خیلی ها سعی می کنند خیلی ها را دوست داشته باشند اما دوست داشتن از جمله واژه های سختی است که به دشواری می توان چیزی درباره اش نوشت. آمیخته است با مسولیت و تردید های مکرر. دلهره آور است وگاه دلنشین . یک جور اخلاق لیبرالی می طلبد که در جنس ما ایرانی ها به وفور یافت می نشود و در نهایت همه اش ختم می شود به دلخوری و بچه بازی و البته فراوان گله گزاری.
دوست داشتن یک جور فراتر رفتن است در مقام حذف خودخواهی که البته نیاز به تمرین دارد. روابط آدمهای دور و بر خیلی به فکرم انداخت که پس در نهایت این واژه یعنی چه ؟ و در جنس خودمان که خیلی دغدغه اش را دارم یک جمله ای بود تو کتاب جنس دوم که بالاخره شد آن چیزی که آرامم کند.« اگر برای زن امکان داشته باشد که با قدرت ، نه ضعف ، برای یافتن خود ، نه به منظور گریز از خود ، برای آشکار کردن خود نه برای کناره گیری ، دوست داشته باشد آن وقت عشق برایش در سیمای منبع زندگی خواهد بود نه خطر کشنده .(سیمون دوبوار,؛ جنس دوم )». مدل دوست داشتن آدمها کلافه ام می کند. نه همه شان که خیلی هاشان . خیلی ها که شیفته می شوند و خود را از یاد می برند و یا شیفته می شوند و دیگری را . دوست داشتن همه اش با فهم موقعیت خود و دیگری در میان دو انسان اتفاق می افتد و اگرچه اتفاق خوبی است اما به هزینه و اندیشه نیاز دارد . همه اش همین .
يكي از دوستانم هوس سفر كرده بود. يه هو بليط گذاشتن رو ميزم كه عازم شيرازي فردا. براي پوشش خبري همایش کوچ عشایر ميرم شيراز و از اونجا ياسوج. فرصت خوبيه براي ديدار مجدد دوستان دوران دانشجويي. دوستاني كه كتاب رو هنوز براشون نفرستادم بايد خوشحال باشند كه به يمن امكانات میراث خبر يه لپ تاب بهم دادند و من كلي مي تونم آن باشم . حذف برخي از دروس دانشگاهي با اين سفر قطعي شد. دكتر رفعت جاه اگه اومديد و وبلاگم رو ديديد براي رضاي خدا اين دفعه رو حذفم نكنيد تا بعد ....
ماجرا در قم اتفاق مي افتد و بخش هايي هم در پاريس . مقايسه اين دو مكان كه تفاوتش از زمين است تا زير زمين را مي توانيد در رمان "ناتني" بخوانيد. لحن داستان روايي و سبك پرداخت آن هم شبيه به نثر پر از فيدبك (eed back)، عباس معروفي است . خيلي كم خوانده بودم كه كوچه ها،حجره ها و وجب به وجب فرهنگ قم اينطوري در صفحات يك كتاب مرور شود .
ياد كتاب خاطرات ايرلند هانريش بل افتادم در توضيح صريح جامعه ايرلند كه خلاصه شده بود در زن ، كشيش و شراب. فواد در حجره هاي به رنگ خمودگي قم در انتظار گودو ساموئل بکت و صد سال تنهايي مارکز مي خواند. روح آدمي كه بخواهد به آزادي فكر كند را نمي توان حتي در حجره هاي نم ناك و كرخت قم محبوس كرد و اين واقعيتي است كه "ناتني" به آن پرداخته.
«شما خطرناکتر از روشنفکرهاي بيدين هستيد. دزد باچراغيد. آمدهايد در حوزه درس خواندهايد، تا مثل کسروي بذر فتنه و فساد در طلبهها پاشيد؟ » (ناتني ، ص 66) اين جمله برگ برنده مهدي خلجي را در نگارش "ناتني" نشان مي دهد. او بيش از هركس ديگر با آنچه در قم مي گذرد آشناست و اين موضوع ويژگي خاصي به رمان او بخشيده است.اگرچه بخش هايي از رمان آهنگ روايت به هم ريخته مي شود و ادبيات داستان برخي جاها افت دارد اما در نهايت "ناتني" را كه بخواني پر است از تصوير ها و پرداخت هاي هاي خوب .

سالن تشريفات نمایشگاه كتاب تهران پارادوكسي بود از احساس هاي متفاوت برايم. سرخوردگي ، خنده ، ترس و .....
فضا، فضاي تعبير قدرت بود و دريافت صريحي از آنچه امروز در لايه هاي حكومت مي گذرد.
طلبه ها به خاطر وضعيت بد حجاب نمايشگاه نمي آيند
پلان ۱: آقاي خاتمي(سيد احمد، امام جمعه موقت تهران ) نظرتان درباره نمايشگاه كتاب امسال چيست ؟
البته نمايشگاه امسال خيلي نسبت به نمايشگاه سال پيش بهتر بود.خانم هاي فروشنده حاضر در غرفه هاي كتاب عربي خيلي حجابشان خوب بود. با اين حال خيلي عناصر هنجار شكن و مبتذل در نمايشگاه به چشم مي خوردند كه لازم است از همين امسال براي سال آينده برنامه ريزي شود.
نمايشگاه كتاب زير مجموعه اي از دولت است و بايد مطابق ارزش هاي دولت ادراه شود. اين را بايد بگويم به شما خانم كه خيلي از طلبه ها با من صحبت كردند كه به خاطر همين شرايط ناجور حجاب خانم ها در نمايشگاه به اين مكان فرهنگي نمي آيند.
نمايشگاه كتاب شبيه جنگل بود
پلان ۲: «فيصل باقرزاده» ، رييس بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس. آقاي فيصل شما نمايشگاه كتاب امسال را چطور ديديد؟
حلال و حرام در نمايشگاه كتاب رعايت نمي شود. نمايشگاه كتاب مثل جنگل بود. و پيشنهاد شما برادر؟ بهتر است كه روزهاي بازديد نمايشگاه كتاب سال آينده براي خانم ها و آقايان تفكيك شود.
پلان ۳: اندر حكايت حجاب زنان خيلي صحبت شد كه از حوصله جمع خارج است.
البته من هرچي تلاش كردم آخر از زبان اين عزيزان چيزي به نام كتاب يا وضعيت كتابخواني بشنوم كه نشنويدم و البته انتظاري هم نبود بيش از اين . دغدغه هاشان گويي همه حجاب است و بس .
اونطوری که بچه ها تند تند پشت گوشی یه چیز هایی رو بلغور کردند گویا از صبح زود ماموران انتظامی دانشگاه دم در ایستاده بودند و فقط بچه هایی که کارت دانشجویی داشتند رو راه می دادند. حدود ۷۰ تا از بچه ها توی سالن دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران حبس شدند و در رو هم قفل کردند . نمی زارن استادها بیان تو و می گن دانشگاه تعطیل امروز. فاطمه صادقي و ناصر فكوهي و .... سخنران جلسه بودند. دلیل کنسل شدن برنامه هم اصلا مشخص نیست. به بچه های ايلنا و فارس و اعتمادملی زنگ زدم . دانشجويان مدام شعار میدن . بعضی هاشون هم می ترسند نکنه سرشون بلایی بیاد.
بچگی ها که می افتادم
"تام سایر" بلندم می کرد
این روزها
"گري كوپر" گلوله ای در سرم خالی می کند
ذهنم به هم ريخت سرماجراي گرفتن آدمهايي از جنس جهانبگلو و هراس دارم از آغاز طرحي نو براي مسدود كردن حوزه انديشه. تازه داشتم به افكار پارتويي چرخش نخبگان فكر مي كردم كه يك هويي همه چيز ديگر شد. ارتباط دولت ها با نخبگان معادله قدرت را شكل مي دهد و بررسي كارنامه چند ماهه «احمدي نژاد و دوستان»، خيلي راحت دستگيري جهانبگلو را توجيه مي كند.
حتي خود محبيان هم يك هفته پيش زنهار داده بود كه دولت كانال هاي ارتباطش را با نخبگان فعال كند. دولت هم اطاعت كرد.
دانش قدرت مي آفريند و فضاي فكري جامعه را تغذيه مي كند. برخي ها يك شبه مي رسند به عرش يا به فرش ؛ اگر پرونده برخي دولتي ها را نگاه كنيم واضح است. اما قدرت در حوزه انديشه به شكل شايستهاي ارتقا مييابد كسي كه در حوزه انديشه به قدرت رسيده را نمي توان يك شبه حذف كرد اگرچه به اوين هم منتقل شود. توليد انديشه با گذشت زمان اتفاق مي افتاد و اندك اندك به قدرت دست مي يابد. ديگر قدرت در تصور نخبگان امروز صرفا حكومت نيست .كتاب قدرت است . مقاله قدرت است . نخبه خود قدرت است و انديشيدن قدرتي كه مدام در حال شدن است .
همچنان پيگيري مي كنم كه خبري بيايد رو ي سايتها كه جهانبگلو آزاد شده، اما معتقدم به چرخش تازه اي در امر قدرت به چرخشي كه ارتباط ميان حكومت و نخبگان را ديگر به مانند گذشته دستخوش تغيير نميكند.به اينكه ما مي خوانيم و توليد مي كنيم و حذف انديشه قابليتي مي خواهد كه من در برخي ها نمي بينم .
از مرگ نمي هراسند. به گورستان نمي روند و كسانشان را رها مي كنند ميان برزخ تنهايي دم مرگ.آدمهاي مدرن بي قواره محض.
بين واقعيت هايي برگرفته از زندگي كه مدام در شعر و ادبيات در باره آن سخن مي گويند مرگ آشنا ترين كلام است و ويژگي سخن سعدي را دارد كه سهل است و ممتنع.
نوربرت الياس(1897_1990) كه به تازگي كتاب تنهايي دم مرگش را مهرگان و نجفي ترجمه كرده اند نگاه تازه اي دارد به مرگ از دريچه علوم اجتماعي . ادبياتش مرا ياد فوكو مي اندازد و اينكه خيلي خوب ذهن آدمي را پيرامون واژه اي چنين سترگ آرام مي كند.
مردن هرقدر كه ديده شود عملي خشونت بار است .(ص117)
الياس در اين كتاب به خوبي سركوب مرگ را نشان مي دهد و واپس راندن اين واقعيت از آگاهي عمومي به بخش هايي از ناخود آگاه وجود را.
مرگ و آيين هاي وابسته به آن به عنوان وجهي از پديده اجتماعي شدن مطرح اند. الياس فرآيند استحاله مرگ از يك پديده زيست شناختي _ طبيعي به پديده اي سياسي _حقوقي را به خوبي مطرح مي كند.
مرگ در حقيقت مانند ديگر جنبه هاي حيواني هم در مقام يك فرآيند و هم در مقام نوعي خاطره و تصوير در طي اين تغيير ناگهاني تمدن ساز بي وقفه از صحنه حيات پس رانده مي شود.
تولد و مرگ مانند ديگر جنبه هاي حواني حيات بشري در گذشته بيشتر در فضاهاي عمومي رخ مي داد و لاجرم اجتماعي تر از امروز نبود.
اين كتاب بخش هايي به معرفي نوربرت الياس اختصاص دارد و در بخش ديگر تنهايي دم مرگ روايت مي شود.سياست مرگ برگرفته از ديدگاه هاي الياس ، فوكو و اگامبن به پيوست آخر كتاب آمده است.
مرگ در اين كتاب واقعيتي اجتماعي است .واقعيتي كه با مرور زمان تغيير مي كند . راه اندازي شركت هاي تشريفات مراسم سوگواري ادميان را بيش از گذشته از اين واقعيت دور مي كند. خانه سالمندان نيز مكاني شده است تا افراد در حال احتضار را به فراموشي بسپاريم .
خيلي مرسي از فاطمه كه اين كتاب را به مناسبت تولدم داد تا با واقعيت مرگ بيشتر مانوس شوم.