نمايشگاه كتاب كه مصاحبه مي كردم همه اش از ناعدالتي در تقسيم امكانات سخن مي گفتند وبه ويژه نسبت به اجرايي شدن برخي بندهاي قانوني وعده داده شده در قانون اساسي به عنوان يك ميثاق ملي تاكيد داشتند.
يكي از نمايندگان قوميت ها گفت " اين ها كه خيلي رو قضيه تهاجم فرهنگي تاكيد دارند چطوري نشسته اند و ما را در لب مرز با بيكاري جوانان ، فقر و نبود امكانات رها كرده اند."
استادان علوم اجتماعي هم اين روزها سر كلاس ها مدام زنهار مي دهند نسبت به تفرقه هاي داخلي و اينكه اين آشوب ها مي تواند سرآغازي باشد براي فصلي تازه از نارضايتي هاي داخلي و اينكه نكند دوباره تاريخ سال هاي آينده مان در كتاب ها بشود غائله كاريكاتور "مانا نيستاني" ، اعتراض آذري ها ، شلوغي كوي دانشگاه و بشود تاريخ كه منتظراست شكل بگيرد.
اما مدل آرماني از زندگي كه "باغ هاي كندلوس" ارايه مي كند خنثي است. زيستن در فضايي به دور از غوغاي شهري اگرچه در همان چند لحظه حضور مخاطب در صحن سينما به دل مخاطب مي نشيند اما در كل خيلي حرفي براي گفتن ندارد. يعني در نقد شيوه زندگي مدرن شهري راهكاري ارايه نمي كند جز تصوير زندگي دو عاشقي كه براي هم مي ميرند و رفته اند در آرمان شهرشان زندگي كنند.
همه مان پيكانيم _يكي از مفهوم هايي كه در بخشي از فيلم تلاش شد تزريق شود_ حتي موسو و سيناد و ماشين هاي آخرين سيستممان . همه آدمهايي كه اينجا زندگي مي كنند هنوز نوستالوژي دارند نسبت به اين قرازه بي قواره و آدابي كه پيرامون آن تعريف مي شود . يك جوري انگار درجا زده ايم اگرچه در برخي جهات به لحاظ فرم زندگي مدرن به نظر مي رسيم.
طبقه متوسط ما با تمام اما و اگرهايش در قالب پيكان تعريف مي شود كه اگرچه جلد عوض كرده اما باز هم به واقع همان پيكان است.
ما به شكل اخلاقي و انتخاب نحوه زندگي مان جز به فرم قالب مدرن نشده ايم بي آنكه بدانيم مدرن زيستن نخست به آداب نوين زيستن نياز مند است.
بازي بازیگران "باغ هاي كندلوس" واقعا افتضاح بود و تنها بازي همان پيرمردي كه با لهجه آذري بخشهايي از جامعه شناسی خودمانی "احسان نراقی" را بلغور مي كرد به دلم نشست.
روايت حضور زنان نيز در اين فيلم هم معركه بود و اجازه بدهيد چيزي ننويسم كه حسابي دلم پر است از دست كارگردان .
تمامي الفاظ جهان را در اختيار داشتيم
و آن نگفتيم كه به كار آيد
چرا كه تنها يك سخن در ميانه نبود
"آزادي "
بامداد _ ابراهيم در آتش
*موانع توسعه سیاسی در ایران ـ حسین بشیریه ص ۲۲
كاستلز در دانشكده علوم اجتماعي علامه پشت تريبون رفت. يونس شكرخواه ، كاظم معتمدنژاد و فرقاني هم آن بالا نشستند و جلسه پرسش و پاسخ شكل رسمي يافت.
مي خواستم دست نوشته هايم را پياده كنم كه ديدم ميراث خبر لقمه آماده تهيه كرده است. با بچه هاي مطالعات زنان علامه نشسته بوديم و كاستلز هم كلي فمنيسم بازي از خودش در آورد. اول و آخر توسعه و پيشرفت را حضور زنان در جامعه دانست و يك جايي از صحبت هايش لبخند زنان گفت كه شنيده ام جمعيت دانشگاهي دختران ايران بيش از پسران است و بعد يك جمله به كلامش افزود كه قدرت در اختيار كساني است كه در نبرد مغز ها شركت مي كنند. هر چه از ديشب ذهنم را بالا و پايين مي كنم كه زنان ايران چقدر در اين نبرد مغز ها شركت مي كنند ذهنم آنتن نمي دهد.
كاستلز: ميخواهم درباره ايرانيان بيشتر بدانم، البته كلام در خور توجهي است شايد كاستلز هم مانند ميشل فوكو در اين مردمان و انقلابي كه رقم زده اند نشانه هايي از مقاومت در برابر فرايند عقلاني شدن ببيند و بعيد نيست كه كتابي هم در راه باشد.
اما در حواشي:پيش از اين جلسه فكر مي كردم همه مشكل زبان دانستن در مراتب حكومتي است اما ديروز عصر فهميدم كه اي بابا در نهاد آكادميك هم كلي از اين آبروريزي ها وجود دارد. همانجا كه حسين علي افخمي جلسه را ترك كرد فهميدم كه اين جلسه خيلي پربار نخواهد بود. باز هم پرويز پيران و هادي خانيكي كه آبروي جمع را خريدند و يونس شكرخواه هم .

امانوئل کاستلز متفكر برجسته آمريكايي و نظريه پرداز تئوري عصر اطلاعات را بچههاي رشته مطالعات فرهنگي ، جامعه شناسي ،مطالعات زنان و ارتباطات به خوبي مي شناسند. كاستلز امروز _1 خرداد 1385_ در تالار اصلي دانشكده علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي سخنراني مي كند.این برنامه از ساعت ۱۶ تا ۱۸ برگزار می شود.
با توجه به ظرفيت سالن این دانشکده کوچک از علاقه مندان دعوت مي شود تا زودتر بروند و به جاي دوستانشان هم زنبيل بگذارند.
"علي پايا" مترجم كتاب عصر اطلاعات در سفر اخيرش به آلمان از كاستلز دعوت كرد تا به تهران بيايد .