تبليغاتX
پنجره ای از آن خود
 
درباره وبلاگ
آدمی خودش را در میان دست نوشته های مکتوبش سانسور می کند. گویی عادت کرده ایم به سرکوب مداوم خواسته ها و تمایلاتمان.
نوشتن گویی در این میان تنها دریچه ای است که میتوان خود بودگی را تقویت کرد.
آن کس که دیگر خانه ای ندارد در نوشتن خانه می کند.
( تئودور آدرنو )
  درباره من    |     تماس با من    |     آرشیو
...........
• یکشنبه نوزدهم مهر 1388 , 11:58
اين بي‌کرانه

 زنداني چندان عظيم بود

 که روح

از شرم ِ ناتواني

در اشک

 پنهان مي‌شد



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  یکشنبه نوزدهم مهر 1388 , 11:58  / 
گپ نمي‌زند!
• جمعه ششم شهریور 1388 , 18:17
خيلي وفت بود كه دنبال شماره شهلا حبيبي بودم، براي ايراندخت سراغ هر كدام از زناناصلاح طلب و نيمچه اصلاح طلب  كه مي رفتيم محال بود از او و كارنامه كاري پربارش نامي نبرند، از بد حادثه اهل مصاحبه نيست، اما گفت و گو با او به اين مي ارزد كه بدون چشمداشت گفت و گو هم راهي محل كارش شوي. از آن دسته زن‌هاي بي ادعايي است كه خيلي كارها براي توسعه مشاركت اجتماعي و سياسي زنان انجام داده و اين روزه نامش به فراموشي سپرده شده است. فكر مي‌كردم چه مي شد اگر او يكي از آن گزينه هاي احتمالي براي وزارت زنان بود و صداي مكالمه قطع مي شود و قرار ديدار برقرار. شهلا حبیبی اولین مشاور رئیس‏جمهوری در امور زنان بوده و اين روزها نيز همچنان در همان سلسله امورات شبكه ارتباطي سازمان هاي غيردولتي فعال است.

 

 

 



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  جمعه ششم شهریور 1388 , 18:17  / 
يكي كوبيد توي صورتم و ....
• جمعه ششم شهریور 1388 , 16:24
فكرش رو هم نمي كردم، يه وقت هايي فكر هيچي رو نمي كني، فكر هم كه نكني يك چيزهايي در اطرافت اتفاق مي افتد، گاهي اتفاق خودش را بر روند روتين زندگي‌ات ديكته مي‌كند و تا به خودت بيايي مي‌بيني كلي فراز و نشيب و رخداد بر تو گذشته و تو فكر مي‌كني هنوز در خوابي . خواب بودم يا بيدار نمي‌دانم يكي انگار كوبيد توي صورتم ، از وسط خواب قيلوله بيدار شدم، دور از انتظار بود. دور از انتظار مي نمود.  وسط روياهايم ويراژ مي‌روم اين روزها، مفهومي، چيزي و كلمه‌اي به نام  رويا لود نمي‌شود.بي‌رويا زيستن را نياموخته بودم هيچ.

 



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  جمعه ششم شهریور 1388 , 16:24  / 
کوچه علی چپ !!!
• جمعه سی ام مرداد 1388 , 15:19

 

هنوز خبر توقيف اعتمادملي قطعي نشده بود. با مريم از دفتر روزنامه تحت تدابير امينتي بيرون زديم. نيروي انتظامي رديف جلوي دفتر اعتماد ملي ايستاده بود و مردم را پراكنده مي كرد.برخي ازمردمان اغتشاشگر هم با عينك افتابي و ماسك سپيد مدام از دم روزنامه رد مي شدند. ازروزنامه تا هفت تير چهار قدم است. چهل تا لباس شخصي قدم به قدم ايستاده بودند.نيروي انتظامي مردم راپراكنده مي كرد اقاياني كه لباسشان قدري شخصي مي نمود چندنفر را روز روشن نرسيده به ميدان هفت تير دستگير كردند.آنوقت آقاي برادر  اسماعيل احمدي‌مقدم به گزارش رسانه بسيار وزين "فارس" سوالي به ذهنش متبادر شده با اين مضمون كه " بايد علت اساسي اغتشاشات اخير را پيدا كرد و فهميد كه چه كساني آن را ايجاد كرده اند؟  ميدان ولي عصر بودم در روزهايي كه خس و خاشاك خونشان بهجوش آمده بود يكي از همين نيروهاي لباس به نسبت شخصي پريد پشتموتور  يكي از نيروهاي انتظامي بهقصد پيگيري وبرخورد باخاشاك .حالا يك نفر اين پرتقال فروش ملعون راپيدا كند.

 



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  جمعه سی ام مرداد 1388 , 15:19  / 
كاش تا آخر دروغ گنده مي‌گفتيد
• سه شنبه بیستم مرداد 1388 , 19:37
تفريح نسل ما شده شركت در تجمعات غير قانوني ، عضويت در فيس بوك، استفاده گسترده از فيلتر شكن،ايميل كردن اخبار ناجور براي دوستان و گاهي اعتراف به همه اين ها. گاهي فكر مي كنم كاش وقاحت در دروغگويي تا سر حد ممكن ادامه پيدا مي كرد تا اونجايي كه آدم حسابي دلش خنك بشه. وقايع اخير نشون داد كه طيفي از دروغگويي نامنسجم در كار است. خب اگر طرف محارب و ضد انقلاب و هزار تا خاك برسري ديگر است لطفا چند تا ليچار و جرم و جنايت درست حسابي بارش كنيد. اين چه كيفرخواستي بود آخر. بنده اعتراف مي‌كنم كه هم ايميل در ياهو دارم هم در فيس بوك عضو هستم و هم متاسفانه بارها از فريگيت وارد سايت‌هاي زنان شده ام. اينجا در روزنامه‌اي كه  ما در آن كار مي كنيم اخبار زنان اصولگراي شما هم به جرم زن بودنشان فيلتر است دوستان، شما اخبار را كجا چك مي‌كنيد كه فريگيت و فيلتر شكن نمي‌خواهيد!!! دست كم چطور دلتان مي‌آيد سايت فاطمه رجبي نازنين را چك نكنيد وقتي نامردها فيلترش كرده‌اند.



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  سه شنبه بیستم مرداد 1388 , 19:37  / 
لباس شخصی آل استار به پا
• شنبه سی ام خرداد 1388 , 17:34
همه خیابان های منتهی به انقلاب پر بود از لباس شخصی. نه یکیُ نه دوتا بلکه چند فروند ... از همه با مزه تر این بود که وقتی از میدان انقلاب به سمت هفت تیر اومدم لباس شخصی های مسجدی به لباس شخصی های خوش تریب تبدیل می شدند. سر خیابان ویلا یه پسره ایستاده بودُ باتوم به دست و کفش آل استار به پا داشت. کلا ۶۷ دقیقه طول کشید تا  حجت بر من تمام شود. تمام شد. به راحتی. باید رفت. هرچه زودتر بهتر.

 



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  شنبه سی ام خرداد 1388 , 17:34  / 
آب سر بالايي نمي‌رود
• سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 , 13:32
 با فريدون مجلسي پيرامون آنچه اين روزها در ايران مي گذرد در دل مي كردم . او تاكيد كرد كه به زودي به ايران باز مي گردد و برايم كوتاه نوشت "ما در قرن بیست و یکم هستیم. آب سربالایی نمی رود! توحش در برابر تمدن فرو می پاشد. به گوشه هایی از نظریه های جباریت نگاهی بیندازید! "

 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 , 13:32  / 
از روزنامه تا زندان راهی نیست
• یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 , 18:17
خیلی غیر راحت نشسته بودیم و داشتیم اخبار رو مرور می کردیم در روزنامه فرهیختگان که آقایان ریش قشنگ اومدند داخل تحریریه و رضا تاجیک رو بردند.عصر بود. از آسانسور بردنش پایین و بعد سوار ماشین شدند و ...... فکر کردم دارم فیلم می بینم. فیلم شدیم ها.

 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 , 18:17  / 
اندر احوالات مملكت ويرانه ما
• یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 , 14:54
انقلاب فرزندان خود را مي‌خورد. يكي يكي ، به نوبت. هر دم هم فرصت براي يكي از فرزندان انقلاب فراهم مي‌شود. ديروز نوبت بازرگان بود، امروز نوبت هاشمي رفسنجاني و ميرحسين موسوي. روزي كه مهندس بازرگان مقابل راي عده‌اي ايستاد و تسخير لانه جاسوسي را  برنتافت و استعفا داد. امثال آقاي هاشمي رفسنجاني و ميرحسين موسوي او را به بي كفايتي متهم كردند و وقتي قرار بود تا اقدامي براي رد صلاحيت شدن او از انتخابات رياست جمهوري انجام دهند سكوت پيشه كردند و حتي  از بد و بيراه گفتن به بازرگان كوتاه نيامدند. حالا هم نوبت تصفيه حساب  با ديگران است.



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 , 14:54  / 
نفس بکش
• چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 , 14:22
سرت رو یک لحظه بالا می گیری و می بینی که خیلی از رفتارهای ساده زندگی رو هم می شود به همین سادگی فراموش کرد. گاهی خیلی تلاش می کنیم که روزمره نشویم و مثلا زندگی را در دست بگیریم یک ه می شود غوغایی که دیگر نه زندگی به دست ماست و نه ما در دست زندگی. اینطوری یعنی شرایطی که خیلی لذت های ساده زندگی از یادت میره. لذت اینکه عصرها پیاده در خیابان ها گزک کنی و تنها دغدغه ات زندگی کردن باشد.



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 , 14:22  / 
آرشیو
• مهر 1388
• شهریور 1388
• مرداد 1388
• خرداد 1388
• اردیبهشت 1388
• اسفند 1387
• آرشيو
روزنامه نگاران
• همایون خیری
 • اردوان‌روزبه
 • نگین‌شیرآقایی
 • تورش
 • مهساجزيني
 • فرزانه ابراهیم زاده
 • مقاله‌های‌جامعه‌شناسی
 • دكتر حسن نمكدوست
 • فريده غايب
 • كانون زنان ايراني
 • مریم شبانی
 • فاطمه ظریف جلالی
 • مریم رضایی
 • ترانه بني‌يعقوب
 • ايمان پاك‌نهاد
 • مصطفاخلجي
 • كاوه مظفري
 • حمیدابراهیم زاده
 • حنايي كاشاني
 • سجاد نوروزي
 • مهجاد
 • نفيسه‌زارع‌كهن
 • رسول‌نمازی
 • پوياباقري
 • فهيمه‌خضرحيدري
 • پژمان موسوي
 • علی ناظم‌زاده
 • مصطفا قاجار
 • آيدين مسنن
 • مسعود رحمتي
 • مجيد اعزازي
 • فريد مدرسي
 • محبوبه خوانساری
 • محمد عابدزاده
 • مريم ميرزا
 • بهمن احمدي امويي
 • محبوب حسين‌زاده
 • مسيح علي‌نژاد
 • مسعود بهنود
 • شیده لالمی
 • فرناز سيفي
 • آرش نراقي
 • منصور بوستاني
 • شهروند امروز
 • مرجان حاجي‌رحيمي
 • فاطمه علي اصغر
 • محمود مقدسي
 • مرضيه كوهستاني
 • ندا دهقان
 • نسرين افضلي
 • اعظم ويسمه
 • مريم نصر اصفهاني
 • فاطمه مقدسي
 • الينه
 • بهنام پاكزاد
 • حميد جعفري
 • مليحه حسيني
 • زهرا مداح
 • بابك حيدري
 
لینک های روزانه
• .....
• آرشیو لینک های روزانه