تبليغاتX
پنجره ای از آن خود
 
درباره وبلاگ
آدمی خودش را در میان دست نوشته های مکتوبش سانسور می کند. گویی عادت کرده ایم به سرکوب مداوم خواسته ها و تمایلاتمان.
نوشتن گویی در این میان تنها دریچه ای است که میتوان خود بودگی را تقویت کرد.
آن کس که دیگر خانه ای ندارد در نوشتن خانه می کند.
( تئودور آدرنو )
  درباره من    |     تماس با من    |     آرشیو
کارمندواره ای برای ارتزاق
• دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 , 21:16
   روزنامه نگاری رو یه زمانی برای این دوست داشتم که آدم رو خیلی از روزمرگی دور می کرد. این روزها همه لرزش دست و دلم از آن است که روزنامه نگاری پناهگاهی شود، کارمندواره ای برای ارتزاق، نه آنچه همیشه در سر داشتم. از این رو مراتب نگرانی خود را مکتوب فرمودم که بعدها گله ای نباشد از ناخودآگاه درونم.  

 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 , 21:16  / 
آن سوژه درون
• سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 , 23:52
وقتی می نویسی، یعنی حالت خوب است. هر چه هم مزخرف بنویسی.  وقتی می نویسی یعنی آن سوژه درونت بهتر از هر زمان دیگری فعال است. یعنی می توانی خودت را و درونت را ببینی و به پرسش بگیری. وقتی می نویسی یعنی به آن آدمیت فراموش شده نزدیک تر می شوی. وقتی می نویسی انگار هر لحظه برای خودت جشن تولد گرفته ای. 



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 , 23:52  / 
هابی نمی شود آخر
• چهارشنبه دهم آذر 1389 , 0:58

 

از تهران سردرد گرفته ام. تمام ویتامین های سی خانه را خورده ام. تصنیف همایون عجیب در سوگ مشکاتیان تلخ می نوازد. به احمد زیدآبادی، علی ملیحی و دیگر دوستان دربندم فکر می کنم. همایون تلخ می خواند و من دلم برای تمام آن روزهای به ظاهر آرام تنگ می شود. برای آنهایی که سالی شده هیچ سبزی و سبزنایی ندیده اند. عصر که می شود در فروشگاه شهروند محله مان آقای امین را می بینم. بعد از سلام و چاق سلامتی و از خانه نشینی های این روزها می گویم. می گوید خیلی قدیمی ترها هم نشسته اند توی خانه. باید روزنامه نگاری را کنار بگذاری و هابی ببینی اش. پاسخی ندارم. چه می شود کرد به سمت "کلیم کاشانی" حرکت می کنم. از شعرهایش خوشم می آمد وقتی دبیرستان ادبیات می خواندم. چه کسی فکرش را می کرد روزگاری ساکن کوی کلیم شوم. بگذریم. استاد امین این روزنامه نگاری را بگویید به کدام کناره ای بگذارم. که هرچه می چپانمش در این و سو و انسو عاقبت سرش از خورجینی بلند می شود. هابی که نمی شود اینطور شیطنت کند آخر.

 



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  چهارشنبه دهم آذر 1389 , 0:58  / 
کمی حفاری
• جمعه بیست و هشتم آبان 1389 , 17:39
 

 بیکار نشسته ام توی خانه تا جلال ذالفنون برایم سه تاری بنوازد. آخر سر از آن نسخه دم پختک مریم جان شیرافکن برنجی برای خود ساختم و تنگش کباب آب پزی نهادم. ولوم سه تا نوازی استاد را بالاتر بردم و ویراژ خوردم میان هجاها. میان آهنگی که سال هاست دوستش میدارم.

باید فکری برای فردایی که برای آمدن خیزگرفته بردارم. باید سرم را با هرفشاری شده از میان تاریخی که در آن گیرکرده ام بیرون بکشم. حالا شاید سرم ترک بردارد. دلم می خواهد سبک شود. سبک شوم. خودم شوم نه این همه دیوارهایی که دارند به معده عصبی ام فشار می آورند. برای خودم گل گاو زبان دم می کنم و هر روز سراغ عطاری محل را می گیرم که نسخه ای تازه بپیچد برایم. باید این خود نیمه نیمه شده را از زیرآوار رهایش کنم. بیچاره نفس هاش به شماره افتاده. خود نیست، دیگری شده.



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  جمعه بیست و هشتم آبان 1389 , 17:39  / 
بهارخواب
• جمعه بیست و هشتم آبان 1389 , 17:38
 

 پرده های خانه را کنار بزن

می خواهم تا پیش از آنکه موعد قرارداد خانه به پایان نرسیده

بهارخواب* را تمام قد ببینم

*بهارخواب همان تراس تهرانی هاست

 



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  جمعه بیست و هشتم آبان 1389 , 17:38  / 
برای شخص خودت
• چهارشنبه پنجم آبان 1389 , 14:7

دست هات را در یکی از کافه هاي شهر جا گذاشتم
در کوچه پس کوچه هاي هفت تیر
دست هام را نخوانده به باد دادي
در نیمه های پاییزی که باران ندارد

 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  چهارشنبه پنجم آبان 1389 , 14:7  / 
برای ترس هایم
• یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389 , 10:52
  احساس می کنم جایی خیلی دور نشسته ام سر یک میزگرد. یکی از کافه های شهر نمی دانم کجا که خیلی دور است از شهر من. مثلا خیر سرم سفر آمده ام. بوی سیگار توی کافه پیچیده. هیچکدام از رویاهام شبیه قبل نیست. این نه به آن معناست که بزرگ شده ام. احساس تلخ کوچک تر شدن در روزهایی که همه احساس می کنند باید بزرگ شوند، احساس تلخی است. سرم را نمی توانم از درد بردارم از روی میزگرد. سیگار محیطم را پر کرده. چشم هام شبیه چشم هام نیست. راه نیست. تمام شهر برایم غریب. تمام نگاه ها بیگانه. کسی درونم فریاد می زند که باید بروم. کجاش را نمی دانم. به هیچ کجای رفتن یا نرفتن فکر نمی کنم. شاید دهاتی از حوالی شهرهای شمال ایران. آنجا که خدا با مردمانش مهربان تر بوده. جایی که دود سیگار مستت می کند. نه این کافه پیزوری.


 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389 , 10:52  / 
confess
• سه شنبه دوم شهریور 1389 , 13:11

اقرار به شكست بسيار به از وانمود كردن بيهوده است به پيروزي.



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  سه شنبه دوم شهریور 1389 , 13:11  / 
زبان و ديگر هيچ
• سه شنبه هشتم تیر 1389 , 17:2

به زبان خواندن فكر مي‌كنم اين روزها. بسيار بيش از هر چيز ديگري. شايد اگر اراده‌اي بود و پولي بهترين راه اين بود كه خانه و كاشانه در تهران را رها كنم و  بروم در خانه‌ پدري مستقر شوم. هر روز با فيلم و سيانسي ماشين پدر را سرقت كرده و راهي كلاس ويكي شوم. اما وقتي كه به واقعيت زندگي بر مي‌گردم ، هيچ راهي براي اين كار نيست و به همين خاطر دوباره سراغ اين كلاس زبان و آن كلاس زبان براي آيلتس و اپلاي و اين مزخرفات مي‌روم. جايي نرفته‌ام  اين روزها كه حرف از رفتن نباشد. اين اپيدمي رفتن، شديدا برايم تهوع‌آور شده هرچند گريز و گزيري از آن نمي‌بينم. خلاصه كاريش نمي‌شود كرد، بايد رفت، بي‌آنكه براي ماندن اميدي مانده باشد.

 



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  سه شنبه هشتم تیر 1389 , 17:2  / 
فراخوان دوغكي
• شنبه بیست و نهم خرداد 1389 , 15:21

 گاهي اوقات رسانه ها براي موج سواري خوب اند. جناب معاونت مطبوعاتی وزرات ارشاد چندي پيش فراخوان زدند و از اصحاب رسانه براي پيوستن به كاروان راهيان غزه دعوت كردند. خبرنگاران خوشحالي از جمله بنده و تني چند از دوستان ساده دل با شماره تماس اعلام شده در متن فراخوان تماس گرفتيم و آنها هم گفتند بنشينيد تا خبرتان کنیم. خلاصه كلام آنها تماس نگرفتند و ما هم سيريش شديم و هي تلفنيديم. آخر احوال هم اين شد كه حضرات روابط عمومي فرمودند هيچ اعزام و سفري در كار نيست. از آن بالا به ما گفته اند فرخوان بدهيد.



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  شنبه بیست و نهم خرداد 1389 , 15:21  / 
آرشیو
• اردیبهشت 1390
• آذر 1389
• آبان 1389
• مهر 1389
• شهریور 1389
• تیر 1389
• آرشيو
روزنامه نگاران
• همایون خیری
 • اردوان‌روزبه
 • نگین‌شیرآقایی
 • تورش
 • مهساجزيني
 • فرزانه ابراهیم زاده
 • مقاله‌های‌جامعه‌شناسی
 • دكتر حسن نمكدوست
 • فريده غايب
 • كانون زنان ايراني
 • مریم شبانی
 • فاطمه ظریف جلالی
 • مریم رضایی
 • ترانه بني‌يعقوب
 • ايمان پاك‌نهاد
 • مصطفاخلجي
 • كاوه مظفري
 • حمیدابراهیم زاده
 • حنايي كاشاني
 • سجاد نوروزي
 • مهجاد
 • نفيسه‌زارع‌كهن
 • رسول‌نمازی
 • پوياباقري
 • فهيمه‌خضرحيدري
 • پژمان موسوي
 • علی ناظم‌زاده
 • مصطفا قاجار
 • آيدين مسنن
 • مسعود رحمتي
 • مجيد اعزازي
 • فريد مدرسي
 • محبوبه خوانساری
 • محمد عابدزاده
 • مريم ميرزا
 • بهمن احمدي امويي
 • محبوب حسين‌زاده
 • مسيح علي‌نژاد
 • مسعود بهنود
 • شیده لالمی
 • فرناز سيفي
 • آرش نراقي
 • منصور بوستاني
 • شهروند امروز
 • مرجان حاجي‌رحيمي
 • فاطمه علي اصغر
 • محمود مقدسي
 • مرضيه كوهستاني
 • ندا دهقان
 • نسرين افضلي
 • اعظم ويسمه
 • مريم نصر اصفهاني
 • فاطمه مقدسي
 • الينه
 • بهنام پاكزاد
 • حميد جعفري
 • مليحه حسيني
 • زهرا مداح
 • بابك حيدري
 
لینک های روزانه
• .....
• آرشیو لینک های روزانه